۵ پاسخ

به نظرم تقصیر مادرشوهرتون نیست‌.تقصیر همسرتونه.اون میتونه بگه مدیریت ۲تا بچه ها یجا سخته بعدم بچه ام پسر دوست دارم سمت آقایون باشه. من پسرمونو خودم نگه میدارم مامان شما دوست داری حواست به دخترمون باشه دستت درد نکنه.وقتی همسرت چیزی نمیگه یعنی خودشم دلش نمیخواد نگه دار

وقتایی که مجبوری با مادربزرگ بچه هات جایی بری،حتما با شوهرت قبل اینکه برین ،هماهنگ شو و خواسته هات ازش بگو . بعد هم به مادرش بگو ممنونم که بفکرموون هستی اما بزارین خودمون تصمیم بگیریم چون پدرو مادرش هستیم و خوب و بد و صلاحشون دیگه بلدیم

منم هروقت با مادر شوهرم مراسم مسجد میرم جیگرم له میشه از بس گیربه پسرم میده زن پنجاه ساله یه کارهایی می‌کنه انگار نه انگار مراسم هست.
بخاطر همین یامن دیگه مسجد نمی‌رم یا میرم شاهچراغ که اون نیست

من ک شوهر خرم میکه رو‌من حساب نکن چی بگم 🥲انگار فقط مادرا باید بچهاشون جمع کنن بنظرم اشتباهه بیچاره مادرا یکم نمیتونن استراحت کنن بخدا ک ظلمه

درسته همشون اما باباها اگه بچه گریه کنه اصلا ناهارم نمیخورن برمیگیردن باید بساط ناهار بسازی. اما قسمت زنانه بچه میتونه با بچه دیگه بازی کنه. اما کار بزرگا واقعا گاهی خیلی اشتباهه. فقط باید دوری کنی
اعصابت آروم بگیره

سوال های مرتبط

مامان شاهزاده کوچولو مامان شاهزاده کوچولو ۶ سالگی
سلام خانما امروز اولین روز برد پسرمو بردم مهد چهارسالشه مربیش کلی چیز گفت بگیر منم گرفتم بردم خوراکی میوه چیزا که برا مهد لازم بود کلن یه میلیون شد رفتم دنبالش مربیش گفت به پسرت بگو دوستاشو نزنه خوب پسرم تا کسی دست روش بلند نکنه نمیزنه که هیچی نگفتم به مربی گفتم باش میگم بهش بعد میخواستم بیارمش خونه نمیومد به زور آوردمش جیغ میزد رفت او اتاق در میخواست ببنده من نیام خورد به یه دختربچه مربی رفت بغلش کرد بوس کرد منم پسرمو آوردم بیرون بهش گفتم برو از مربی معذرت خواهی کن بگو دیگه تکرار نمیشه رفت گفت مربی گفت مامان این دختر بچه رو دخترش خیلی حساسه آخه منم گفتم همه رو باهاشون حساسن گفت ن اینا یه جور دیگه حساسن هیچی نگفتم اومدم یکم عصبی شدم اولش که پسرم من روز اولش بود باید مربی درک می‌کرد بعدشم اگه اون رو بچش حساسه من هستم اومدم بیرون پسرم گفت دوستم منو زده الان چیکار کنم لطفا بهم بگید من ماهی دو میلیون میدم یکم بچم اجتماعی بشه آروم بشه ن اینکه ازش ایراد بگیرن بچس خوب بنظرتون مهدشو عوَض کنم یا با مربی حرف بزنم چیکار کنم لطفا کمکم کنید
مامان فرنیا ❤️ مامان فرنیا ❤️ ۵ سالگی
سلام و شب بخیر به دخترای قشنگم
ببخشید که دارم دیر تاپیک میزارم
پسرم که رفت اطاق عمل دکتر به ما گفت نهایت تا ساعت دو میاد بیرون
هی صبر کردیم مگه بچه مو میاوردن 😢
امروز به معنای واقعی مردم از استرس پشت در اطاق عمل 😭 😭
الهی خدا برای هیچ کی نیاره
پسرم رو ساعت یک ربع به چهار از ریکاوری آوردن بیرون و بردیم بخش الهی بمیرم براش که چه حالی داشت اخ خدااااااا 😢
اومد گرفت خوابید تا ساعت ۷
از ساعت ۷ونیم به بعد بهش یکم آب و شیر و بستنی دادم به مقدار خیلیییی کم
همینطور درد داره ولی ( چون از قبل براش توضیح دادم چی به چیه و چجوری باید مراقبت کنه از خودش مثلا از ریکاوری بهش گفتم چجوری که نترسه یا از اینکه اومد بیرون نباید سرفه کنه حرف بزنه یا گریه کنه ) بقران قسم بچه م با اون همه درد هیچی نگفت و به همه حرفهام گوش کرد فقط اشکاش می‌ریخت وقتی منو باباشو دید
دکتر گفت اگر بهش مایعات دادی و حالت تهوع نداشت شب مرخصین@
خدا رو شکر پسرم حالت تهوع نداشت و ما ساعت ۱۰ امشب مرخص شدیم و اومدیم خونمون
الانم کنارم خوابیده دارم بهش نگاه می‌کنم
من فدای پسرم بشم بخاطر درک و شعورش، از خدا خواستم نذر کردم برای سلامتی پسرم انشاالله که زیاد اذیت نشه و بتونه دردشو تحمل کنه یکم که حالش بهتر شد نذرمو با خودش ادا میکنم قربون خدا برم که همیشه هوای منو داشت ❤️
خدایا شکررررررت خیلی دوست دارم