منم امشب درگیر ژاکان بودم ، عصر همسر اومد ژاکانو بردیم دکتر چون بعد ازمایش چکاب یکسالگی نبرده بودمش و البته چهارروز بود ک تب بالایی داشت . تو ترافیک و شلوغی تا بریم و بیایم ساعت شد ۹ . شام مهمون همسر شدیم . تو ماشین ژاکان حالش بد شد و تبش رفت بالا شدیدا و روی خودم و خودش کلی بالااورد . در نتیجه تا رسیدیم خونه من و پسری پریدیم تو حموم . طفلک بچم انقد بیحال بود تو حموم چشاش ناخوداگاه داشت بسته میشد . ژاکانو دادم باباش لباس پوشوند خودم حموم کردم دراومدم دیدم ژاکان شام خورده و خوابیده ب لطف باباش . ماهم شام خوردیم و تا خاستم جمع کنم ژاکان بیدار شد . باباش خوابید و من با ژاکان درحال بازی و جمع کردن خونه تا ساعت ۲. بعد ب طرز تعجب اوری خودش سرشو گذاشت رو بالشت و من نازش کردم لالایی خوندم و خوابید . بعدش گازو پاک کردم و ی دستمال کشیدم و نماز خوندم شد الان . راستی درمورد وزن هم بگم ک تنها نیستی ژاکان از عید تا ب الان ۲۵۰ گرم وزن گرفته🌝
منم بیدارم
بچه هارو خوابوندم
دیدم طبقه بالاییم نیستن
چرخ خیاطیمو روغن کاری کردم
یه زیر انداز داشتم دوختم
موهامو سشوار کشیدم
جاروبرقی کشیدم
الانم خوابم نمیبره
وای منم امشب یه جوری شدم🥲🥲🥲
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.