تجربه من از زایمان طبیعی ۵
خلاصه ک گف وقتی انقباضت شرو شد تا ۱۰ ثانیه زور بزن بعد ی نفس بگیر دوباره تا ۱۰ ثانیه زور بزن قبلشم بهم گفته بود ک چجوری زور بزنم اون ی ساعت این چیزارو داشت بهم میگف انقباضا ک شرو میشد با تموم جونم زور میزدم نگم‌ک چقدم خجالت میکشیدم بابت دفع ولی میگف این چیزا عادیه اصن بهش فک نکن و فقط زور بزن بعد دو بار زور زدن ی فشار سنگینی تو واژنم حس میکردم میگف سر بچس با دو س تا زور محکم میاد بیرون موقعی ک زور میزدم تا ۱۰ برام می‌شمارد و تکنیک تنفس و میگف ک انجام بدم ک با همه اینا بالاخره بعد ۲ ۳ تا زور محکم نی نی کوچولوی منم ب دنیا اومد ساعت ۸ و نیم صبح 🫠 بعدش گذاشتن رو شکمم ک ی حس خیلیییییی شیرینی بود بچه رو گذاشتن تخت بغلم ک تمیزش کنن و لباس بپوشونن بهش و شرو کردن به زدن بخیه بخیه های من همش داخلی بود و از بیرون بخیه نخوردم ک اونم ی رازی داشت ک اگ خواستید بهتون میگم 🫣😂خلاصه ک برای تجربه اول اونم زایمان طبیعی ک مث چیی میترسیدم برا من خیلی خوب بود همش با خودم میگفتم شاید اگ بی حسی نمیگرفتم اتقد راحت و زود زایمان نمیکردم شاید ب خاطر اون بوده ولی ب هر حال وقتی بچه اومد همه دردام تموم شد شکمم مث ی بادکنک خالی شد ی حس سبکی گرفتم ک خیلی خوب بود از بیمارستان شهدام بخوام بگم موقع دردا کسی ب دادت نمیرسه ولی اتاقا تک نفره بود تو همون اتاقم زایمان میکردی رسیدگی پرسنلش بد نبود بازم اگ سوالی داشتید بپرسید جواب میدم
زایمان طبیعی بارداری

تصویر
۲۰ پاسخ

رازت چی بود عزیزم

اینارو بخوری چی میشه زعفران ضرر نداره

گلم با توجه به اینکه شهدا آموزشی هست دانشجو بالاسرت اومد؟؟
بخیه ت رو کی زد؟؟
چند نفر بالاسرت بود؟؟؟

مبارکه عزیزم ، دعا کن منم راحت زایمان کنم
وزن نی نی چقدر بود؟

رازت چی بود 🥲 میترسم از بخیه...

خب راز بخیه نخوردنتو بگو 😂

رازتو بگووووو؟؟؟
خیلی فعالیت داشتی قبلا؟

رازتو بگو دیگه عزابمون نده😂🤦‍♀️

دفعه خیلی بده من انقد اذیت شدم ولی میگفتن طبیعیه🥲بی حس بودم‌هیچی نفهمیدم

یکم راهنمایی میکنی منو من تجربه اولمه تازه الانم اومدم معاینه تحریکی انجام دادم خیلییییی بد بود استرس شدید گرفتم

بی حسی اپیدورال بود؟؟؟؟

شما بیمارستانت خوب بوده منم میخام بیمارستان خصوصی برم چون دولتی ها خیلی اذیت میکنن

خیلی خوشحال شدم‌ برات امیدوارم همه مراحل زندگیت و توی هر مسئله ای در مورد کوچولوت همه چی راحت و اسوده پیش بره 😍🫶🏼✨️

ورزش و پیاده روی هم داشتی از قبل؟

اونطوری که بهت میگفت نفس بکشی چجوری بود

چیکار کردی برای بخیه
و اینکه قبل از اون قضیه معاینه تحریکی اینا پیاده روی یا کار خاصی انجام میدادی

رازتو بگووووووو🫢🫢🫢🫢🫢🫢

رازشو میگی

رازتو بگو خب😂

راز بخیه نخوردنت چی بود؟!😅

سوال های مرتبط

مامان نینی🩷 مامان نینی🩷 ۸ ماهگی
#پارت-۳
دیگه واقعا طاقت اونهمه درد رو نداشتم...۴ تا سرم فشار بهم زده بودن، اون وسط دوتا آمپول فشار زدن که دیدن اونا اثر نمیزاره سوند وصل کردن با سوند دارو وارد بدنم میکردن💔💔💔
اینقدررررر دردم زیاد بود که اون وسط چندبار از حال رفتم که ب ضرب آی و سیلی ب هوش آوردن
آخر دیگه کم کم دهانه رحمم داشت باز میشد که بهم گفتن زور بزن جیغ نکش
دیگه وسط درد و جیغ زور میزدم که هرچههه زودتر تموم شه که گفتن سرش معلوم شد
سریع بردن رو تخت زایمان و زور و زور و زور تا بچه سرش اومد بیرون و ی قیچی زدن و بقیه بدنش هم اومد بیرون و همزمان درد تموم شد
بعدش دوتا آمپول بی حسی زدن و شروع کردن ب بخیه زدن. داخلی رو ک بخیه میزدن متوجه نشدن اما بیرون رو ک بخیه میزدن ب معنای واقعی کلمه عربده میکشیدم🥴
تا خلاصهههه تموم شد🫢
از ماما هم پرسیدم ک چقدر بخیه خوردم ک گفت اینقدر بخیه خوردی ک شمارش نداره🥲
هنوز ک هنوزه درد دارم و ب زور میشینم. اونجا هم خود دکتر گفت ک ت با سزارین هیچ فرقی نداری و بخاطر حال بدم ب مامانم کفتن پیشم بمونه
ک دیکه خداروشکر فرداش اومدن معاینه ک چیزی تو بدنم نمونده باشه و مرخصم کردن😪
اینم از تجربه ی زایمان طبیعی ک ب شدت اذیت شدم و حتی اگه میلیارد ها پول بدن حاضر نیستم ی ساعت برگردم ب اون درد😫😭
مامان علی💙 مامان علی💙 ۷ ماهگی
و شروع میکردم با هر انقباضی ک داشتم و رو دستگاه انقباض ۱۰۰ بود منم زور میزدم و میگفتن فکر کن ببخشید مدفوع داری و محکم پاهات داخل شکم جمع کن و زور بزن
خیلی عجیب بود جیغ میزدم و زور میزدم
خوبی ک انقباضا دارن با سرم یک دقیقه درد ولت می‌کنه آروم میشی
و من روند زور زدن ادامه دادم و ماما هم شکمم فشار میداد یه ماما دیک هم تلاش میکرد سر بچه رو بگیره و همش میگفت داره میاد زور بزن نزدیکه و منم ب این امید زور میزدم ک تهش شیرینه و قرار این درد تموم شه ساعت شش و ربع با برشی ک زدن و خیلی کم بود خدایی من سر بچه اومد بیرون و من تمام دردام خوابیدن و اصلا انگار آدم یک دقیقه پیش نبودم ک انقد داد میزدم بچه رو گذاشتن رو شکمم و من آروم گرفتم ولی بچم خیلی بهش فشار اومد
خداروشکر شکر میکنم سلامت بغلش کردم
بعد از بچه جفت خارج کردن ک من چنان لرزی گرفتم عجیب بود ..ماما همراهم خودش بخیه زیبایی زد خودم بلند شدم ماما کمکم حماممم کرد لباس تنم پوشید بچم گذاشت بغلم و بهترین حس دنیا بود تازه فهمیدم چخبره و اشکم اومد
خیلی شیرین بود خیلی
مامان دلوین مامان دلوین ۱۱ ماهگی
پارت ۶
بچه اولم همینحوری بود سرش یکم بزرگ بود پاره شدم تا اومد یکی اومد رو لبه تخت دوپا و با دستش فشار میداد رو شکمم خودمم زور ک میزدم نفسم نمیومدم گفتم نفسم نمیاد ول کرد دوباره معایته کرد گفت ن هنوز ۱۰ نشده من هیی زور میزدم اونم فشار میداد رو شکمم دیگه سر یچه دیدن گفتن زور بزن پاهام گرفتم تا تونستم زور زدم ساعت ۶ چهل پنج دقیقه بود ک ب دنیا اومد از داخل بخیه نخوردم ولی بیرون چهار پنج تا خوردم موقع بخیه بهشون گفتم سر کننده بزنین گفتن ن چون بیرونی سر نمیشه اون بخیع میکرد من درد میکشیدم هیی معذرت خواهیی میکرد دخترم اوردن گذاشتن رو شکمم هیی پرسنل نازش میکردن اون ماما همراهی ک میگفت میام مامات میشم اومد بالا سرم گفت زایمان کردی گفتم اره دیگه نمیخوامت 😂
ساعت ۷ بود ک دیگه بردنم ت ی اتاق دیگه و مامان و مادر شوهرم اومدن پیشم ساعت ۱۰ نیم بردنم بخش

اینم از تجربه زایمان دوم ولی زایمان دوم ک همه میگفتن راحت تره واقعا راحت تر بود من وایه بچه اولم خیلی بخیع خوردم و خیلی اذیت شدم
مامان ali♡🧒🏻 مامان ali♡🧒🏻 ۱۵ ماهگی
پارت پنجم زایمان طبیعی

معاینه کردن گفتن ۶ سانتی ساعت ۴ صبح بود تقریبا
گفتن هرموقع حس دفع مدفوع داشتم بگم حتما
منم صدا زدم و گفتم اومدن معاینه کردن یهو همشون دوییدن ب منم گفتن اصلا زور نزن پارچه و وسایل زایمان همرو آماده کردن
۳  ۴ نفری ایستاده بودن تو اتاق منتظر اومدن دکترم بودن
ماماعه داشت برا بقیه تعریف می‌کرد میگف بابا دکتر نیم ساعت پیش زنگ زد گفت چ خبر گفتم خیالت راحت بخاب فعلا زوده ۶ سانته یهو اومدم دیدم شده ۹ 😅
دکتر ک اومد همین اومد رو ی چارپایه کنار پهلوم گفت یک دوسه گفتم زور بزن با هرفشاری ک من میدم اون معده و شکممو فشار میداد منم مثلا زور میزدم ولی نمیتونستم انگار فقط صدای زور زدنو با دهنم در میاوردم ک هی میگفتن چرا داری با دهن الکی صدا درمیاری از پایین زور بزن فک کن دسشویی داری😂😂واقعنم میخندیدن
ولی خب واقعا نمیشد زور زد فقط صدا در می‌آوردم انگار
خلاصه بهترین حس دنیارو تجربه کردم وقتی پسرمو گذاشتن رو سینم🥹😍چقدر با نمک و خوردنیو کوچولو بود
۲کیلو ۹۰۰ بود بچم 🥲
قسمت بخیه زدن سخت بود برام
برای زایمان اصلاااا جیغ و داد نکردم ولی برا بخیه ها چرا فک کنم بیحسیم از بین رفته بود 😖
موقع زایمان از خدا خواستم هرکی بچه میخواد خدا بهش ببخشه🫠
مامان نی نی مامان نی نی ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
بعد سوزن برد دید اصلا کیسه آب ندارم کیسه ابم نشتی داشت ازم خونابه میومد چندروز قبل من فکر میکردم بخاطر معاینه دکتر هست
بعد ی کپسول مانند آوردن ک ی سری داشت ماماهمراهم گف هرموقع درد گرف اینو نفس بکش ۴۰ درصد دردمو کمتر میکرد کلی از بین نمیبرد من هی زرداب بالا میاوردم ک میگفتن خوبه داری پیشرفت میکنی ساعت نزدیکای ۸ اینا بود اومدن معاینه کردن گفتن ۸ سانت من دیگه از درد داشتم تلف میشدم خیلی شدید شده بود دردام دیگه ماما ها نرفتن و بالاسرم موندن تا ۱۰ سانت شدم سریع بعد با هی بهم میگفتن ک چجوری زور بزنم حالت توالت گفتن بشینم زور بزنم هرموقع زور میومد حالت توالت مینشستم زور میزدم بعد ک ول میکرد میگفتن بخواب انقدر زور زدم تا گفتن موهاشو داریم میبینیم ساعت ۹ شب بود بردنم رو تخت زایمان انقد زور زدم تا ساعت ۹ و نیم دیگ بی حسی زدن و برش دادن دکتر سر بچه رو گرف کشید بیرون انداخت رو سینم شروع کرد ب بخیه زدن ۳ تا بخیه خوردم خیلی لحظه ی قشنگی بود برای همه چشم انتظارا آرزو کردم .