۱۴ پاسخ

خداروشکر من از خانواده شوهرم دورم اونا ارومیه من تهرانم😂😂

میگم من دخترم وقتی میره بغل مادرشوهرم بغض میکنه نمیدونین علتش چیه؟

به خدا تا بچه هام کوچیکن استرس میگیرم تا میخوام برم خونشون
با بچه نوزاد مثل ادم بزرگ رفتار میکنن میگم اینا ضعیفن

دقیقا خواهر شوهر من همینطوره
عمدا میدونه حساسم رو بچم نزدیک گوشش با صدای بلند بوس میکنه میدش دست بچه ها
اون روزم مادر شوهر میگه بچه ات بزرگه اشکال نداره بدش دست بچه ها
پسر همسایه ما پیش بقیه همش بزرگ میشه
این همسایه اون همسایه

عه شما هم اینطورین،من همش حرص میخورم،فک میکردم فقط من اینطورم🫠

چند روزه عصبیم از دست این کارهاشون😭

دقیقاااا ماهم همینجورزررهههه

عزیزم‌همه به‌کنار
به هیچ‌ووووجه تاکید میکنم به هیچ‌وجه اجازه نده بچه بغلش کنه
اگر از دستش افتاد آسیبی دید چی؟
میخوای چکار‌ کنی؟
نهایتا بگن وااااای افتاد ببخشید وااای تکون خورد سر داد خودشو افتاد و تمام
نه ماه به شکم گرفتیش و سه ماه بغل بزاری بدنش دست بچه ۷ ساله؟
من آدم بزرگ هم بجز باباش و مامانم اجازه ندادم و نمیدم کسی بغلش کنه
حداقل یکم جون بگیره

بهترین تصمیم رو گرفتی

منم وضعیت شما رو دارم
و ارتباطم رو کم کردم انقذر با کارها ،حرف ها و دخالت هاشون عصبی میشم .

دقیقا خانواده خودم همینجورین
مال همسرم فقط ایراد لباس میگیرن وگرنه چون میدونم شوهرم حساسه بچه رو زیاد بغل نمیگیرند چ برسه بدن دست بچه

اگه میتونی حتما اینکارو کن واقعا آرامش مادر خیلی مهمه

خدایا این خانواده ی شوهر چرا رو اعصابن و حس مالکیت دارن

ای خداااا❤️🥹🥹قربونش

سوال های مرتبط

مامان علی جان مامان علی جان ۵ ماهگی
چقدر دلم میخاد با یکی درد دل کنم دلمو خالی کنم🥲 برای مادرم بگم غصمو میخوره نمیگم بهش😔 خیلی خانواده همسرم دخالت میکنن تو بچه داری اذیت میکنن ایراد میگیرن من نمیرم خونشون اعصابم اروم باشه اونا میان هر شب هر شب میان از لحظه ای که وارد میشن میگن چرا شبه لباسا بچه رو بنده بعد میان داخل از لباس بچه ایراد میگیرن اولین چیز مادرشوهرم پوشک بچه رو در میاره پرت میکنه میگه این چیه می‌زاری کهنه بذار شلوار میکنه پا بچه هر جیشی که کرد کهنه و شلوار پرت میکنه یه کهنه شلوار دیگه با یه عالمه لباس و زیر انداز جیشی میزارن رو دستم بعد به لباس بچه گیر میدن به شیشه شیر به پستونک به بالشت بچه ایراد میگیرن آب میدن به بچه میگن دهنش خشکه پودر نزن قطره آ د نده بچم شیرخشکیه مادرشوهرم بزور میگه بده من شیر بهش بدم بچه داره شیر میخوره شیشه رو از دهنش میکشه سر شیشه رو با انگشتاش فشار میده میگه کم ازش شیر میاد دوباره می‌زاره دهن بچه باز دوباره درش میاره با انگشتاش آلودش میکنه می‌زاره دهن بچه پدرشوهرم سنجاقی آورده میگه داغ کنم سر شیشه رو گشادش کنم اذیته هرچی منو همسرم جوابشونو میدیم لج میکنن بدتر میگن شما میخایین یاد ما بدین چی کنیم چی نکنیم بعد این همه بچه بزرگ کردن همین مونده تو یاد ما بدی بدتر لج میکنن چای و میوه ای که کوفت میکنن نمیزارن تو آشپزخونه حتی نمیخام بشورن سکوت میکنم داغون میشم جواب میدم میگن تو میخای تو این سن و سال بگی چی کن چی نکن دوباره امشب میان 😐 کجا برم راحت بشم 😫😫😫😫



شیردهی زایمان بارداری سزارین طبیعی کولیک نوزاد