خانما یک مشورت: من باتوجه به اینکه خیلی ادم حساسی هستم سر قضیه مهد دخترم سر اینکه مربیاش ادمای خوبی باشن و زده نشه از محیط مهد، و دل نگرانم استرس دارم تا یک ماه که میره اونجا چجور برخوردی باهاش میشه من نیستم
و هم اینکه هرروز باید درگیر چاشت گذاشتن و غذا اماده گذاشتن برای مهدش باشم، و ساعت خوابش تو خونه تا۱۰نیم ۱۱ هست ولی بره مهد از۸با پدرش میره تا۲نیم ینی تایمی هست که توخونه اذیتی نداره ، و یک هفته اول هم باید باهاش برمو بیام تو مهد بشینم تا عادت کنه(البته بچه خونگرمیه و خجالتی نیست زود کنار میاد با بچه ها و دوسداره مهد رو)
بنظرتون کار درستیه ۴۰روز دیگه مونده تا زایمانم این یک ماه رو بزارمش مهد و بعد زایمان ببینم شرایط چجوریه اگر عادت کرد بازهم بزارمش مهد تا اخرتابستون،؟ یا نه نزارمش فوقش هرروز یساعتی بفرستم با باباش بره پارک یا خانه بازی

خودمم دست تنهام برا زایمانم خونه و نهایت کمکی بگیرم
مامانم که مریضه نمیگم بیان کاری ازشون برنمیاد
خاهرم ندارم
کلا به کسی رو نمیندازم
خیلی سختمه دست تنها
ادامه پایین👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻

۶ پاسخ

عزیزم من مربی مهد بودم چند سال فقط این نکته رو در نظر داشته باش که مهد منبع مریضی و ویروسه اگه فکر میکنید کوچولوتون اذیت نمیکنه زیاد نزاریدش مهد چون نوزاد دارید ویروس براش خیلی خطر ناکه بزارید قشنگ بچه کوچیکتون جون بگیره و بزرگ تر بشه تو اون تایم کلاس تقویت مهارت ببرین در حد یک ساعت یا دوساعت این نظر من بود

کاش همشهری بودیم خودم میومدم همه کاراتون میکردم انشالله که زایمان راحتی داشته باشین منم دعاکنیدموقع زایمانتون اگه تونستید

اینطوری ک من برداشت کردم شما مامان فهمیده ای هستی و اون شرایط رو هم بخوبی پشت سر میذاری.🌷

عزیزم من تجربه مهد رو دارم متاسفانه بچه وارد مهد بشه به شدت غر غر‌و و حسود میشه و به شدت کارایی میکنه که جلب توجه کنه
من پسرم کوچیک بود دخترم فرستادم مهد که کمتر اذیت بشم متاسفانه همون تایم که مهد بود ما اسایش داشتیم از در که میومد تو فقط گرییییه لوس بازی و بهونه گیری
درحالی که قبلش به شدت دختر مستقل و حرف گوش کنی و اصلا ادم حسودی کردن نبود

خیلی خوبه ک اینقدر قشنگ همه چیز رو دقیق حساب و کتاب میکنی و از الان میتونی اون شرایط رو ببینی و پیش بینی کنی.. آفرین
من تجربه ی خودم رو میگم شاید بدردت بخوره.. پسر من چهار سالش بود که دخترم دنیا اومد.. با اینکه کمکی هم داشتم و مامانم یک ماه پیشم موند اما خیلی خیلی بهم سخت گذشت بیشتر انرژیم صرف آرتا میشد. خیلیم نسبت به دخترم بی توجه بود اصلا محلش نمیذاشت و همش مثل قبل میگفت بیا بریم بیرون، بیا بازی کنیم، بیا اینکارو کنیم اونکارو کنیم.. انگار نمیفهمید شرایط عوض شده.. منم یاد روزایی ک باهم داشتیم میفتادم و خیلی وقتا ناراحت بودم حتی گریه میکردم..
تازه سرو صداش هم خیلی زیاد بود و نمیذاشت دخترم بخابه و خیلی خیلی برای نوزاد شرایط بدی بود چون باید سکوت باشه بچه بخابه
یکمم ک گذشت حسادتش شرو شد.. حتی میگفت مامان شیر نده بهش
و الان میگم اگر قبل از دنیا اومدن دخترم برده بودمش مهد.. خیلی ازین اتفاقا نمی‌افتاد

برای این موضوع بیشتر میخوام مهد بزارمش که

برای اینکه دو تابچه رو نمیتونم هندل کنم نوزاد میاد این ممکنه حسادت کنه و فشارش بده و نمیدونم چه شرایطی میشه منم دست تنهام، و اینکه ۱۰روز اول همسرم هستن ولی بعد۱۰روز میترسم من یه دقه برم دسشویی مثلا
دست ب بچه بزنه اذیت کنه۴ سالش میشه
و هم اینکه تو خونه تنها سرگرمیش کارتون دیدنه
خوصلش سرمیره

سوال های مرتبط