۷ پاسخ

به سلامتی خوش قدم باشه انشالله ، من پسرمو ۷سال پیش تواون بیمارستان به دنیا آوردم ولی اصلا خاطره خوبی ندارم بعدش مجبور شدم دوباره رحممو جراحی کنم خیلی اذیتم کردن واقعا خوشحالم که شما راحت اونجا زایمان کردین

قدمش مبارک باشه عزیزم دعا کن منم زایمان راحت سلامت داشته باشم غریبم یک دختر هم دارم بزارم برم بیمارستان امید خداذیک شب موندم بیایم خونه

به سلامتی اخه چرا اپیدورال نکردنننن؟

مبارکت باشه عزیزم

مبارک باشه عزیزم
ایشاالله منم زایمان خوب و راحتی داشته باشم فارغ بشم سریع تر
نی نی‌چند کیلو بود عزیزم؟

ای جان عزیزم 😍 مبارک باشه گلم پر خیرو برکت باشه براتون گلم 😍

قدمش پر خیر و برکت .
وزن و قد نی نی چقدر بود ؟؟

سوال های مرتبط

مامان پناه خانوم🍒🪴 مامان پناه خانوم🍒🪴 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی✨️🩷
▪︎|پارت سه|▪︎
مامای زایشگاه معاینه کردو با پرستارا رفت ماما همراه دیگه موقعی اومده بود ک من باید زور میزدم بچه بیاد
پاهامو به داخل فشار میدادک من راحت زور بزنم
چنتا زور خوب زدم
بعد مامای زایشگاه اومد و دیگه بقیه زور زدنم اون بود دیگه گف یه زور دیگه بزن سرشو دارم میبینم تا زور زدم بعدش با یه چیزی برش زدن واژنمو یکم درد داشت😮‍💨با دوتا زور دیگه پناه قشنگم دنیا اومد گذاشتنش رو شکمم یهو هیچ دردی نداشتم انقد راحت شدمممم
از ذوق گریه میکردم همشون داشتن نگاه میکردن بهم اوناهم گریشون گرفته بود 🫂🥹🩷
بعدشم که بخیه زد اونا یکم درد داشت بی حسی هم زد اما درد داشت تحمل نداشتم دیگه منکه ساعت ۷ و نیم زایمان کردم تا ۸ همه تو اتاق بودن و بخیه میزد دکتر بعدشم رفتو تا ساعت ۱۰ تو همون اتاق نگه‌ام داشتن بعدش دیگه روز بعد ساعت ۱۱ مرخص شدم دخترمم خداروشکر مشکلی نداشت اینم تجربه من ،منکه خیلی میترسیدم فقط ۴ ساعت زایمانم طول کشید انشالله برای همه همین قدر راحت باشه
دیگه همین دیگه 🙂
مامان شاهان💙👶 مامان شاهان💙👶 ۲ ماهگی
پارت ششم زایمان
دیگه رفتم رو تخت چندتا زور زدم گفت آفرین خیلی خوب داری پیش میری سرشو دیدم داشت میومد بیرون قبلش گفته بودن بچه بیاد بیرون میزاریم رو شکمت و شیرش بده ولی وقتی بدنیا اومد گفتن اکسیژن کم آورده چون خودم از درد نمیتونستم نفس بکشم هرچی تنفس مصنوعی آوردن گفتن نفس بکش وگرنه بچه حالش بد نمیشه از درد نمیتونستم و این دردا تو همون یک ساعتی که از ۴ به ۸ رسیده بود دهانه رحمم داشتم
خلاصه در اوردن گفتن مدفوع خورده و اکسیژن کم‌آورده بردن بخش نوزادان و بچمو ندیدم دیگه بعدش انقدر راحت شدم اصلا انگار نه انگار خیلی خابم میومد و زمان زایمان درد نداشتم فقط قبلش که دهانه رحمم باز نمیشد خیلی درد داشتم دیگه اومد واسم بی‌حسی زد و شروع کرد به بخیه زدن که اونم درد نداشت ۶ تا بخیه خوردم تموم شد بهم کیسه آب و جفت و بند ناف نشون دادن خیلی راحت شده بودم ولی نگران بچم بودم که نشونم ندادن منو جابه جا کردن رو تخت دیگه اتاق تمیز کردن دوسه بار اومد شکمم فشار داد که خون و کثیفی ها بیاد شکمم خالی بشه اونجا یکم درد داشتم ولی نه زیاد
دوساعتی طول کشید تا اوردن تو بخش
مامان دلوین مامان دلوین ۱۱ ماهگی
پارت ۶
بچه اولم همینحوری بود سرش یکم بزرگ بود پاره شدم تا اومد یکی اومد رو لبه تخت دوپا و با دستش فشار میداد رو شکمم خودمم زور ک میزدم نفسم نمیومدم گفتم نفسم نمیاد ول کرد دوباره معایته کرد گفت ن هنوز ۱۰ نشده من هیی زور میزدم اونم فشار میداد رو شکمم دیگه سر یچه دیدن گفتن زور بزن پاهام گرفتم تا تونستم زور زدم ساعت ۶ چهل پنج دقیقه بود ک ب دنیا اومد از داخل بخیه نخوردم ولی بیرون چهار پنج تا خوردم موقع بخیه بهشون گفتم سر کننده بزنین گفتن ن چون بیرونی سر نمیشه اون بخیع میکرد من درد میکشیدم هیی معذرت خواهیی میکرد دخترم اوردن گذاشتن رو شکمم هیی پرسنل نازش میکردن اون ماما همراهی ک میگفت میام مامات میشم اومد بالا سرم گفت زایمان کردی گفتم اره دیگه نمیخوامت 😂
ساعت ۷ بود ک دیگه بردنم ت ی اتاق دیگه و مامان و مادر شوهرم اومدن پیشم ساعت ۱۰ نیم بردنم بخش

اینم از تجربه زایمان دوم ولی زایمان دوم ک همه میگفتن راحت تره واقعا راحت تر بود من وایه بچه اولم خیلی بخیع خوردم و خیلی اذیت شدم
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۲ ماهگی
مامان دلان قشنگم 💗💓 مامان دلان قشنگم 💗💓 ۶ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی🛑
فقط خدا رو صدا میزدم من دختری نبودم جیغ بکشم و پرستارا میگفتن چ دختر خوبیه و باهام مهربون بودن خدایی در حالی ک سالن صدای جیغ خانوما میومد ولی من نه.خلاصه تا 7.8سانت شدم گفتم دیگ دارم میمیرم از درد نمیتونم از حال داشتم میرفتم ک منو انداختن رو تخت زایمان دیدن دیگ جونی ندارم ‌و ب ده سانت نرسیدم خلاصه رفتم رو تخت زایمان و پرستارا ریختن سرم قبلش کیسه ابمو زدن پاره کردن. بعد گفتن درد اومد سراغت زور بزن درد میومد سراغم من زور میزنم و ب باسنم شدید فشار میومد و میگفتم مدفوعم میاد گفتن عیبی نداره مدفوع کن خلاصه درد قطع و صل میشد انگار درد ک داشتم زور میزدم باجیغغغغ🤦‍♀ بعد اون پایین گفتن برش هم دادیم اونو اصلا ندونستم چون سر کننده زدن و برش دادن.خلاصه کلا نزدیک ده بار زور زدم و سر بچه رو دیدن و یهو ک کشیدن بیرون انگاری دل و جیگرمو کشیدن بیرون بچه اومد بیرون همانا و درد و خواب من قطع شد همانا🥹 وای ک چ حس خوبی بود بچه اومد بیرون. بعد اونم فشار اوردن ب شکمم جفتم اومد بیرون و بعدشم بخیه زدن یکم بخیه رو حس میکردم ولی دردش هیچ بود پیش درد باز شدن رحم یه شب موندم و فرداش ظهری مرخص شدم ولی همونان باسنم و مقعدم درد میکنه ها
بچمم ساعت 3.15ب دنیا اومد
بااینکه سخت بود ولی شیرین بود
مامان هانا مامان هانا ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت اخر
معاینه کرد گفت افرین دارم موهاشو میبینم ولی من خیلیی درد داشتم اصلا مونده بودم میگفتم الان چیکار کنم خدایا نه میتونستم زور نزنم چون فشار روم بود ن میتونستم زور بزنم چون درد داشتم
میگفتم توروخدا منو ببر اتاق زایمان میگفت اتاق زایمان حلوا پخش نمیکنن ک اونجام باید زور بزنی😂
یعنی فقططط میخواستم هرچه زودتر ازون وضعیت در بیام😂😭
هی میخوابیدم درد میومد بزوررر پاهامو میگرفتم زور میزدم اونم هی میگفت نفس عمیق بکش
باز درد ک میرفت خوابم میبرد یعد نمیدونم چند وقت دیدم صداش ناواضح میاد ک من برم بیام بریم اتاق زایمان باز خابیدم 🤣 بعدش ویلچر اوردن رفتیم میگفت الان زور نزن ولی خیلییی فشار روم بود رفتم رو تخت نمیدونم تیغ بود چی بود زد دردشو حس نمیکردم بعدش زور زدم گفت مبارکت باشه مامان🥲ولی اون لحظه ها برام گنگه دقیق یادم نمیاد بدش ک بچم دنیا اومد گذاشتن رو شکمم یه موجود نرممم و کوچولوو یه کم گریه کرد بعدش اروم بود قربونش بشم
صدای اذان ک پخش شد داشت بخیه میزد برام درد نداشت زیاد بی حسی هم زد یکم سوخت فقط بعدش ک بخیه زد و تمام(:
ساعت 5صبح بستری شدم و 11و 20دقیقه دخترم دنیا اومد
مامان رُز مامان رُز ۵ ماهگی
#تجربه زایمان ۳

ولی رفته بودم توی یه عالم دیگه حرفای ماما رو به زور متوجه میشدم وقتی میومد بالا سرم ولی فقط میکشیدم که دردام رو متوجه نشم خلاصه نمیدونم چند ساعت اون گاز دستم بودم ولی میدونم وقتی بهم داد ۴ سانت بودم و کلا یه ساعت هم فکر کنم گاز دستم بود که ماما اومد بالا سرم چون ضربان قلب بچه اومده بود پایین که یهو دید سره بچه داره میاد منم چون واقعا تو یه عالم دیگه بودم فقط زور میزدم خلاصه آخراش اونا میگفتن زور نزن من میزدم واقعا فقط میخواستم بیاد بیرون و انگار زور زدنه برام راحت تر بود خلاصه اصلا وقت نکردن منو ببر اتاق زایشگاه تو همون اتاق بدون اینکه بی حس کنه تیغ زد واقعا خیلی بد دردش جوری که فکر هم بهش میکنم بدنم میلرزه جبغی کشیدم که شوهرم از پایین شنیده بود صدامو خلاصه من زور زدم و واقعا راحت اومد کوچولوم بعدش که کوچولو رو بردن جفت هم راحت در اومد ولی نمیدونم چی شد که ماما داد زد بگو دکتر بیاد یه نفر اومد بدو بدو شکمم رو محکم فشار می‌داد دو نفر داشتن رگ‌میگرفتن مامان داد می‌زد دکتر بالا سر یه زایمان دیگه بود اونو ول کرد اومد بالا سر من بهم سوند وصل کردن چندین بار نمیدونم چی فرو کرد تو مقعدم تا الان هم هنوز درد میکنه مقعدم چیزی که ازش میترسیدم توی سزارین خلاصه بعد از کلی اذیت کردن شروع کرد به بخیه زدن اول درد چنتا بخیه اول خوب بود ولی بقیه اش رو مردم و زنده شدم تا زد بخیه ها هم که تموم شد همش میومدم دست میکردن با اون بخیه ها معاینه میکردن یا همش رحمم رو فشار میدادم واقعا بد فشار میدادن