۱۱ پاسخ

ببین عزیزم دختر من دقیقا اینجوری
وقتی میرم خونه کسی اجازه نمیده دست به سیاه و سفید بزنم میگه خسته میشی دستت درد میگیره 😂
به شدت روی من حساسه و اجازه نمیدم با کسی حرف بزنم و کسی به وسایلم دست بزنه
من خیلی تحقیق کردم در این مورد و حتی نگران هم بودم
ولی نتیجه اش این شد که من آدم امن و پناهگاه زندگیش هستم و وقتی کسی به من نزدیک میشه از نظر اون یعنی قلمرو اون داره به خطر میفته چون منو جزیی از خودش میدونه
برای راه حلش باید اونو تو اون موقعیت شریک کنید تا احساس امنیت کنه مثلا وقتی میخوای با کسی صحبت کنی یا گوشی کسی رو ببینی بگی بیا تو بغلم باهم انجام بدیم یا قبل رفتن به مکانی که قراره این اتفاق بیفته نمایش بازی کردن و ...
چیزی که ممنوعه برچسب زدن منفی

حالا دختر من از پردازش حسی قوی و عمیقی برخورداره صداهای محیط و بخوبی میشنوه حتی ریزترین و بی اهمیت ترین و این گاهی برام مشکل ساز هم بود
ولی بخاطر شنوایی خیلی خوب قدرت بیان عالی هم داره خدا رو شکر و حتی کلمات سخت و شعرها و موسیقی و خیلی خوب یاد میگیره و در جای مناسب بکار میبره

چه لباسش قشنگه چند ؟ از کجا گرفتی ؟ عکس واضحشو میذاری ؟
منم دخترم به شدت به من وابستس درحدی ک باباش نباید سمت من بیاد چه برسه کنارش بخوابم یا بغلم کنه سره ارایشو مرتب بودن نه اینجوری نیس برعکس میکه برا من ارایش کن

یکم بیشتر بزار با باباش وقت بگذرونه
به همسرت بگو سوپرمارکت میره با خودش ببره یا تو خونه باهاش توپ بازی و بازی های هیجانی انجام بده یکم تو رو یادش بره

برعکس پسر من اصلا انگار منو تو جمعا نمیشناسه😅

دختر من بالعکس فامیلا میبینه اصلا اصلا منو نمیخواد جیغ گریه که بغل تو نیام من نمیدونم چرا

این دختر منه تازه با شدت بیشتری

پسرمنم همینه هم به من هم به پدرش ابینجوریه رفتم آرایشگاه بردمش آرایشگر ب من دس میزد گریه میکرد فقط ابروهامو درس کرد اصلاح صورتم موند😑
شوهرم الان کتفش شکسته من اتلشونیبندم انقد اذیت می‌کنه نمی‌زارم ی وضعیه

بیشتر ببرش تو جاهایی که بچه زیاده من میبرمش تو کوچه بچه ها بزرگن ولی خب توشون بازی میکنه میدوه تو فامیل میبرمش پارک بزار چند بار با باباش بره بیرون کلا خودت زیاد پیشش نمون . جلوش آرایش نکنه مثلا حواسشو پرت کن داره گریه میکنه بگو بیا بریم حموم یا بیا این بازی انجام بدیم

والا بچه من از اول اجتماعی بود حالا نمیدونم از اول تو شلوغی همش میبردمش عادت کرده یا کلا شخصیتش اینطوریه . فقط جدیدن نمیدونم چرا از بابام میترسه.

دختر منم همینه ولی من کار خودمو انجام میدم
اولا گریه میکرد و جیغ میزد الان کاری نداره دیگ نمیدونم کارم درست بوده یا ن .یک بار براش توصیح میدادم و کارمو میکردم
بعد دیدم زیادی داره وابسته میشه
همراه باباش میفرستادمش مغازه 😅😅😅😅 بهتر شده الان
خیلی بهتر
قبلنا جای شلوغ میرفتیم از بعلم تکون نمیخکرد یادستمو میگرفت میگفت باهم بریم توام باش
الان ایت چتد شبا ک رفتم عزا داری راحت برا خودش میرفت میگشت دوست پیدا میکرد

عادیه
تو این سن

ب مرور درست میشه

سوال های مرتبط