از بیمارستان مستقیم رفتم خونه خودم. از سه روزگی هم تنها بودم
و منی که هیچکسو نداشتم مامانم فوت کرده خودمم شهر غریبم نه خواهری داشتم نه مادری نه مادر بزرگی نه عمه ای 😢 ولی از پسش بر اومدم اینقد دوست داشتم یکی بود میدادم یک ساعت بهش بدون نگرانی عمییییق میخوابیدم
۲۳ روز.
سخت که بود ولی حالم از نظر روحی خیلی بهتر بود
منم احتمالا ی ماهگیش برم خونه دیگه
من ک کسی نبود روز اولم خودم با شوهرم بردمش حموم
چند روز ابجیم اومد و رفت
ب اینکه تنهایی فک نکن
وقتی داری کاراشو انجام میدی توضیح بده واسش یا شعر بخون😁 ممکنه خنده دار ب نظر بیاد ولی استرست کم میشه از اونطرف بچه ت هر چی بزرگ تر بشه شعرا رو یاد میگیره
مثلا یک سال و نیمه اینا شد دیگه بلده تا نه اعداد بعدیو بگه
من مامانم اومده خونمون یه ۲۰ روز بمونه پیشم
به مامانت بگو بیاد پیشت بمونه
۹روزگی رفت😔
من مامانم کلا یک بار تونست بیاد بچه رو ببینه بره مادر شوهرم از 5م تا 7م اومد پیشم کلا تنها بودم از اول
من مامانم اومد ده روز اول بود بعدش رفت پسرم خیلی اروم بود اصلا اذیت شدم تنهایی الان خیلی بهونه گیر شده بیشتر نیاز دارم یکی کمکم باشه🤕
من مامانم کلا هفت روزخونمون پیشم بود بعدرفتنش چندروز سخت بود ولی زود عادت میکنی من دخترم از ۱۵روزگی شروع کرد گریه وای اینقدر شدید بودن شبا هم تا۴-۵بیداربودم تنها
منم دقیقا یک ماهم بود که دیگه مامانم رفت، اولش واقعا سخت بود کم میوردم هم کار خونه و اشپزی هم بچه داری ، بی خوابی کشیدم و دردای زایمانمم هنوز بود، ولی کم کم خودمو ساختم با شرایط. برنامه ریزی کن مثلا سعی کن همیشه غذای نیمه اماده تو فریزر بزاری، یا وقتی نینی خوابه یه تایمی رو باهاش بخوابی یه تایمی هم به کارات برسی، برای دلدردش دارو بده و دکتر ببر، هرچی دلدردش زودتر خوب شه گریه هاشم کمتر میشه خوابش تنظیم میشه کلا راحت میشی
من جایی نرفتم مامانم اومد زود هم در رفت هم سر اولی هم سر دومی
من بغضم میگیره خیلی روم تاثیر میذاره فعلا نرفتم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.