راستی اینم بگم
من بچه ی اولم را ۱۸سالگی دنیا اوردم
و اصلا نفهمیدم از بزرگ شدنش چون یا دانشگاه بودم یا کلاس خیاطی میرفتم
دومیم را ۲۲سالگی اوردم
بچه ی اولیم خیلی اذیت میکرد که حق به جانبش بود اما من بر حسب بی تجربگی میزدمش یا دعواش میکردم
شد و رفت کلاس اول یا براش کنار دفتری می کشیدم یا دعواش میکردم خوشخط بنویسه و همیشه میخواستم بهترین باشه که اشتباه بود
کلاس دوم خیلی زدمش و دعواش کردم که عذاب وجدان دارم و حالا همش در حال جبران اونوقتم و تازه تونستم خودمو ببخشم
خلاصه تا الآن که ده سالشه
بچه دومم را اصلا نزدم
هرچی سن بره بالاتر آدم صبور تر میشه
الآن دختر دومیم همش میره بوس آروین میکنه یا بیدارش میکنه
منم دیگه تحمل میکنم و غصه میخورم که چرا اونموقع نازنینم را میزدم
یا سر درسش و …تنبیه بدنی میکردم
حالا فهمیدم اشتباهه
هر چند دیر ولی پشیمونم
امیدوارم از الآن به بعد بتونم براش مادر مهربون و صبوری باشم 😭🥹

۹ پاسخ

برای همه بیشتر مادر‌پدرا بچه اولو یه جور دیگه دوست دارن و بچه اول همیشع سنگ صبور میشه و همیشه اسیب میبینه

میدونید مادرا صدی نود بهترین خودشون هستن برای بچه هاشون ولی قرار نیست بی عیب و نقص باشن .هر انسانی احتمال خطا داره .و کامل مطلق خداست ..ما اومدیم اینجا تکامل پیدا کنیم .بس تو هر مرحله از زندگی رشدی حاصل میشه و ما ،مادر پدرها هم درکنار بچه هامون بزرگ میشیم ...زندگی حاصل همین خطاها و اصلاح اون هاست اگر تونستید عادت های غلط رو پیدا کنید و اصلاح کنید این یعنی شما مراحل تکامل خودتون رو به خوبی پیش میبرید .کسی که اشتباه بکنه و متوجه نشه و همون مدلی پیر بشه این غلطه ...خدایا چنان کن سرانجام کار ،تو خوشنود باشی و ما رستگار 💐💐❤️

منم بچه اولم و خیلی دعواش میکردم ومیزدمش مخصوصا سر پوشک گرفتنش مادر شوهرم همش ترغیبم میکرد منم فقط میخواستم بهترین باشه ولی الان میگم خاک تو سرم بچه ام همه اش1سال ونیمش بود چه میفهمید ولی بچه دوممو اصلا به حرف هیچ کس گوش ندادم واصلا نزدمش پسر اولمم الان سه سال که نزدمش

من شهریارو ۱۷ سالگی دنیا اوردم ،۸ ماهه که بود رفتم کلاس خیاطی ،اصن این بچه از اولشم منو نمیخواست ،از بس که شوهرم از نوزادی میبردش خونه مامانش ،کارم شب و روز گریه کردن بود ،چقد موهامو قیچی کردم ،چقدر زجر کشیدم ،چقدر گفتم بچه مو نبر ابجوش نبات میدن بهش ،هر روز و هر دقیقه میبردش،منم افسردگی گرفته بودم ،شوهرم اصلا درک نمیکرد ،میگفت یا توهم بیا یا بچه رو میبرم بابای من باید بچه رو ببینه هر روز،منم از ۸ ماهگیش رفتم کلاس خیاطی،شیرمو پس زد،شیرم خشک شد ،شوهرم نگه داریش میکرد،و من یک سال و نیم هر روز میرفتم،که دیگه هعی با شوهرم کل کل نکنم ،پسرم اصلا منو دوس نداره ،انقدراز کارای شوهرم عصبی میشدم که مدام سر این طفل معصوم جیغ میزدم ،خودم گریه میکردم ،میزدم پشت دستش ،خیلی گناه داره،من چند هفته پیش ۵ شب بستری بودم هعی شوهرم برام عکس میفرستاد که ببین چقدر راحت خوابیده حتا سراغتو نمیگیره،دلم میخاد این بچه هم که به دنیا اومدبدم به شوهرم و برم ،اصلا نمیتونم کاراشو تحمل کنم ....

منم پسرم خیلی زدم وبهش سخت گرفتم اما تفلی بچم خیلی دوستم داره و من وقتی میبینم اینهمه محبت نسبت بهم داره خودم لعنت میکنم آخه بچه ها چ گناهی کردن تصمیم گرفتم ک دیک نزنم و فقط صبوری کنم بامهربونی باهاش برخوردکنم

من بچه اولم رو نمیزدم، شاید یکی دوبار.. اما خیلی بهش سخت میگرفتم. همش سرش داد میزدم. الان که 10 سالش شده منو. دوست نداره 😔😭

حالا بقیه که هواسشون بوده بچه شون چه گلی به سر زده بیخیال

وای عزیزم تو اینو گفتی من استرس گرفتم
آخه منم سنم کمه نکنه نتونم براش مادر خوبی باشم😥

منم بچه اولم ۱۶ بودم به دنیا اومد دومی ۱۹ سومی هم که ۲۳

سوال های مرتبط

مامان فسقلیها💙🩷🩷 مامان فسقلیها💙🩷🩷 روزهای ابتدایی تولد
چقد تاپیک دیدم بچه داری سخته کی آسون میشه؟
یه واقعیت بگم که یه مادر همیشه احساس مسئولیت در مقابل بچه اش داره
حتی وقتی پیر بشه بازم اون بچه براش همیشه بچه هست و دلسوزیش میکنه و غصه خواریش میکنه
بچه که به دنیا میاد اوایلش واقعا سخت و‌طاقت فرسا هست
جسمی که هنوز درد داره
روحی که هنوز خودشو پیدا نکرده
نوزادی که مدام شیر میخواد
نوزادی که زردی داره
درگیر اینکه شیر داری یا نداری
درگیر شیرخشک دادن و درگیر اینکه سینه خودم را پس نزنه
حالا چه بچه اول چه دوم چه سوم دردسر خودش را داره
بچه های اول شما فقط دغدغه ی بچه را داری و خونه
بچه های بعدی درگیری بچه های قبلی هم داری
اما به مرور بهتر میشه
من بچه ی دومم تا شش ماه کارم بود که بپذیزم و خیلی اذیت شدم
بعدم الکی خودمو اذیت میکردم سر درس بچه ی اولم و خودمو حرص میدادم که فهمیدم اشتباه هست
الآن که سومی دنیا اومده هنوز برام سخته تا عادت کنم
خلاصه یه خواب شب درست نداریم اما خوب میشه به مرور
منتها باید خودمون را این‌ وسط گم نکنیم
خودمون را محدود نکنیم
گاهی حتی نمیشه یه مو شونه بزنیم
اما خوب میشه
خیلی سخته اما آدمیزاد خودش را با شرایط وفق میده
اینو نوشتم برای کسایی که مثل منن
خوب میشی عزیز من
فقط خودت را گم نکن
به خودت سخت نگیر
حتی اگه شیر خشکی هم بشه چیزی از مادر بودنت کم نمیشه❤️❤️🥹🥹