خب بعد از 15 روز منم میخام تجربه زایمانم رو بزارم شهرکردیا هم ببینن که در مورد بیمارستان و دکتر و ماما هم گفتم😁
من از اول قصدم زایمان طبیعی بود بارداری خیلی خوبی داشتم فقط قسمت بدش ویار شدید بود تو هفته 37 یهو بدنم خارش شدید گرفت و تمام بدنم کهیر زد آزمایش دادم همه چی نرمال بود گفتن ختم بارداری بدیم بهتره 38 هفته و سه روز بودم که بستری شدم با آمپول فشار 26 خرداد ساعت 12 ظهر آمپول فشار زدن و دم به دیقه معاینه کردن تا فردا ظهر ساعت 12 کلا دوسانت و نیم شدم با دردای پریودی،که ساعت یک ظهر دکتر شیفت اومد بالا سرم و کیسه ابمو ترکوند و یهو شدم پنج سانت زنگ زدن ماما همراهم اومد بردم تو حمام ماساژ داد ورزش روی توپ و حرکت سجده ولی حس مدفوع و زور زیاد داشتم هرکار میکردم نمیتونستم کنترل کنمو زور نزنم که آخر سر گاز بی دردی آوردن تا اونو نفس میکشیدم خوابم میرفت🤣. هی آبمیوه میچلوندن تو دهنم زبونم می‌گرفت خلاصه یکی اومد گف این نمی‌زاد تو همون حالت و اوضاع بد کیفمو جمع کردم گفتم میخام برم خونمون و ول نمیکردم🤣
یهو یه ماما اومد گف بیا معاینه کنم ببینم تا نگا کرد دس کرد به جیغ و گف الان بچه میوفته🤣 و بردنم رو تخت زایمان و هی زور زور زدم تا اومد بخیه داخلی زیاد خوردم بیرونی هفت تا هشت تا خوردم فقط اون لحظه ای ک اومد بیرون یه دنیا سبک شدم😩گذاشتنش رو سینم بدنش داغ واای😭💕😍یه دختر سفید مث باباش و چشم و ابرو مشکی و لپشم چال داشت مث خودم😭😭💕
از بیمارستان و دکتر برا همشهریام هم تو کامنت میزارم این پایین💕❤️❤️
بارداری بارداری بارداری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری

۹ پاسخ

خوش قدم باشه عزیزدلم ❤️

منم ماما همراهم خانم افخمی بود
فرخشهر هم زایمان کردم سال 1400

برا چی خارش داشتی بهت خطم بارداری دادن؟؟ من چن شبه خارش دارم بخصوص شکمم خیلی خارش دارع ینی چی میتونه باشع؟

عزیزمممم چ جرأتی ماشالا بتو
من ک هیچوقت بخودم ندیدم طبیعی باشم
قدمش خیر❤️

من شهرکرد زندگی میکنم
دکترم اشرف نجات بود دکتر خیلی آروم و ریلکسی استرس نمیده اصلا ب آدم و تو بیمارستان هاجر ،پارسیان و فرخشهر شیفت داره وقتایی ک اونروز شیفت داشت دو بار اومد بالا سرم و وقتایی که نبود زنگ میزد زایشگاه شرح حال میگرفت
بیمارستان هم تامین اجتماعی فرخشهر رفتم به شدددددت تمیز و خوب رسیدگی عالی و ماما ها خوش اخلاق جز دو سه تاشون فقط تنها مشکل اینه دانشجو زیاد هست و میخان معاینه کنن اما همشون خوش اخلاق بگی نه دست نمیزنن بهت معاینه هاشونم خوب بود
و اینکه ماما همراه من فرحناز افخمی بود 5 ملیون گرفت ولی به موقع اومد و تا زمانی ک منو فرستادن بخش زنان و زایمان و از همه چیم مطمعن نشد نرفت خیلی با ادب و خوش اخلاق انگار مامانم پیشم بود حتی لباسای بچمو خودش تنش کرد بعدم گف هروقت بدونم اوضاع رو به راهه میرم در کل هم بیمارستان و هم ماما و دکتر عالی بودن فقط بخیه هام که نگرانشونم و هنوز نیوفتادن که اونم من به شدت آدم بدزخمیم و خوب مراقبت نمیکنم
تمام🤭🤭
ببخش سرتو درد آوردم سوالی داشتی بپرس دوست من🥰💕❤️

ای جان شکر خدا که خودت و نی نی سالم هستین 😍

خوش قدم باشه 😘😘😍😍

من اصلا نمیتونم به طبیعی فکر هم کنم

الهی عزیزم چقد سخت بوده

سوال های مرتبط

مامان رادمهر&رایان مامان رادمهر&رایان ۱ ماهگی
پارت دوم
بعدش هم با یه چیزی زد کیسه آبمو پاره کرد خلاصه افتادم رو درد شدید دکتر گفت الان پنج سانت و نیم شده دیگه دردهایم شدید و غیر قابل تحمل شده بود اما باید تحمل میکردم نفس های عمیق می‌کشیدم حدودا ساعت هفت اینا بود فکر کنم بعد دیگه ماما یه آمپول دیگه اومد زد که گفت این باعث میشه دهانه رحمت نرم بشه منم همچنان درد می‌کشیدم و دعا میکردم زودتر ده سانت بشه.این وسط هم ماما می اومد معاینه میکرد میگفت چند سانت شدی ساعت های هشت و نیم اینا بود که احساس زور بهم اومد صدا ماما زدم اومد معاینه کرد گفت دیگه باید زور بزنی منم ضعف کرده بودم و توان نداشتم ماما گفت میخای بگم یه چیزی بیارن بخوری تا جون داشته باشی زور بزنی گفتم آره اونم گفت به همراهم تا خوراکی بیاره برام اما من دیگه خیلی حس زور داشتم همینطور زور زدم با دو سه تا زور بچم به دنیا اومد ماما میگفت خیلی زورت قوی بوده با اینکه توان نداشتی عالی بودی پسرم به دنیا اومد بدون اینکه برش بخورم
مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 ۵ ماهگی
🔆تجربه زایمان طبیعی ۳🔆


بعد ۸ سانت اوج درد بود اما اونجوری نبود که داد و فریاد کنم یا به قول یه سری مرگ‌ رو به چشم ببینم..، اما واقعا درد داشتم.. بعد اون ماما گفت اخر موقع دردت گرفت بهم بگو منم معاینه تحریکی کنم تا زودتر باز شه، من کلا یبار تو معاینه اذیت شدم اونم که گفتم ماما ول کرد بقیش زیاد اذیت نبودم.. دیگه فقط عرق میکردم و حس مدفوع داشتم که ماما اومد گفت بچت پایینه زور بزن که بیاد تموم بشه منم هی زور میزدم تا مدفوع کردم و رفتار پرسنل خیلی خوب بود تمیزم کردن و حس بد ندادن دیگه داشتم فول میشدم که دکتر اومد و من بیحال بودم برش خوردم که نفهمیدم اما همین که بچه اومد بیرون کل دردام تموم شد انگار نه انگار که من بودم اون درد رو میکشیدم فقط دلم میخواست ولم کنن بخوابم بعد دکتر گفت زور بزن‌جفت خارج شه که با دوسه تا زور خارج شد و دکتر شکممو ماساژ داد که اونم دردناک نبود زیاد اما بخیه اذیت کننده بود دکتر کفت دادم تمیز و تنگ میزنم تحمل کن.. دیگه من هیچ دردی نداشتم و فقط خسته بودم و اینجوری بود که زایمان منم تموم شد…



#سیسمونی
#کولیک
#فرزندپروری
#بارداری
مامان عرفان مامان عرفان ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ✨🎀
قسمت سوم
کیسه اب ترکوند و رفت برا سزارین و من ساعت 6 فول شده بودم و دیگه درد نداشتم فقط زور میومد بهم و پاهام باز گرفته بودم که اومد گفت تین چه پوزیشینه عزیزم و معاینه کرد و گفت اوو فول شده به دکتر بگین دست بجنبونه این الان میزاد 😂
و تعجب کرده بود به این سرعت فول شدم چون موقعی که منو معاینه کرد گفت تو تا شب اینجایی و طول میکشه و ماما همراه بگیر و اینا ولی یهو تو یک ساعت داشتم به زایمان میرسیدم....
دیگه به دکتر گفتن و از اونجایی که ماما حق به دنیا اوردن بچه رو ندارن منو به پهلو خوابوند و میگفت زور اومد بهت فقط نفس بکش و زور نزن که این قسمت خیلی سخت بود واقعا و حتی از تموم زایمان درداش بیشتر اذیتم کرد بچه تو کانال زایمان بود و اماده و انگار به زور بدنم باید پسش میزد عقب
دیگه تا 6 و 15 دقیقه تحمل کردم و دفعه اخر داد زدم بچه میاد برین ی دکتر صدا کنین و اعصابم خورد شده بود که دکتر اومد و لباس عوض کرد و من به زور رسیدم تا اتاق زایمان و به زور نشستم رو صندلی زایمان و زور زدم نمیدونم چند تا ولی زور میزدم بچه میومد تا نصفه باز میرفت عقب برا اینکه قبلش به زور منو نگه داشته بودن این اتفاق افتاده بود دیگه دکتر گفت زور بزن که بیاد داری اذیت میشی ی زور محکم زدم و بچه یهو سر خورد اومد بیرون و ساعت 6 و35 دقیقه پسرم دنیا اومد...
مامان یزدان کوچولو😍 مامان یزدان کوچولو😍 ۲ ماهگی
دردام قابل تحمل بود نوارقلب هم اوکی بود مامای زایشگاه اومد و کیسه ابم رو پاره کرد حدودا ساعت۱۱ونیم بود که من۴سانت شدم و زنگ زدن ماماهمراهم اومد و چن تا خرما بهم داد خوردم و شروع کردیم به ورزش کردن تا جایی که دیگه من دردام شدید شد و پاهام جون نداشت چون از صبح زیاد فعالیت داشتم خسته بودم که ماما همراهم پیشنهاد داد توپ بیاره و روی توپ ورزش کنم
به توصیه ماماهمراهم نشستم روی توپ و گفت وقتی درد دارم روی توپ بالا پایین بشم وقتی درد ندارم به صورت دورانی توپ رو زیرم حرکت بدم
۳بار که دردم شدید شد روی توپ بالا پایین شدم که دیدم یه فشار خیلی خیلی زیادی داره بهم میاد دیگه سخت بود این قسمتش برام که سریع رفتم روی تخت معاینه ام کردن گفتن فول شدم و زنگ زدن که دکترم بیاد
دکتر که اومد رفتم سرویس خودمو کامل شستم و منو بردن روی تخت زایمان و ماما همراهم گفت هروقت گفتم زور بزن تا سر بچه بیاد
۴بار زور زدم که با زور پنجم حس کردم یه چیزی سر خورد و اومد بیرون بعدشم بچه رو گذاشتن روی سینه ام و صدای گریه اش بود که بلند شد
و ساعت۱و۴۰دقیقه شنبه۳۰خرداد پسرم به دنیا اومد