۹ پاسخ

من ۱۰‌روز خونه مامانم بودم الان اومدم خونه مادرشوهرم، یه چند روزی روضه داشت رفتم خونه خودم چندساعتی دوباره برمیگشتم خیلی سخت بود نمیتونستم ب هیچ کاری برسم شیر میخورد میخابید میرفتم سراغ کارم بیدار میشد الان موندم برم خونه خودم باید چیکار کنم🥺

از بیمارستان مرخص شدم همه کاراش با خودم بود به خودت بکو این همه آدم تونستن منم میتونم

واقعا اولش ترسناک به خصوص که تجربه نداره تازه کلی حس بد میاد سراغت بخاطر هورمون هات ولی تو قوی تر از همه اونایی
اصلا استرس نگیر خودت از همه بهتر مواظب بچتی مطمین باش
ببین ی جوری خدا بهت قدرتشو میده و بهت یاد میده انگار مادر ۱۰ تا بچه بودی به طرز عجیبی به خودت میگی منم دارم این کارارو میکنم
از کجا بلدم اصلا
ولی یکم بگذره چنان دستت میاد که نگو من تا ۱۵ روزگی ایناش یکم میترسیدم بعدش خیلی خوب شد واسم

من مامانم میاد ۱۵ روز خونه من بعدش میگه باهم بریم شهرستان تا ۴۰ امتون در بیاد شوهرت بیاد ببره اما نمیدونم شاید برم شاید نه

من قراره ۳ ماه بمونم

من که از روز اول خونه خودم بودم مامانم فوت کرده،مادرشوهرم دوشب اومد وخواهرمم روزا میومد بقیه مواقع خودم دست تنهابودم ولی خیلی رود یاد گرفتم واسترستم میریزه،مادربودن بطور غریزی تو وجود همه خانوماهس

من مامانم‌میا خونمون جایی نمیرم ،چهل روز میمونه

سلام.10روز
یه چند روزی سخت بود ولی عادی شد

من ده روز میمونم خونه خودم یه چند روز هم خونه مامانم
دیگ میام خودم نگهش میدارم
باید از یع جایی شرو کرد. زیاد سخت نگیر عادت میکنی

سوال های مرتبط