۶ پاسخ

نه بابا من از ده روزگی تنها بودم با شوهرم

منم اولش که مامانم قرار بود بره خیلی میترسیدم، اولش واقعا سخت بود بی خوابی میکشیدم همش بدن درد بودم الان عادت کردم، همه کارامو با برنامه انجام میدم مثلا وسط هفته فقط دوش کوتاه میگیرم اخر هفته که شوهرم هست حموم طولانی میرم، در کل کارای سخت تر و طولانی ترو مثل جاروبرقی و شستن لباسای بچه میزارم جمعه ها که همسرم بچه رو نگه داره. سعی کن هرجور که میتونی از دلدردش جلوگیری کنی که مجبور نباشی کل روز فقط گریشو ساکت کنی، دیگه اینکه برای آشپزی هم غذاهای نیمه آماده تو فریزر داشته باش که اگه یه روز بچت بیشتر بیقراری کرد بتونی بیشتر به بچه برسی و غذا درست کردن وقتتو نگیره

مجبور باشه ادم عادت میکنه تازه من سرکارم میرم

عادت می‌کنی عزیزم من الان بچه چهارمم به دنیا اومده از اولش حتی توی بیمارستان هم تنها بودم از وقتی اومدم خونه هم همه کارهای خونه با خودمه ، سخته خیلی خیلی سخته ولی وقتی چاره ای نباشه عادت می‌کنی

عادت میکنی روزای اول سخته

منم همین ترسو دارم نمیتونم برگردم خونه

سوال های مرتبط