۸ پاسخ

یک ثانیه آروم نداره

منکه بعضی وقتا حس میکنم مرد عنکبوتی زاییده از بس فضولن

من بعضی وقتا واقعا دیوونه میشم از دستش ولی نفس عمیق میکشم دوباره آروم باهاش حرف میزنم

از سختی های نگهداری عزیز خونمون بخوام بگم اینه مغز برام باقی نمونده از دست جیغ‌های بنفشش🤕🤕🤕
و مدام باید یجا بشینم تا خیالش از بودنم راحت بشه اصلا به هیچ وجه جلوش نباید راه برم

هیچی خواب درست ندارم از دستش نه تو خواب آرامش داره نه بیداری به سختی میگذرونم روزا و شبامو البته همه ش به خودم امیدواری میدم که دندوناش دربیاد اخلاقش خوب میشه

دخترم زیاد اذیتم نمیکنه
ولی من خیلییی کم طاقتم🥲جدیدا خیلی بی‌حوصله شدمم💔

من همه سختیاش به جون میخرم وقتی بوسم میکنه دستم پام صورتم دیگه خسته نمیشم بچه ایراد میگیره خیلی وقتا کم میارم ولی بازم میگم بجزمن کی دلش به بچه ام میسوزه خیلی دوستش دارم دورش بگردم سختش برام چندماه دیگه اس و این دوران دیگه برام بر نمیگرده

دورش بگردم عشق منه ولی من خودم توان ندارم هم جسمی هم روحی کم آوردم خیلی سخته

سوال های مرتبط

مامان دو قلب آبی💙💙 مامان دو قلب آبی💙💙 ۱ سالگی