تازه ۲۴ ساعت بود نامزد کرده بودیم نصف شب تو خواب رفتم پیشش بغلش کردم کنارش خوابیدم برادر زن داییمه و من خونه داییم مهمون بودم اون اتاق طبقه بالا خوابیده بود من پایین بعد صبح داییم سرسفره گفت دیشب من اصلا خوابم نبرد جام بد بود فلان تا صبح نخوابیدم من نامزدم قیافه هامون دیدنی بود سر سفره جوری میگفت که انگار واقعا دیده بود من رفتم بالا
ما پارسال تو جنگ ۱۲ روزه برامون مهمون آمد ی دختر عمو دارم ک خیلی فضوله دلتون نخواد
منو شوهرم رفتیم تو اتاقمون بخوابیم رخت خواب اونو پهن کردم تو اتاق رو ب روی اتاق خودم رفتم تو اتاقو سر وقت شوهرم و مشغول خیلی بی صدا کارمونو انجام دادیم آمدم بیرون برم دستشویی دیدم دختر عموم نشسته رو ب روی در داره تو اتاق ما رو نگاه میکنه و گوشش و تیز کرده بهش محل ندادم رفتم و آمدم از فردا شب جاشو پهن کردم طبقه پایین
جالبیش میدونی چی بود نطفه ای دنیز همون شب بسته شد 🫠🫠🫠
وقتی عقد کردیم ما چون از قبل دوست بودیم و فامیل همه چیز همو میدونستیم شب عقد من برگشتم خونمون بعد تالار پیام داده بود لباستو در نیار حالا بابام و مامانم اینا هم پایین خواب دیدم از دیوار اومده بالا تو اتاقم شوکه شدم هرچی گفتم برو میان نرفت همون شب انگار وحشتناک ترین و قشنگ ترین شبم بود هی تو گوشم زمزمه میکرد گفتم مال خودم میشی
همینکه. ازدواج کردم خودش. وحشتناکترین. چالش زندگیم بود😂😂😂
رفته بودیم خون آزمایش
نامزدم گفته بود بهم هر کسی میخاد علاقه اش زودتر نشون بده اول باید دست اون یکی بگیره نامزد هم از اونا ک دست ب نامحرم نمیزنه
دستش تو راه اتاق مشاوره گرفتم دستاش یخ یخ بود رنگش سرخ شد
گفتم دیدی بهت ثابت کردم علاقه من بیشتر بیچاره هنگ بود 😂😂😂😂 اون موقع محرم نبودیم
جررررر خدانکشت دختر
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.