۱۲ پاسخ

خیلی ناز شده، مبارکش باشه عزیزم

خیلی خوشگل شده مبارکش باشه ، خیلی کار خوبی کردی همیشه فشار زیاد برعکس عمل میکنه

عزیزم مبارک باش 🥰

سلام عزبزم چه قدزم ناز شده دست هاش بهش اومده
بهترین کار رو کردی نزار چیزی به دلش بمونه. ناخن هم الان ها خیلی مدشده دوسه سال دیگه از مد میافته.
من هم خودم خیلی دوست دارم اما شوهرم اجازه نمیده .

خیییییلی قشنگه 😍😍😍😍
خواهرزاده منم چند وقته دلش میخواد انجام بده خواهرم حیفش میاد

عزیزم چند تا بچه داری؟؟

عالی شده عزیزدلم مبارکش باشه

الهی چه قشنگ مبارکش باشه انشالله دختر منم انقد بزرگ بشه بگه کاشت میخوام😍😍

مبارکش باشه گلم❤❤❤

خیلی قشنگ شده چندسالش دخترت

بنظرمن ک عالی شده 😍😍بهترین کارو کردی

عالییییی ،مبارکش باشه

سوال های مرتبط

مامان فرنیا ❤️ مامان فرنیا ❤️ ۵ سالگی
سلام و شب بخیر به دخترای قشنگم
ببخشید که دارم دیر تاپیک میزارم
پسرم که رفت اطاق عمل دکتر به ما گفت نهایت تا ساعت دو میاد بیرون
هی صبر کردیم مگه بچه مو میاوردن 😢
امروز به معنای واقعی مردم از استرس پشت در اطاق عمل 😭 😭
الهی خدا برای هیچ کی نیاره
پسرم رو ساعت یک ربع به چهار از ریکاوری آوردن بیرون و بردیم بخش الهی بمیرم براش که چه حالی داشت اخ خدااااااا 😢
اومد گرفت خوابید تا ساعت ۷
از ساعت ۷ونیم به بعد بهش یکم آب و شیر و بستنی دادم به مقدار خیلیییی کم
همینطور درد داره ولی ( چون از قبل براش توضیح دادم چی به چیه و چجوری باید مراقبت کنه از خودش مثلا از ریکاوری بهش گفتم چجوری که نترسه یا از اینکه اومد بیرون نباید سرفه کنه حرف بزنه یا گریه کنه ) بقران قسم بچه م با اون همه درد هیچی نگفت و به همه حرفهام گوش کرد فقط اشکاش می‌ریخت وقتی منو باباشو دید
دکتر گفت اگر بهش مایعات دادی و حالت تهوع نداشت شب مرخصین@
خدا رو شکر پسرم حالت تهوع نداشت و ما ساعت ۱۰ امشب مرخص شدیم و اومدیم خونمون
الانم کنارم خوابیده دارم بهش نگاه می‌کنم
من فدای پسرم بشم بخاطر درک و شعورش، از خدا خواستم نذر کردم برای سلامتی پسرم انشاالله که زیاد اذیت نشه و بتونه دردشو تحمل کنه یکم که حالش بهتر شد نذرمو با خودش ادا میکنم قربون خدا برم که همیشه هوای منو داشت ❤️
خدایا شکررررررت خیلی دوست دارم
مامان فرنیا ❤️ مامان فرنیا ❤️ ۵ سالگی
سلام به دخترای قشنگم ومامانای عزیز
امروز صبح به تاریخ ۲۵ خرداد ماه ۱۴۰۵
ساعت ۷و۴۵ دقیقه صبح از بیمارستان بوعلی سینا ساری باهام تماس گرفتن و گفتم فردا پسرتون نوبت عمل داره ساعت ۸ونیم شب امشب حتما بباین بیمارستان 🚑 برای بستری گل پسرتون
خدایاااااا 😢
منو که میگی کل وجودمو استرس گرفته بود، از اونطرف همسرمم نبود تازه سه روز میشه رفته بود راه دور سرکار
خلاصه ساعت ۹بچه ها صبحانه خوردن وبعدش شروع کردم به تمیزکردن کل خونه و زندگیم و حیاط و راه پله ها
ساعت ۱۲ ظهر یه قورمه سبزی خوشمزه برای شام سر گذاشتم تا زودتر جابیفته که پسرم بتونه بخوره
بعدش که کارام تموم شد ساعت یک ۲کیلو ارد رو‌گرفتم خمیر درست کردم بعد با خمیر برای خونه نون گردویی درست کردم گفتم هم بچه ها بخورم هم بعد از اینکه از بیمارستان ترخیص شدیم اومدیم خونه کسی اومد عیادت اینو کنار چای بیارم برای پذیرایی یا مثلا برای کنار عصرانه
۷۰تا دونه شد ، خمیرش عالی شده بود یعنیااااا 🍞 🥖 🥐
همه اینکارهارو‌انجام دادم با دنیایی از استرسی که تو وجودم بود
هی به خودم میگفتم تو از پس خیلی چیزا بر اومدی از پس اینم بر میای تو خدارو داری 🌟 💫
ساعت چهار رفتم نونوایی ۱۲ تا نون گرفتم برای خونه گذاشتم فریزر
گفتم در نبود من دخترام راحت باشن 👧 👧
ساعت ۵ونیم منو پسرم رفتیم حموم دوش گرفتیم اومدیم بیرون به پسرم غذا ( قورمه سبزی خوشمزه مریم پز 😋 )دادم وسایلمو جمع کردم اسنپ گرفتیم راهی بیمارستان شدیم
همسرمم فیروز کوه سرکار بود اونم زودتر از ما رسید بیمارستان
باهم رفتیم قسمت پذرش و کارای بستریشو انجام دادیم و پسرم بستری شد
خیلی باهاش صحبت کردم و آماده ش کردم برای عمل