چقد تاپیک دیدم بچه داری سخته کی آسون میشه؟
یه واقعیت بگم که یه مادر همیشه احساس مسئولیت در مقابل بچه اش داره
حتی وقتی پیر بشه بازم اون بچه براش همیشه بچه هست و دلسوزیش میکنه و غصه خواریش میکنه
بچه که به دنیا میاد اوایلش واقعا سخت و‌طاقت فرسا هست
جسمی که هنوز درد داره
روحی که هنوز خودشو پیدا نکرده
نوزادی که مدام شیر میخواد
نوزادی که زردی داره
درگیر اینکه شیر داری یا نداری
درگیر شیرخشک دادن و درگیر اینکه سینه خودم را پس نزنه
حالا چه بچه اول چه دوم چه سوم دردسر خودش را داره
بچه های اول شما فقط دغدغه ی بچه را داری و خونه
بچه های بعدی درگیری بچه های قبلی هم داری
اما به مرور بهتر میشه
من بچه ی دومم تا شش ماه کارم بود که بپذیزم و خیلی اذیت شدم
بعدم الکی خودمو اذیت میکردم سر درس بچه ی اولم و خودمو حرص میدادم که فهمیدم اشتباه هست
الآن که سومی دنیا اومده هنوز برام سخته تا عادت کنم
خلاصه یه خواب شب درست نداریم اما خوب میشه به مرور
منتها باید خودمون را این‌ وسط گم نکنیم
خودمون را محدود نکنیم
گاهی حتی نمیشه یه مو شونه بزنیم
اما خوب میشه
خیلی سخته اما آدمیزاد خودش را با شرایط وفق میده
اینو نوشتم برای کسایی که مثل منن
خوب میشی عزیز من
فقط خودت را گم نکن
به خودت سخت نگیر
حتی اگه شیر خشکی هم بشه چیزی از مادر بودنت کم نمیشه❤️❤️🥹🥹

۳ پاسخ

منم همه اینایی که گفتی رو کشیدم سر دومی افسردگی شدبد گرفتم هنوز قرص میخورم

آفرین ....خییییلی قشنگ گفتی 😘واقعا به شنیدنشون نیاز داشتم

خیلی ممنون عزیزم خدا بچه هاتو حفظ کنه

سوال های مرتبط

مامان طلا مامان طلا ۱۱ ماهگی
تجربه
دوستان اومدم از تجربه علت زردی بچم بگم

همه شما میدونید بعد تولد بچه تو بیمارستان نمی‌گذارند به بچه شیر خشک یا آب قند بدید و مدام پرستار بچه میاد و میگه شیر بده سینه بده تا شیرت بیاد.
بچه هم روزهای اول از گرسنگی گریه نمیکنه.
روز چهارم دخترمدبخاطر زردی بستری شد
دکتر تمام فاکتورهایی که علت زردی است را از من پرسید
مثل گروه خونی، وزن، سن زمان تولد، سابقه فرزندان قبلی، و من تمام فاکتورها اکی بودم ، و تنها مشکل بچم کم شیر خوردن روزهای اول بود.
دکتر گفت چرا شیر خشک ندادی چرا کم تغذیه کردی.
از طرفی در ان آی سی یو شیر خشک گذاشتن که مامانهای به بچه هاشون سیر خشک بدهند.
نتیجه اینکه درسته باید بدو تولد سینه مادر بدی که شیر جریان پیدا کنه و بچه به شیشه شیر عادت نکنه ولی باید به حجم تغذیه بچه هم حواستون باشه.
تو ان آی سی یو گفتم شیر خشک را با سرم بده و دستکش دستت کن و انگشتت را بده دهان بچه که فکر کنه سینه مادر را مگ میزند و از گوشه دهان با سرنگ شیر هم بده. خیلی قشنگ شیر میخورد. البته من روز سوم شیرم اومد و تو ان آی سی یو شیر خودم را میدادم و برای زودتر بهتر شدن کمی هم شیر خشک دادم.
مامان فسقلیها💙🩷🩷 مامان فسقلیها💙🩷🩷 ۲ ماهگی
مامان طلا مامان طلا ۱۱ ماهگی
مامانهای من به نوزادم شبها شیر خشک میدهم و دو سه بار هم طی روز شیر خشک میدهم. چون شیرم براش کافی نیست.
امروز یکی از دوستام گفت تمام تلاشت را بکن فقط شیر خودت را بدی چون بچه من یکهو دیگه شیرم را نخورد چون طعم شیرخشک را فهمیده بود.
گفت اصلا فکر نکن کم کم از شیرت جدا میشه. یکهو میبینی دیگه شیر مدارس و شیر نمیخوره.
امروز از استرس مدام شیرم را دادم که شیر خشک ندم. اما تمام مدت داشت شیرم را می‌خورد در حالی که اگر شیر خشک هم میدادم یک تایمی را می‌خوابید.
الان ناباورانه یکبار 60سی سی دوباره 30تاوباز گزینه بود 30تا دیگه خورد و میشه گفت سیر شده و خوابه. چون اگر شیر بیشتر درست میکردم باز هم میخورد.
لطفاً راهنمایی کنید.ایا ممکنه دیگه با این روند شیرم را نخوره.
خیلی نگرانم.
نمی‌خوام شیر خشکی بشه و شیرم را اصلا نخوره.😭😭😭
چرا شیرم سیرش نمیکنه؟
چکار کنم؟
قرص لاکتاول و یک پودر همسرم خریده برای زیاد شدن شیر میخورم.
مایعات و انواع غذاهایی که شیر را زیاد می‌کنه.
اما باز شیرم کمه و سیر نمیکنه.
دوقلوها آسمانی دوقلوها آسمانی قصد بارداری
ولی این قاب ما باید عکس می‌گرفتیم 🖤🖤...
فرشته‌های کوچکم...

شما حتی فرصت نکردید چشم‌هایتان را به دنیا عادت بدهید، اما تمام دنیای من با رفتنتان تاریک شد.

گهواره‌ای که برایتان در خیال می‌ساختم، حالا فقط در خواب‌هایم تکان می‌خورد.
لباس‌های کوچکی که قرار بود تن شما باشد، هنوز بوی انتظار می‌دهند...
انتظاری که هیچ‌وقت به آغوش نرسید.

دختر نازم...
پسر عزیزم...
شما اولین تپش‌های عاشقانه‌ی قلب من بودید؛
اما آخرین اشک‌های بی‌پایانم هم شدید.

می‌گویند زمان زخم‌ها را خوب می‌کند...
اما کسی نگفت با جای خالی دو نوزاد،
چه باید کرد؟
با دو صدایی که هیچ‌وقت «مامان» نگفتند،
اما تا آخر عمر، نامشان در قلبم فریاد می‌زند.

هر شب قبل از خواب،
به آسمان نگاه می‌کنم و با خودم می‌گویم:
امشب هم مواظب هم باشید...
خواهر و برادری که روی زمین حتی فرصت دست در دست هم بودن را نداشتند،
اما در آسمان، همیشه کنار هم‌اند.

من هنوز مادر شمایم...
مادر دو فرشته‌ای که به جای قد کشیدن در این دنیا،
در آسمان بال درآوردند.

دلتنگی شما پایان ندارد...
فقط هر روز، آرام‌تر اشک می‌ریزم؛
اما قلبم هنوز همان روزی مانده که شما را از من گرفتند...
همان روزی که بخشی از وجودم برای همیشه به آسمان رفت...
دوقلوها آسمانی دوقلوها آسمانی قصد بارداری
امشب دوباره با دو نفر حرف می‌زنم که هیچ‌کس صدایشان را نمی‌شنود؛
با شما...
با نفس و نیکانِ عزیزم.

نمی‌دانید بعد از رفتنتان، چه بر سر مادرتان آمد...
از همان روزی که چشم‌هایم اشک را یاد گرفتند، دیگر هیچ روزی بدون دلتنگی نگذشت.

من هنوز هم مادرِ شما هستم...
مادری که آغوشش خالی مانده، اما قلبش هنوز برای دو فرزندش می‌تپد.

گاهی نیمه‌های شب از خواب می‌پرم...
برای چند ثانیه فراموش می‌کنم که رفته‌اید.
دستم را روی شکمم می‌گذارم...
انگار منتظرم دوباره تکانی بخورید...
اما سکوت، تنها جوابی است که می‌شنوم.

چه کسی می‌فهمد درد مادری را که لباس نوزادی نخرید تا چشم نخورد...
اما حالا حتی کودکی ندارد که برایش لباس بخرد؟

چه کسی می‌فهمد هر بار که صدای گریه یک نوزاد را می‌شنوم، قلبم هزار تکه می‌شود؟
چه کسی می‌فهمد من هر روز، هزار بار با نبودن شما می‌میرم و باز هم زنده می‌مانم؟

نفس جانم...
نیکان جانم...

اگر از آسمان مرا می‌بینید، ببخشید که نتوانستم شما را بیشتر در آغوش دنیا نگه دارم.
بدانید مادرتان تا آخرین نفس، عاشق شما می‌ماند.

می‌گویند آدم به همه‌چیز عادت می‌کند...
اما من به نبودن شما عادت نکردم...
فقط یاد گرفتم هر روز، لبخندم را روی صورتم نقاشی کنم و شب‌ها، بی‌صدا کنار خاطره‌هایتان گریه کنم.

شما از این دنیا رفتید...
اما تمام دنیای من را هم با خودتان بردید.

اگر روزی قلبم از تپیدن ایستاد،
بدانید خسته نبود...
فقط سال‌ها بود که برای رسیدن به آغوش شما می‌تپید...
و حالا می‌خواست دوباره دو فرشته‌ی کوچک خودش را در آغوش بگیرد...
برای همیشه...