خیلی به این در و اون در میزدم تا اضطراب و استرسم کم بشه من آدمی بودم که خیلی آروم بودم ولی بعد از اینکه مادر شدم دائم توی استرس و نگرانی به سر میبرم نکنه هایی که به فکرم میاد اینکه آیا مادرخوبی هستم آیا میتونم تربیتش کنم آیا .....
خلاصه بگم که آخرش فهمیدم مادر شدن همینه یعنی نگران شدن همیشه شاید فقط به مرور زمان نحوه کنترل کردن نگرانی هات رو یاد میگیری ولی هیچوقت تموم نمیشن نمیدونم بعضیا اسمش رو گذاشتن افسردگی پس از زایمان اما بنظرم این همون مادر شدنه هورمونا به طرز عجیبی بعد از مادر شدن بهم می ریزن و نتیجه اش میشه مادری که دائما باید به فکر باشه و نتیجه به فکر بودن میشه اضطراب و استرس
نمیدونم شاید من ۲۲ سالمه شاید کوچیکم برای این چیزا نمیدونم شاید نباید مادر میشدم شاید دلم میخواد فرار کنم از این وضعیتی که دارم ولی نمیتونم حالا انقد دلبسته پسر کوچولوی ۶ ماهم شدم که تصور نبودنش قلبم رو به درد میاره
حالا من هم مادرم هم همسرم هم معلمم هم دختر مادر و پدرمم هم عروس مادر و پدر شوهرمم و هم خودمم حالا خیلی مسئولیت دارم شاید سنگینی همین مسئولیتهاست که روی دوشم سنگینی میکنن

ولی همه اینا قراره بگذره هرچند سخت هر چند با استرس هر چند دیر ولی تنها امیدم به گذرا بودنشونه

۲ پاسخ

دقيقا عزيزم همه ي اين سختيا ميگذره و راحتي مياد
همه ي ما نقش هاي متفاوتي توي زندگي داريم
اشكال نداره گاهي توي هركدوم از اين نقشا پرفكت نباشيم و خسته بشيم
با اينكه خيلي كليشه ايه ولي از اين لحظات سعي كن لذت ببري…. كوچولوت هميشه انقد كوچيك و وابسته نميمونه♥️

تمام اینا ب خاطر هورمون هاست ب مرور درست میشه.دلبستگی هم ب نوازد عادیه همه مامانا اینجورین

سوال های مرتبط

مامان دلنواز🩷 مامان دلنواز🩷 ۹ ماهگی
یه زمانی فکر می‌کردم سخت‌ترین قسمت مادر شدن، انتظار کشیدن برای به دنیا اومدنته... اما حالا می‌فهمم سخت‌ترین بخشش اینه که هر روز بزرگ‌تر شدنت رو تماشا کنم.
این عکس رو که می‌بینم، دلم یه جوری فشرده میشه. یاد اون شب‌ها می‌افتم؛ شب‌هایی که خسته بودم، نگران بودم، گاهی می‌ترسیدم و گاهی فقط زل می‌زدم بهت و دعا می‌کردم حالت خوب باشه. اون روزها برام سخت گذشت، اما حالا دلم برای همون سختی‌ها هم تنگ میشه، چون تو اون روزها اینقدر کوچولو بودی که...
انگار همین دیروز بود که توی اون نور آبی خوابیده بودی و من ساعت‌ها نگاهت می‌کردم. حالا زمان داره با سرعتی می‌گذره که گاهی می‌ترسم. می‌ترسم یه روز چشم باز کنم و ببینم دیگه اون نوزاد کوچولوی من نیستی. می‌ترسم این روزها رو خوب زندگی نکنم و بعداً حسرت تک‌تک بغل کردنا، بوسیدنا و بو کشیدنت رو بخورم.
شاید برای همینه که بعضی شب‌ها یه بهونه‌ای پیدا می‌کنم و میارمت پیش خودمون. می‌خوابونمت کنارم، می‌چسبونمت به قلبم و آروم نفس می‌کشم. نه برای اینکه تو به من احتیاج داری... برای اینکه من هنوز به این نزدیکی احتیاج دارم.
دلنواز جان، اگر روزی این نوشته رو بخونی، بدون که هیچ‌وقت از بزرگ شدنت ناراحت نبودم؛ فقط دلم برای نسخه‌های کوچیک‌ترت تنگ می‌شد. برای اون دست‌های ریز، اون خواب‌های آروم، اون روزهایی که تمام دنیات توی آغوش من جا می‌شد.
و امشب، مثل خیلی از شب‌های دیگه، باز هم می‌خوام تو رو بچسبونم به قلبم؛ شاید برای اینکه زمان کمی آروم‌تر بگذره... شاید برای اینکه این لحظه‌ها رو عمیق‌تر حفظ کنم... و شاید فقط برای اینکه مادرتم. ❤️🌱
مامان ماه تابان مامان ماه تابان ۱۷ ماهگی
مامان مِهراد👶💙 مامان مِهراد👶💙 ۷ ماهگی
دلم خواست برای همه مادرایی ک شیر خشک میدن و حرفای اطرافیان باعث میشه عذاب وجدان بگیرن ( مثل خودم) اینو بنویسم 🥹
مادر بودن که به شیر دادن نیست کیفیت مادری رو با تعداد دفعات شیردهی و محتویات شیشه شیر اندازه نمیگیرن
اگر بچهای شیرخشکی به مادرشون حسی نداشتن فرزندخوندها چرا الان عاشق مادرهاشونن مادر خوب کسی نیست که به هر قیمتی به بچه اش شیر بده
شما مادری کردن رو فقط تو شیردادن میبیند؟
هزاران بچه ای که شیرمادر خوردن و از محبت مادر محروم بودن و الان با هزار و یک تروما از این تراپیست به اون تراپیست میرن رو نمیبیند؟!
رو خودتون کار کنید روی نحوه ی تربیت و محبت کردن تون کار کنید
هیچ بچه ایی با شیر خشک خوردن روح و روانش بهم نمی ریزه ولی با تربیت نادرست خیلی از بچها آیندشون تباه میشه
بشکنید این تابوی شیر مادر رو
مادر خوب کسیه که بچه اش رو تغدیه میکنه وقت میزاره براش ازش مراقبت میکنه ولی خودش رو هم زنده نگه میداره چون بچه فقط به شیر مادر نیاز نداره به خود مادر هم نیاز داره🩷🩵🥹
مامان آریو مامان آریو ۱۲ ماهگی
چقدر زندگی غیرقابل پیش بینیه...
برنامه کارایی که دوس داری میچینی ولی یهو سر از بیمارستان در میاری...! این روزام مثه یه کابوس ژله ای میمونه که توش از امید به ناامیدی و ناامیدی به امید پرت میشم ولی هیچکدوم زیر دست دلم ثابت نمیمونن.
دلم فرصتی میخواد تا این کیسه های غمی که روی سینم سنگینی میکنه زمین بذارم و نفسی تازه کنم
من مادر بودن رو‌ خودم انتخاب کردم ولی قوی موندن رو مجبورم انتخاب کنم
باید دووم بیارم، اینروزا همون روزاست که هیچوقت منتظرش نبودم، هیچوقت از مهمان ناخوانده خوشم نمیومد و الان ویروس، باکتری یا هرچی هستن ۶روزه مهمان ناخوانده ی بدن کوچیک پسرکم شدن...
قلدرتر از این حرفا هم هستن که به این راحتی باروبندیل جمع کنن و برن ، کاش زبون آدمیزاد میفهمیدن و حداقل راضی میشدن بقیه مهمونیشون توی بدن من بگیرن

.
.

خلاصه شاید روزای سختتر از اینا هم تجربه کنیم ولی من امروز کم آوردم، وقتی بهبودی تو حال بچم نمیبینم خستگی همه عمرم جلو چشام رژه میره، دلم خلوتی میخاد بشینم و همه اون کیسه های غمی که روی دوشم سنگینی میکنه زمین بذارم
دلم معجزه ای میخواد که کنار پسرم خونه درحال بازی باشیم نه رو تخت بیمارستان که به دهن کجی این ویروس لعنتی نگاه کنم.
مامان نبات 🍭👼🏻🤍 مامان نبات 🍭👼🏻🤍 ۱۱ ماهگی
بابایی شدن بچه در ماههای اول زندگی دختر‌و‌پسر ندارد!
بچه از صبح که چشم باز میکند مادر را میبیند،با مراقبت هایی که ضروری اند ولی از چشم بچه ناخوشایندند!
بچه تمایلی به خوردن دارو و‌شربت و قطره ها ندارد ولی مادر موظف است با زور و بالاجبار انها را به خورد کودک دهد،حتی اگر کودک جیغ بزند و گریه کند
بچه تمایلی به خوردن غذا ندارد ولی مادر مصرانه سعی در دادن غذا به کودک میکند
اینها فقط بخشی از روابط بین مادر و‌فرزندند
تمامی این کارها در ۹۰ درصد روابط مادر فرزندی اتفاق میافتد و‌در نهایت بعد از چندین ساعت گیرو کش مادر و کودک
پدر از سر کار میآید
و کودک برای او جست و‌خیز میکند
چرا؟ چون پدر برای خانه ماندن تازه نفس است و مادر دیگر انرژیش تمام شده
چرا؟ چون پدر یک چهره ی جدید است نسبت به مادری که ۲۴ ساعت در خدمت است
چرا؟ چون پدر برای ارام کردن بچه گاها به اشتباه ممنوعه ها را مجاز میکند و این همان چیزیست که کودک میخواهد
پس طبیعیست که کودک بعد از دیدن پدر در خانه برای او‌جست و‌خیز کند و تمایل بیشتری به او‌نشان دهد تا مادر
بابایی بودن، در خانواده ی سالم ، ربطی به دختر یا پسر بودن ندارد و در ماههای ابتدایی زندگی برای تمام بچه ها این جریان صدق میکند...

پی نوشت؛ این چیزیه که من متوجهش شدم،نمیدونم چقدر موافقش هستید ولی خودم این بوده برداشتم، یک هفته حای پدر و‌مادر تو خونه عوض بشه ، بچه کاملا مامانی میشه و از بابایی بودن در میاد،
در هر صورت روابط بین پدر و بچه خیلی قشنگن و جذاب و شیرین😍🥰سر همه ی باباها که خونواده ی سالمی ساختن و برای حفظش تلاش میکنن سلامت...🌹💫
مامان نی نی مامان نی نی ۱۱ ماهگی
اینهایی که مینویسم فقط برای درد و دل هست(چون من خیلی آدم درونگرایی هستم و اصلا اهل این نیستم حرف دلم رو به کسی بزنم ولی اینبار مینویسم شاید کمی آروم بشم)


اول بگم که من عاشق همسرمم اون هم عاشقمه یعنی حداقل تا قبل زایمانم اینطور بود
نمی‌دونم من زیاد حساس شدم یا واقعا اینطوریه ولی انگار که از بعد زایمان دیگه مثل قبل نیس هیچ چیزش
گاهی میگم شاید من همه توجهم روی دخترمه به خاطر همین اون کنار میکشه، گاهی میرم کنارش مثل قبلنا ولی میبینم نه اون مثل قبل نیس
البته که میدونم از لحاظ کاری یکم دچار مشکل شده ولی به خدا منم خیلی حواسم بهش هست که یهو توی این وضعیت گرونی فشاری بهش وارد نشه، مگه نه اینکه همیشه میگه من کار میکنم که بتونم تو رو خوشبخت کنم تورو به همه آرزوهات برسونم؟! واقعا اینقدر خودش رو درگیر کارش کردن، حرص خوردن و بی توجهی کردن به من باعث میشه من به آرزوهام برسم؟ من میخوام به آرزوهام نرسم ولی حداقل مثل قبل داشته باشمش

واقعا نمی‌دونم به خاطر کارش هست یانه فقط میدونم که خیلی از این وضع خسته ام به خدا انگار کم آوردم گاهی میگم کاش دوستش نداشتم که رفتارهاش برام مهم نبود💔🥲