۷ پاسخ

منم امروز از بدقلقیها بالا اوردنا گریه های مدام جیغ میزدم و گریه میکردم
تازه فک کن چقد سخته با کلی ساییدگی پاشنه پا و رو پا خوابوندن و با بدبختی شیر دادن به یه خانم ریفلاکسی خوابش ببره و تو بعد دو روز شستشو بتونی تازه بری حموم خواهر شوهر پاشه بی خیر بیاد خونت و علاوه بر رو هوا موندن کارات بچتم بیدار کنه 😤

و منی که علاوه بر این باید بزرگه رو هم ببرم کلاس و بیارم با بچه کوچیک یکساعت منتظر بشینم تا کلاس دخترم تموم شه واقعا سخته فقط با غر زدن سر شوهر خوشبختم خالی میشم😀

اگه یه ادم بچه شیر بخوره همه چیش میزون باشه بقیه چیزا حلع درست میشه ولی نمیخورن اعصاب نمیزارن برای ادم

دقیقا بخدا من ...

من ک فقط بچه داری و ی غذایی درست کنم. دیگه توان هیچ کاری ندارمممم. از نوک انگشتای پام درد میکنه تا گردن. انگار پیرزنها شدم😭😭😭

درکت میکنم
واقعا سخته این همه کارو باهم هندل کردن
مخصوصا موقعه هایی که بچه واکسن زده مریضه یا بهونه گیر شده 🥲
منم گاهی انقدر خسته میشم دلم میخواد گریه کنم

دقیقا من ب اضافه اینا خانواده مزخرف شوهرمم ک دم ب دقیقه میان و نظر میدن و دارم

سوال های مرتبط