تک تک روزهای بارداری برام قشنگ بود و خاطره شد ولی قشنگترینش روزیه که صدای قلبش رو شنیدم. بعدیش هم روزی که شوهرم بالاخره حرکت بچه رو حس کرد و بابایی صداش کرد و گریه اش گرفت. تا قبلش ارتباط خاصی با بچه نداشت
هیچی😞
بارداری راحتی داشتم ولی خاطره ی خوش واقعا ندارم
اوایلش که تو جنگ گذشت صدای بمب میومد دو متر میپریدم هوا
سیسمونیمو دقیقا روز اول جنگ خریدم😅
اصفهان بودیم اینقد صدای بمب میومد
ولی روزی که وسایل نینی رو می خریدم دونه دونه بازشون میکردم اتاق چیدم خاطره ی خوشمه
من هر ماه ی مریضی داشتم ویروس معده عفونت ادراری شن کلیه
جدیدا پام ورم کرده ناراحتم
به جرأت میگم نه ماه همممش خاطره قشنگ بود انقدر که دوست ندارم تموم بشه
ندارم هیچی😂🫠
هیچی😊
اینکه اصلا انتظار نداشتم دوقلو باردار باشم و وقتی فهمیدم تا یه ساعت منگ بودم😂
هیچ خاطره قشنگی ندارم😓
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.