۹ پاسخ

خیانت سخته زن نمیتونه تحمل کنه چیزی که با تمام وجودم حسش کردم وشب روز اشک. ریختم وهمش با خودم میگفتم چی کم داشتم چی کم داشتم افسرده شدم قرص می‌خوردم رفتم دکتر قرص اعصاب داد آخرش نتونستم تحمل کنم جدا شدم ولی بعد دوسال دوباره ازدواج کردم

عزیزم اگه از تجربه ای من میخوای بدونی اگ میتونی اگ پشتیبان داری ببین میتونی از پس خودت بچت بر بیای جدا شو بهتره چون دیگه اون زندگی مثل قبل نمیشه بار ها بار ها به هر روشی بتونه تکرار می‌کنه وهر دفعه با بهونه و دروغای مختلف و یه وقت میبینی عادت کردی ولی اون عوض نشده

ببین ماها نمی‌دونیم چی بهت میگذره ولی الان کاری نکن بزار یکم آرومتر بشی اگه پشتیبان داری جدا شووبا این تفسیر که میگی معتادم شده امیدوارم مسیر جلوروت برات هموار باشه

الهی بگردمت درکت میکنم انگار دنیا رو سرت خرااب شده 🥲

خاك توسرش🫤 چ آدمايي پيدا ميشنا

😐عجب آدمی بیشعوری متاسفم عزیزم نمی‌دونم چی بگم والا از این مرداهر کاری بعیده بخدا تو این شرایط که بچه داری بجای اینکه باهات هم درد باشه بچه بزرگ کردن خدش کاری سختیه

چجوری متوجه شدی؟؟

وا زنداییش جای مادرش میشه که

وای چقدر بد فقط تو میدونی یا همه فهمیدن از کجا متوجه شدی چیکار کردی وقتی فهمیدی

سوال های مرتبط

مامان سارینا🌺 مامان سارینا🌺 ۴ ماهگی
من زایمان کردم الان نزدیک به دوماهه بعد دایی شوهرم و زنش اصلا نیومدن پیش بچم حتی من یه بار رفتم خونه مادربزرگش زن داییش از تو اتاق زحمت نکشید بیاد بیرون ببینه بچه رو همه گفتن ببریم پیشش من از زیرش در رفتم نبردم بچه رو! بعد حالا زن داییش زاییده پدر شوهر و مادر شوهرم پاشدن رفتن پیشش منم امشب سرسنگین بودم ازم پرسیدن ناراحتی؟ از شوهرت ؟ گفتم حقیقت ناراحتم ولی از شما و توضیح دادم که شما پسرتون اول مهم تره و آیلینم بچه همین پسره! گفتن خب تو نرو! گفتم معلومه که نمی‌رم من به شوهرم و بچم احترام میذارم هرکی هم بهشون احترام بذاره احترامش میذارم هرکی هم نذاره نمی‌ذارم! هرچی هم حرف زدن قانعم کنن قانع نشدم، می‌دونم نباید گلایه میکردم ولی دلم خیلی پر بود ازشون من ۶۰ روزه زایمان کردم اینم بگم داییش همسایمونه فاصله خونمون تا خونشون فقط چندتا خونس حالا اصلا گیرم باردار بود نتونست بیاد وقتی من خونه مادرشوهرش(مادربزرگ شوهرم)بودم چی؟ از اتاق اومدن بیرون هم خیلی اذیت میشدن؟؟؟؟؟