۵ پاسخ

من ناخن هاش رو از کوچیکی که میخواستم کوتاه کنم قصه میگفتم‌. معروف شد به قصه ناخن... الان هم مشکلی ندارم.ولی باز شوق قصه ناخن داره و براش میگم.
حموم میترسه اما من یواش یواش عادتش دادم. یه بار پدرش برد هر چی کِشتم پنبه کرد.... با زیر دوش بردنش. دوباره یواش یواش عادتش دادم الان دیگه آب میریزم سرش ولی یه کم دوباره قلق داره.
آرایشگاه هم که خودم کوتاه میکنم. الان بهتر میشینه.
ولی همه ی اینا یه روندی رو طی کرد با صبوری.
مثلا سرش رو با آب دست یواش یواش خیس میکردم میشستم. با کاسه کوچیک آب میریختم‌ میگفتم چند تا بریزم میگفت یکی من هم زیاد میگفتم بعد کم میکردم تعداد رو البته گریه میکرد باز . داستان بچگی هام رو میگفتم براش . گاهی داستان سازی هم کردم.
الان هم که بهتر شده بهش یاد دادم چشماش رو ببنده ، نفس عمیق بکشه ،بعد دستش رو بزاره سرش آب بریزم.

من دخترم هر روز ناخنگیرشو میاره میگه مامان بگیر برام

منم ناخن گرفتن و حموم رفتن همین هست قبلا ارایشگاه هم بود اما درست شد

پسر منم دقیقا همینه حتی آرایشگاه نمیاد از همون اول گریه🥲زخم زبون شنیدم که بیش فعالی داره و اوتیسم و....دارم زجر میکشم از مادر شدنم

بله والان ۴ روزه حموم به هیچ عنوان نمیاد بخاطر اینکه باباباش رفت حموم تو گوشش اب رفت الان هرکاری میکنم اصلاااا نمیاد هوا هم گرمه عرق میکنه خیلی لجبازه
موهاشم بله چالش داریم با ارایشگاه رفتن
دیگه موندم بخدا

سوال های مرتبط