دیروز پسرمو بردم سونوگرافی دکتر افشین محمدی ،چقدر یک ادم میتونه بیشرف باشه همین که رفتیم تو به دکتر شکلات دادم که بده به آروین که کمی از ترسش کم بشه شکلات رو انداخت اونور بعد که سونوگرافی کرد گفتم دکتر ،ما برای سونوگرافی غدد لنفاوی اومدیم گفت نه دکتر فقط نوشته تیروئید ،گفتم اصلا مشکل ما نیروئید نیست میگه خانم من با تو بحث نمیکنم هر چی دکتر گفته اونه گفتم منشیت درست ننوشته قبول نکرد گفتم پس تو سونو کن من هزینشو ازاد میدم گفت نه من ازاد سونو نمیکنم آروین هم اونقدر که گریه کرده بود نمیتونستم نگهش دارم گفتم اخه من چطور دوباره اینو با این وضع بیارم ،برگشته میگه اونم مشکل خودتونه
رفتم بیرون نسخه الکترونیک آروین رو دیدم ،دیدم که دکتر نوشته غدد لنفاوی رفتم با منشیش دعوا کردم میگه من از همسرت پرسیدم اون گفت تیروئید گفتم اگه میخواستی از همسرم بپرسی غلط میکنی پس از من نسخه میخوای
خلاصه نه پولمو دادن نه دکتر دوباره سونو کردش دوباره هزینه کردم و با اون وضعیت ترس و وحشت بچه دوباره رفتیم یه سونو دیگه
اعصابم به قدری خراب بود تا شب دستام میلرزید🤦🏻‍♀️

۱۴ پاسخ

عجب آدمای بی درکی
چرا از غدد لنفاوی سونو کنی ؟؟

وای چقد بیشعووووووور اونجارو خراب میکردی تو سرشون

بی وجدانا
همه جا بگو که کسی نره پیشش آبروش ببر

همون اول خیابان ورزش شیخ الریس؟؟
ماهم رفتیم یبار چندثانیه نکشید که سونو کرد حس کردم زیاد جدی نیس توکارش

خاک تو سر همچین دکترا و منشی های بی سوادی
اخه میگفتی این ۲سالشه بفهم چطور باید رفتار کنی بی ذات و فلان شده اعصابم بهم ریختا وای
تو خ شورا دکتر حمیدرضا سلطانی عالیه خوش اخلاق

چقدر آدم بدی بوده. ولی دیگه چاره چیه الان همه شدن رئیس و حرف هم باید حرف خودشون باشه وگرنه دعوا میشه. ما سونوگرافی سلطانی میریم واقعا خیلی خوب هست. تو سونو حاملگی برام گفت دماغ بچت فندق هست. بعدپارسال مریض شده بود سونو شکم بردمش اونقدر باهامون راه اومد با اینکه دخترم گریه میکرد و یکجا بند نمی‌شد میگفت گفتم دماغش فندق هست هاا

اگه جایی هست که رسیدگی کنن حتما بابت بی دقتی و رفتار زشتشون شکایت کن

شکایت کن

مرت یکه گ او

خاک تو سرمنشی کنم کثافت قشنگ حساب اونومیرسیدی همونجام بیرون نمیرفتی والا با نفهمها بایدمث خودشون رفتاربشه

اعصاب منم خراب شد بخدا کاش ازش شکایت میکردی

عقده ایی بود دکتر

خدا خیرش نده ادم بدجنسو

چقد آشغال بوده کثافت

سوال های مرتبط

مامان Nafas مامان Nafas ۳ سالگی
سلام انشالله که حال دلتون خوب باشه عزیزان من از دیشب درگیر دخترم بودم تا امروز عصر دیشب داشت با باباش بازی میکرد که یهو گریه کرد دستشو گذاشت رو اون یکی دستش نزاشت اصلا دست بزنیم فقط گریه میکرد بردیم بیمارستان اونجا گفتن چیزی نیس عکس انداختن گفتن استخوان دستش ترک برداشته باید آتل ببندیم من گفتم نه همسرم گفت بزار ببندن خلاصه که بستن ولی من راضی نبودم هی میگفتم نکنه دستش در رفته اینجوری درد می‌کنه آخه ترک اینجوری نمیشه ک پرستاره گفت اینا دکترن بیشتر میفهمن خلاصه اومدیم خونه بعدش تا صبح بچم نتونست بخابه صبح به همسرم گفتم آتلو باز کن وقتی از آرنج نیس بزار دستشو تکون بده ببند جایی که ترک برداشته باز کردیم دخترم دوباره گریه کرد تکون نداد عصر بردیم دکتر ارتوپدی آتلو باز کرد گفت چیزیش نیس اصلا ترک هم نداره ببر بعد یک هفته بیار از مطب که در اومدیم دخترم اصلا دستشو تکون نداد فقط گریه کرد دوباره برگشتم گفتم اگه چیزیش نیس چرا تکون نمیده گف خانم ببر بعد یک هفته بیار از اونجا ناامید و با دلی پر از گریه در اومدیم چند قدم اون ورتر دیدم تو تابلو نوشته دکتر اورتوپدی وشکسته بندی به همسرم گفتم بردیم اونجا نگا به عکس کرد یهو آرنج دخترمو گرفت فشار داد گف انداختم در رفتگی نصفه بود بعد پنج دقیقه خوب نشد تکون نداد بیار از اونجا در اومدیم دخترم دستشو تکون داد بازی کرد بال نداشتیم پرواز کنیم بعدش یه قوطی شیرینی خریدیم رفتیم تشکر گف اگر درد هم داشت تا صبح خوب میشه جایه فشارع خلاصه که تو یه شب من پنج سال پیر شدم خدا هیچ پدر مادریو با بچش امتحان نکنه♥️
مامان دوقلوها مامان دوقلوها ۲ سالگی
روز جهانی دوقلوها مبارک‌مامانای دوقلو
بیاین از وقتی فهمیدین دوقلوئن بچهاتون بگید
من با صمیمی ترین دوستم تو اقدام بودیم ک اون حامله شد من نه یه روز زنگ زد گفت رفتم سونو دوقلوعن خییییلی خوشحال شدم و درعین حال خیییلی دلم خواست. اینقدری ذوق کردم ک رفتم خونش براش شام پختم و ظرفاشو شستم و گازشو پاک کردم و خونشو جمع و جور کردم. همیشه عاشق دوقلو بودم کل دوران اقدام و قبلش خیالپردازی میکردم رفتم دکتر بهم‌میگه دوقلوعه وقتی خودم حامله شدم رفتم سونو گفت یه کیسه هست اما جنین نیست دوهفته دیگ بیا وقتی رفتم قبل اینکه خودش بگه تو صفحه مانیتور دیدم دوتاست یهو گفت با دارو باردار شدی؟ گفتم چیی؟‌نه چطور؟ گفت حالا میگم بهت گفتم دوقلوعه؟ گفت اره وقتی گفت اره انگار یه به ارزوی محاااااال رسیده بودم انگار عحیب ترین اتفاق زندگیم برام افتاده بود فقط نقس نفس میزدم اصن نمیتونستم حرف بزنم باوزم نمیشد چیزی ک همیشششه بهش فکزمیکردم حالا اتفاق افتاده دوتا دوستام نزدیک مطب دکتر تو کافه بودن رفتم پیششون از مطب دکتر تا کافه رو تو خیابون عین اسکلا میخندیدم و باخودم حرف میزدم رسیدم و به دوستام گفتم و کافه رو مهمونشون کردم اونام اونقدر ذوق کردن ک کل کافه به ما نگاه میکردن خیلی روز عجیبی بود
خدارو بابت وجودشون شکررر
این هدیه های قشنگ خداروهیچ وقت فراموش نمیکنم
مامان سبحان و بهار مامان سبحان و بهار ۳ ماهگی
بیاین براتون داستان اشتباه بهداشت و دکتر اطفالو بگم که چقدر منو تو خرج انداخت 😑
سر مراقبت دو سالگی که رفتم بهداشت، اونجا با اینکه وزن سبحان کاملا رو نمودار خودش بود (۱۱۳۰۰)، دکتر بهداشت گفت ببرش آزمایش چکاپ و به متخصص اطفال نشون بده که ببینه چرا وزنش کمه.
خودمم البته میخواستم به هرحال چکاپ بدم. خلاصه ما آزمایشو دادیم و بردیم درمانگاهی که طرف قراردادمونه، پیش دکتر اونجا. دکتره گفت یه کوچولو کم خونی و کمبود ویتامین د داره، که اونم شربت مینویسم بخوره اوکی میشه.
ما هم از رو نادونی، نکردیم چک کنیم ببینیم چی نوشته. ۵۰۰ تومن بابت یه شربت مولتی و قطره ویتامین د و شربت کلسیم منیزیم، اونم تو اوج بی پولی پیاده شدیم.
من بعد یه هفته مولتی دادن، یهو مغزم به کار افتاد که آخه بچه‌ای که کمبود ویتامین نداره چرا براش مولتی و کلسیم و منیزیم نوشته آخه 😑😑
هیچی دیگه. یه ویزیت آنلاین از دکتر طهرانچی که شدیدا حاذقه و قبولش دارم گرفتم و داستانو بهش گفتم.
اولا گفت وزنش عالیه. این بچه از نمودار پایین‌تر (بخاطر تولد زودهنگام) خودشو کشیده رو نمودار بالاتر.
دوما فقط قطره آهن و ویتامین دی باید بخوره نه مولتی و اون یکی! حالا شربت مولتی رو جون باز کرده بودم، گفت خودت بخور اسراف نشه 😂 اون یکی هم که کلا باز نکرده بودم گذاشتم مونده گوشه یخچال 😶 دوباره ۲۲۰ دادم لیپوزوفر فورت گرفتم.