سلام و شب بخیر به دخترای قشنگم
ببخشید که دارم دیر تاپیک میزارم
پسرم که رفت اطاق عمل دکتر به ما گفت نهایت تا ساعت دو میاد بیرون
هی صبر کردیم مگه بچه مو میاوردن 😢
امروز به معنای واقعی مردم از استرس پشت در اطاق عمل 😭 😭
الهی خدا برای هیچ کی نیاره
پسرم رو ساعت یک ربع به چهار از ریکاوری آوردن بیرون و بردیم بخش الهی بمیرم براش که چه حالی داشت اخ خدااااااا 😢
اومد گرفت خوابید تا ساعت ۷
از ساعت ۷ونیم به بعد بهش یکم آب و شیر و بستنی دادم به مقدار خیلیییی کم
همینطور درد داره ولی ( چون از قبل براش توضیح دادم چی به چیه و چجوری باید مراقبت کنه از خودش مثلا از ریکاوری بهش گفتم چجوری که نترسه یا از اینکه اومد بیرون نباید سرفه کنه حرف بزنه یا گریه کنه ) بقران قسم بچه م با اون همه درد هیچی نگفت و به همه حرفهام گوش کرد فقط اشکاش می‌ریخت وقتی منو باباشو دید
دکتر گفت اگر بهش مایعات دادی و حالت تهوع نداشت شب مرخصین@
خدا رو شکر پسرم حالت تهوع نداشت و ما ساعت ۱۰ امشب مرخص شدیم و اومدیم خونمون
الانم کنارم خوابیده دارم بهش نگاه می‌کنم
من فدای پسرم بشم بخاطر درک و شعورش، از خدا خواستم نذر کردم برای سلامتی پسرم انشاالله که زیاد اذیت نشه و بتونه دردشو تحمل کنه یکم که حالش بهتر شد نذرمو با خودش ادا میکنم قربون خدا برم که همیشه هوای منو داشت ❤️
خدایا شکررررررت خیلی دوست دارم

۱۹ پاسخ

خداروشکر عزیزم

خیلی خوشحال شدم عزیزم
ببین یه هفته تحمل کنین تمومه راحت میشه یه عمر

خدارو شکر این روزام زود میگذره وگلم پسرمونم خوب میشه

خداروشکر عزیزم انشالله دوره نقاهت عمل گل پسرم زود بگذره

عزیزم،نمیدونم چرا بغض کردم وقتی تاپیکتو خوندم،ایشالا ک پسرتون فردا خوب خوب باشه و دیگه درد نداشته باشه، و ایشالا تنش همیشه سلامت باشه عزیزم

خدا به همه بچه ها سلامتی بده امیدوارم که زود زود پسر گلت خوب شه ❤❤

الهی بگردم.چی بهت گذشت امروز
منم دخترم عمل داره ولی فعلا ضروری نیست.فکرشم حالمو خراب میکنه.دکتر گفت ۶سالش شه بعد
الهی همیشه تن پسرت سالم باشه

خدارو شکر عزیزم
انشالله که دیگه هیچ وقت گذرتون به بیمارستان نیوفته
فقط عزیزم امشب و خیلیییی حواست بهش باشه اصلا نزار طاق باز بخوابه
حتما به پهلو بخوابه
هی تند تند هم چک کن ببین راحت نفس میکشه
به خاطر خون تو گلوش میگم

خدا رو شکر عزیزم ....

خداروشکر

خداروشکر گلم

الهی شکر خدا حفظش کنه واستون

خب الحمدلله

خداروشکر عزیزم تو فکرت بودم گفتم یعنی الان درچ حالن

خدا رو شکر. منتظر خبرت بودم. ان شالله شفای کامل میگیره ‌ . حتی روی هوش بچه اثر مثبتی داره این عمل.

عزیزم تاپیکات برای من نیومده بود الان دیدم .
خدا رو شکر که عملش به خوبی تموم شده و مرخص شده و پیشته . انشالله دوران نقاهتش هم به راحتی می گذره .

خدارو شکر که خوبید ❤️❤️❤️❤️

ای جان دلم بغضم گرفت عشق مادر به فرزند وصف نشدنیه 😢 الهی که خدا بچه هاتونو حفظ کنه براتون و پدرومادر عزیزشون رو هم برای اونا . خداروهزارمرتبه شکر که بسلامتی گذشت ❤️

خداروشکر مریم جون 💗🙌

سوال های مرتبط

مامان فرنیا ❤️ مامان فرنیا ❤️ ۵ سالگی
سلام عزیزای دلم
چون سوال زیاد پرسیدین
اومدم شرح حالی از عمل لوزه پسرم بدم برای کسایی که اگر بچه هاشون مشکل لوزه دارن و قصد عمل کردن دارن یا مثل من میترسن
اول اینکه دکتر متخصص گوش وحلق وبینی تشخیص میدن بچه نیاز به عمل داره یا نه
از وقتی که از اطاق عمل میاد بیرون باید ۴ ساعت بگذره
روز اول
بعد از چهار ساعت میتونیم به بچه مایعات سرد مثل شیر و اب و بستنی وانیلی ترجیحا باید بستنی سفید باشه نه رنگی و کاکائویی اینارو میتونیم بدیم.
🌼 🌼 🌼 🌼 🌼 🌼
روز دوم
فرنی رقیق ترکیب شیر+ارد برنج +گلاب+ وانیل+شکر
باید بعد از اینکه فرنی رو درست کردیم یکم بیرون بمونه خنک بشه بعد بزاریم داخل یخچال تا خنک بشه و بدیم به بچه بخوره
یه چیز دیگه هم میشه داد
شیر + موز + خرما+ پسته + بادوم همه اینارو میکس کردم و ریختم داخل بطری گذاشتم خنک بشه کم کم بهش میدم میخوره
این روند ادامه داره تا فردا که میشه روز سوم
الان حال پسرم خوبه به لطف خدا
یکم گلوش درد میکنه وموقع قورت دادن همین اب و بستنی و.....
اذیت میشه ولی من کنارشم بهش میگم مامان جان ارومممم باحوصله کم کم بخور تا اذیت نشی و داره باهام همکاری میکنه
دوستای قشنگم مرسی که این دوسه روزه حال بدمنو تحمل کردین با تاپیکام بخدا خیلی سخته همتون مادرین و میتونین منو درکم کنین، از خدا میخوام هیچ بچه ای تو کل دنیا درگیر مریضی بیمارستان و اطاق عمل نشه چون واقعا سخته هم برای بچه هم مادر استرس و نارتحتی آدمو میکشه
هر سوالی داشتین بپرسید جواب میدم
مادرایی که بچه هاتون تجربه عمل لوزه داشتن از تجربیاتتون برام بگین تا استفاده کنم ممنونم از تک تک شما خوبان ❤️
مامان فرنیا ❤️ مامان فرنیا ❤️ ۵ سالگی
سلام به دخترای قشنگم
خوبین بچه ها
این چند وقت سرم شلوغ بود نتونستم خیلی بیام اینجا
داشتم کارای پسرم رو انجام می‌دادم
یادتونه که ، لوزه داره و داره اذیت میشه
سه تا دکتر بردم و ویزیت شد نظر هر سه تا دکتر عمل بود
چون گفتن لوزه هاش خیلی بزرگه
کارایی که قبل عمل دکتر برای پسرم نوشت و ما انجام دادیم
نوار گوش
ازمایش کلی
و تاییدیه دکتر بیهوشی
اینارو انجام دادیم و رفتم بیمارستان نشون دادم اسم پسرم رویادداشت کردن گفتن هفته آینده باهاتون تماس میگیریم وتاریخ عمل رو بهتون میگیم فعلا تو نوبت هست
منم از امروز صبح استرس دارم که کی میخوان زنگ بزنن
همه کارای خونه رو انجام دادم ، خرید برای خونه کردم هرچیزی که کم داشتم
حیاط و اینام شستم و مرتب کردم همه چیز رو
گفتم اگر زنگ زدن تو این هفته بهمون لااقل کارامو کرده باشم و اوکی باشه همه چیز
خدایا شکرت برای همه چیز
پسرم از بچگی اذیت بود از دست این لوزه هاش
۶سالگی دکتر گفت باید عمل بشه ولی همسرم گفت نه زوده الان بچه بره اطاق عمل
بزار بزرگتر بشه شاید خوب بشه
سه سال گذشته بچه م خوب که نشد هیچ بدترم شد
الان خروپف هم بهش اضافه شده
شبا با دهن باز میخوابه و هزارتا داستان دیگه داریم
اینبار من سماجت کردم و تصمیم گرفتم هر جور شده عمل کنه دکتر
همسرم چون بچه س یکم انگار ترس داره و اینا
ولی من قانعش کردم گفتم مرد هر چی بزرگتر بشه براش سخت تره
بزار عمل کنه راحت بشه
خلاصه اینکه راضیش کردم و الان هر دو منتظر تماس ☎️ 🚑 بیمارستان هستیم
برای پسرم دعا کنید که عملش خوب پیش بره
برای منم دعا کنید استرس نداشته باشم چون همسرم همه چشم و امیدش منم اگر من دلیر و نترس باشم ازم قوت قلب میگیره ولی اگر ببینه استرس دارم یا میترسم فوری کنسلش میکنه
مامان فرنیا ❤️ مامان فرنیا ❤️ ۵ سالگی
سلام به دخترای قشنگم ومامانای عزیز
امروز صبح به تاریخ ۲۵ خرداد ماه ۱۴۰۵
ساعت ۷و۴۵ دقیقه صبح از بیمارستان بوعلی سینا ساری باهام تماس گرفتن و گفتم فردا پسرتون نوبت عمل داره ساعت ۸ونیم شب امشب حتما بباین بیمارستان 🚑 برای بستری گل پسرتون
خدایاااااا 😢
منو که میگی کل وجودمو استرس گرفته بود، از اونطرف همسرمم نبود تازه سه روز میشه رفته بود راه دور سرکار
خلاصه ساعت ۹بچه ها صبحانه خوردن وبعدش شروع کردم به تمیزکردن کل خونه و زندگیم و حیاط و راه پله ها
ساعت ۱۲ ظهر یه قورمه سبزی خوشمزه برای شام سر گذاشتم تا زودتر جابیفته که پسرم بتونه بخوره
بعدش که کارام تموم شد ساعت یک ۲کیلو ارد رو‌گرفتم خمیر درست کردم بعد با خمیر برای خونه نون گردویی درست کردم گفتم هم بچه ها بخورم هم بعد از اینکه از بیمارستان ترخیص شدیم اومدیم خونه کسی اومد عیادت اینو کنار چای بیارم برای پذیرایی یا مثلا برای کنار عصرانه
۷۰تا دونه شد ، خمیرش عالی شده بود یعنیااااا 🍞 🥖 🥐
همه اینکارهارو‌انجام دادم با دنیایی از استرسی که تو وجودم بود
هی به خودم میگفتم تو از پس خیلی چیزا بر اومدی از پس اینم بر میای تو خدارو داری 🌟 💫
ساعت چهار رفتم نونوایی ۱۲ تا نون گرفتم برای خونه گذاشتم فریزر
گفتم در نبود من دخترام راحت باشن 👧 👧
ساعت ۵ونیم منو پسرم رفتیم حموم دوش گرفتیم اومدیم بیرون به پسرم غذا ( قورمه سبزی خوشمزه مریم پز 😋 )دادم وسایلمو جمع کردم اسنپ گرفتیم راهی بیمارستان شدیم
همسرمم فیروز کوه سرکار بود اونم زودتر از ما رسید بیمارستان
باهم رفتیم قسمت پذرش و کارای بستریشو انجام دادیم و پسرم بستری شد
خیلی باهاش صحبت کردم و آماده ش کردم برای عمل
مامان مسدود شدیم مامان مسدود شدیم ۵ سالگی
#پارت67

دکتر از مکثش استفاده کرد و گفت:

- بخاطر جسه‌ی کوچیک و سن کمش از روزی سه تا قرص باید شروع کنه تا به بالا ولی...

دکتر مکث کرد ولی ملورین متوجه شد که منظور دکتر از مکث آخر جمله اش چیست!

هزینه‌ی داروهای شیمی درمان برای او به شدت بالا بود و به حتم نمیتواست از پسش بر بیاید!

ولی با این حال دفترچه‌ی مینو را از جیب کیفش بیرون کشید و روی میز دکتر گذاشت و گفت:

- میشه داروهایی که باید برای بگیرم و اینجا بنویسین؟

دکتر بدون مکث گفت:

- بله حتما! بیمه دارین فقط؟

سری به نشانه‌ی منفی تکان داد و برای اینکه خیال دکتر را راحت کند گفت:

- مشکل هزینش نیست!

دروغ که حناق نبود در گلویش ببندد!
بالاخره در این شهر بی در و پیکر جایی بود که بتواند پول در بیاورد!

دکتر نسخه‌ی مینو را نوشت و دفترچه‌ی قدیمی را به دست ملورین داد و گفت:

- این داروهاشه، دکتر داروخونه مینویسه که هر کدومو باید چطوری مصرف کنه، تنها خواهشی که ازت دارم اینه که به مینو کمک کنی که روحیشو حفظ کنه، حفظ روحیه واسه مینو از همه چیز مهم تره!

مینوی عزیزش خوب بلد بود که چگونه خودش را قوی نشان دهد.

در طول جلسات شیمی درمانی با وجود دردی که می‌کشید باز هم گریه نکرده بود.

هر بار که چشمش به اندام نحیف و لاغر و استخوان های بیرون زده‌اش می‌افتاد غصه می‌خورد ولی مینو... تنها می‌خندید!
مامان شاهزاده کوچولو مامان شاهزاده کوچولو ۶ سالگی
سلام خانما امروز اولین روز برد پسرمو بردم مهد چهارسالشه مربیش کلی چیز گفت بگیر منم گرفتم بردم خوراکی میوه چیزا که برا مهد لازم بود کلن یه میلیون شد رفتم دنبالش مربیش گفت به پسرت بگو دوستاشو نزنه خوب پسرم تا کسی دست روش بلند نکنه نمیزنه که هیچی نگفتم به مربی گفتم باش میگم بهش بعد میخواستم بیارمش خونه نمیومد به زور آوردمش جیغ میزد رفت او اتاق در میخواست ببنده من نیام خورد به یه دختربچه مربی رفت بغلش کرد بوس کرد منم پسرمو آوردم بیرون بهش گفتم برو از مربی معذرت خواهی کن بگو دیگه تکرار نمیشه رفت گفت مربی گفت مامان این دختر بچه رو دخترش خیلی حساسه آخه منم گفتم همه رو باهاشون حساسن گفت ن اینا یه جور دیگه حساسن هیچی نگفتم اومدم یکم عصبی شدم اولش که پسرم من روز اولش بود باید مربی درک می‌کرد بعدشم اگه اون رو بچش حساسه من هستم اومدم بیرون پسرم گفت دوستم منو زده الان چیکار کنم لطفا بهم بگید من ماهی دو میلیون میدم یکم بچم اجتماعی بشه آروم بشه ن اینکه ازش ایراد بگیرن بچس خوب بنظرتون مهدشو عوَض کنم یا با مربی حرف بزنم چیکار کنم لطفا کمکم کنید