۸ پاسخ

من که کارم کشید به روانپزشک و داروی ضد اضطراب و افسردگی

من که دیگه مغزم نمیکشه نمی‌دونم چجوری لذت ببرم😵‍💫

میدونی مسئولیت یه بچه با دو بچه خیلی فرق داره خیلی کارات زیادتر میشه من تصورشم نمیکردم😢گاهی میگم اگه میدونستم همون میگفتم بچه نیارم حداقل تا۷.۸سال

آره بعداً نگاه کنی از دور سختی هاش یادت نمیاد
ولی یکی نیس بگه چطور لذت ببریم

اتفاقا این حرفو دکتر متخصص پسرم به من زد و من خیلی جا خوردم
فکر کنید از کسی شنیدم که فکر میکردم تو ذهنشه که منه مادر باید خیلی حساس باشم خیلی مواظب باشم،بعد چند جلسه ویزیت توی ی تایم کوتاه بابت وزن کم گرفتن... که من هر بار با ی صفحه سوال میرفتم و ایشونم کلی میگفت اینکارو بکن اونکارو نکن ، بهم گفت از بچه داری لذت ببر،انقدر سخت نگیر،انقدر استرس نداشته باش
دقت میکنی داره بزرگ میشه؟ کیف میکنی وقتی داره شیر میخوره یا فقط چشمت به میزانشه و چشمت به ساعت؟ این روزا دیگه هیچوقت برنمیگرده تو حواست به چیزای دیگه اس و پسرت داره قد میکشه و لباساش به زودی کوچیک میشه از استرس و نگرانیت کم کن و لذتشو ببر بخدا نمیدونی من چقدر از حرفش هنگ کردم،داشتم میگفتم قطره اش چند ساعت یکبار بود و قبل شیر بدم یا بعد شیر؟ قبلش گفته بود ۱۲ ساعتی برگشت گفت ولش کن صبح و شب بده من میخوام از مادریت لذت ببری قبل و بعدشم انقدر مهم نیست که درگیرش بشی
خیلیا بهم گفته بودن این حرفوها ولی از زبون این آدم رفت تو جونه من،و واقعا رویه ی من عوض شد

من بچه هام به پروتئین گاوی حساسن و الرژی داشتن ..بعد خودم تکو تنها کسی هم کمک حالم نبوده و نیس برا دخترم تا ۱۰ روز پیشم بودن و برا پسرم تا ۳ روز🥺اونم یه روزش همون بیمارستان بود...از ۲ماهگی به بعد فقط لذت بردم بخصوص پسرم میخوام زمان بایسته تو همین لحظه ها و تو همین سن بمونیم🥲مثلا داره ۹ماهش میشه هم خوشحالم هم نمیخوام وای اصلا دلم نمیخواد خدایا🥺اون جوش هارو پسر منم داره...کولیک و رفلاکس داشتن بچه هام اذیت های زیاد ولی برا دومیم فقط دارم لذت میبرم چون دیگه بچه نمیخوام میخوام با تمام وجود از این لحظه ها لذت ببرم...با وجود کمر درد و پا درد هام

من که موی سفید نداشتم تا قبل بچه،الان تو آیینه میبنیمشون،زیادم هستن..
ولی منظورش این نیست که همشو لذت ببریم،منظور اینه که وقتی میاد سمتت با تمام وجود بغلش کن،الان کامل تو بغلت جا میشه،وقتی دوس داره بهت بچسبه توام بهش بچسب که چندسال دیگه از این خبرا نیست،بزرگ میشه دلش استقلال میخواد..دیگه باید التماس کنی یجا یاهات بیاد،کمتر بره تو اتاقش،بیشتر بهت توجه کنه🥲

خستگی و مسوولیت و استرس یه طرف.لذت رردن هم یه طرف
مثلا وقتی بازی میکنیم،وقتی میخنده،وقتی بغلمو میخواد،همه ی اینا لذت بخشن

سوال های مرتبط

مامان معجزه مامان معجزه ۷ ماهگی
خیلی به این در و اون در میزدم تا اضطراب و استرسم کم بشه من آدمی بودم که خیلی آروم بودم ولی بعد از اینکه مادر شدم دائم توی استرس و نگرانی به سر میبرم نکنه هایی که به فکرم میاد اینکه آیا مادرخوبی هستم آیا میتونم تربیتش کنم آیا .....
خلاصه بگم که آخرش فهمیدم مادر شدن همینه یعنی نگران شدن همیشه شاید فقط به مرور زمان نحوه کنترل کردن نگرانی هات رو یاد میگیری ولی هیچوقت تموم نمیشن نمیدونم بعضیا اسمش رو گذاشتن افسردگی پس از زایمان اما بنظرم این همون مادر شدنه هورمونا به طرز عجیبی بعد از مادر شدن بهم می ریزن و نتیجه اش میشه مادری که دائما باید به فکر باشه و نتیجه به فکر بودن میشه اضطراب و استرس
نمیدونم شاید من ۲۲ سالمه شاید کوچیکم برای این چیزا نمیدونم شاید نباید مادر میشدم شاید دلم میخواد فرار کنم از این وضعیتی که دارم ولی نمیتونم حالا انقد دلبسته پسر کوچولوی ۶ ماهم شدم که تصور نبودنش قلبم رو به درد میاره
حالا من هم مادرم هم همسرم هم معلمم هم دختر مادر و پدرمم هم عروس مادر و پدر شوهرمم و هم خودمم حالا خیلی مسئولیت دارم شاید سنگینی همین مسئولیتهاست که روی دوشم سنگینی میکنن

ولی همه اینا قراره بگذره هرچند سخت هر چند با استرس هر چند دیر ولی تنها امیدم به گذرا بودنشونه
مامان آقا کیان مامان آقا کیان ۱ سالگی
باورم نمیشه همه چی عین برق و باد داره میگذره
۷ ماه پیش راهی بیمارستان شدم ۴۱ هفته رو تموم کرده بودم و از زایمان طبیعی خبری نبود
و اورژانسی سزارین شدم وقتی صورت کوچولوشو به صورتم چسبوندن 🥹رو ابرا بودم ...
اره فردا پسر کوچولوی من ۷ ماهش میشه و من خدارو هزار مرتبه شاکرم که چنین نعمت باارزشی رو بهم داد...
درسته سخت بود خیلی سخت دوران بارداری که به تنهایی و دور از همسرم گذشت , پایی که در ماه هفت بارداری شکست , و نیومدن های پسری که هر روز پر استرس و سپری کردن .
زایمانی که از طبیعی تبدیل به سزارین شد و بعد گذشت یک ماه دوباره راهی اتاق عمل شدم برای عمل مجدد بخاطر عفونت و باز شدن بخیه
و پسری که تا ۵۰ روز هر شب تا خود صبح بیدار بود و گریه میکرد و کلی ماجرای دیگه
گذشت سخت ولی شیرین و این روزا شاهد رشد و بزرگ شدن امید زندگیمون هستم پسری که با هر خندش دلم ضعف میره و از شدت شیرین بودنش به گریه میوفتم و برام غیر قابل باور که یه تیکه از قلبم جلوم داره می‌خنده و دلبری می‌کنه🫀🍀✨
خدا نگهدارت باشه نور زندگیم🌠
قند مادر 🤱🏻🩵✨
هفت ماهگیت مبارکمون😘🌈
مامان زیتون 🫒 مامان زیتون 🫒 ۱۰ ماهگی
❌مامانایی که بچه هاشون اعتصاب شیر کردن یا رفلاکس دارن این تاپیکو حتما بخونین‼️

من بچم اعتصاب شیره از ۲ ماهگی تا الان کلی دکتر و متخصص بردم و تجربه کردم که به این نتایج رسیدم و چون واقعا اینجا زیاد میبینم تاپیک راجب اعتصاب شیر و میگن مثلا بچه کل روز ۱۲۰ تا شیر میخوره دلم کباب میشه زبونمم مو دراورد بس که در جواب تاپیک ها این حرفارو زدم 😂

اعتصاب شیر تو بچه ها در بیشتر موارد بخاطر رفلاکسه که چون معمولا رفلاکس پنهانه مادر متوجه نمیشه و میگه نه بچم رفلاکس نداره چون بالا نمیاره!! پس به این گزینه دقت کنید خیلیاتون حتی نمیدونین شیر نخوردن بچه هاتون ممکنه از رفلاکس باشه پس حتما علائم بچه رو چک کنید یا میگن بچم رفلاکس داره ولی دارو روش تاثیری نداره دوستان خیلی وقتا بچه ها از التهاب گلو اعتصاب شیر میکنن چون شیر برمیگرده تو گلو پس ما دارو رو میدیم التهاب کاهش پیدا میکنه ولی متوجه نمیشیم در هر صورت دارو دادن بهتراز ندادنه

ادامه تاپیک بعدی❌