تجربه من از زایمان توی ۳۴ هفتگی
دو روز بود که خیلی فشار روی واژن و مقعد ام حس میکردم
به دکترم پیام دادم گفت خودتو سریع برسون بیمارستان
رفتم ۳ سانت باز بودم و چون میخواستم سزارین بشم گفت بهتره ختم بارداری بدیم
خلاصه سریع لباس هامو پوشیدم و رفتم اتاق عمل
به جرات میتونم بگم که توی اتاق عمل هیچی متوجه نشدم و تزریق بی حسی ام هیچ دردی نداشت
عمل تموم شد و رفتم ریکاوری
یکم لرز داشتم و کم کم داشت بی حسی پاهام از بین میرفت
تقریبا دوساعت و نیم طول کشید تا بی حسی کمتر بشه البته برای اینکه کامل از بین بره تقریبا ۸ ساعتی طول میکشه
کم کم دردام شروع شد و من مقاومت میکردم ک پمپ درد نگیرم ولی مجبور شدم بگیرم و خیلی خوب بود شماهم حتما بگیرید
رفتم توی بخش لباس هامو عوض کردن شیاف گذاشتن و تمام
فرداش رسید و باید راه میرفتم
واقعااااا سخت بود بنظرم سخت ترین بخشش همین راه رفتن بود
گفتن تا شکمت کار نکنه مرخص نمیشی
لاکسی ژل خوردم و اوکی شد
بچه ام ۴ شب توی nicu بود
خداروشکر مشکلی نداشت فقط گفتن باید ۷۲ ساعت تحت نظر باشه
راجع به هزینه ها هم بگم که
بیمارستان آریا بودم
دکتر ۲۵ تومن دستمزد گرفت
بیمارستان با پمپ درد و بدون اتاق خصوصی شد ۴۷ تومن
تخت nicu شبی ۳۹ میلیون شد البته گفتن دارو ها آزاد حساب میشه
من بیمه تکمیلی داشتم معرفی نامه از بیمه بردم بیمارستان و با بیمه حساب شد بجای ۱۵۷ میلیون کلا ۷ میلیون گرفتن
وزن بچه ۲.۱۶۰ بود

تصویر
۲۵ پاسخ

چه قدرررررر نازه
قدمش پر خیر و برکت مامان قوی

از ۴۷ تومن چقدرش رو بیمع تکنیلی تقبل کرد؟

نگار جون من از بیمارستان اریا پرسیده بودم گفتن ک واسه سزارین هیچ بیمه ای شامل نمیشه، چجوری تونستی از بیمه البرزت استفاده کنی؟ منم بیمه م همینه

میشه بپرسم قبل از این دو روز هم فشار روی مقعد یا انقباض داشتین؟ یا انقباضاتون از همون ۲۴ هفته اینا از بین رفته بود؟ ممنون میشم تجربه تونو بهم بگین❤️❤️❤️

کدوم دکتر عملت کرد

سلام عزیزم مبارک باشه 😍
۳۴ هفته زایمان کردی بچه چند کیلو بود
و سرکلاژ داشتی یا نه ؟؟؟

عزیزم مبارکت باشه بیپت چی بود؟چقدر خوب دادن بهت

عزیزم الهی همیشه سالم و سلامت باشه بچت😍واس منم دعا کن سرویکسم پایینه استراحتم🥲
راستی دهانه رحمت باز شده بود ۳ سانت چرا طبیعی انجام ندادی؟

خدا خیرت بده استرسم کم شد
مبارک باشه خدا نینی تو برات نگه داره عزیزم❤

منم فشار روی واژن و مقعدم زیادِ وقتی میخابم آروم میشه تکون. میخورم دادم در میاد
ولی انگار شوخی گرفتم🥴🥴🥴🥴یعنی برم به دکترم بگم

مبارک باشه
خدا رو شکر که ۳۴هفته بدنیا اومد واذیت نشدید کامله

عزیزم مبارک باشه
منم میخام آریا زایمان کنم بیمه تکمیلی هم دارم میشه راهنملیی کنید چحوری شد؟یعنی از قبل زایمان باید بریم خود بیمه بهمون نامه بده؟؟

وای من استرس گرفتم😑😑

مبارک باشه عزیزم

عزیزم سرکلاژ بودی؟یا پساری داشتی؟
میزان درد و فشار چقد بود رو واژنت

عزیزم بسلامتی قدمش مبارک 😍

قدمش پر خیر و برکت . عزیزم چرا رفت دستگاه ؟؟مگ امپول ریه نزده بودی

انشالله به سلامتی و دل خوش😍🤲🏻🧿 برای منم دعا کن بتونم دو هفته دیگه بچه رو نگه دارم، خیلی از همه لحاظ اذیتم

عزیزم امپول ریه زده بودی

عزیزم درد نداشتی چون من چند روزه فشار روی واژنم حس میکنم اذیتم می‌کنه اما هیچ دردی ندارم؟

قدمش مبارک
بیمارستان خصوصی؟؟
بیمه تامین اجتماعی هم داری؟

عزیزم مبارک باشه الهی تنتون سالم خوشحالم برات😍🥰💞واسه منم دعا کن♥️

قدمش مبارک پر از شادی و خیر باشه براتون 😍😍😍چه خوب دست راستت تو سر ما 😀😉

عزییییزم ، چه دختری 😍
قدمش مبارک ،
چه بیمه ای هستی که ۱۵۰ تومن کم کردن؟

بسلامتی عزیزم خداحفظش کنه

سوال های مرتبط

مامان آرنیکاوآراد🦄🦖 مامان آرنیکاوآراد🦄🦖 ۳ ماهگی
پارت دو تجربه سز
بهم انتخاب بین بیهوش و بی حس دادن و من نمیدونستم چیکار کنم.. خودشون توصیه به بی حسی کردن و قبول کردم.
اسونترین چیز تو کل اون مدت همون امپول بی حسی بود حتی از رگمم راحت تر زد و اندازه نیش پشه درد نداشت.
بی حس شدم و راحت شدم درد سوندم که دیوونم کرده بود تمام شد درد رگم تمام شد سنگینی شکمم تمام شد و فقط متوجه میشدم دارن شکمم برش میدن و تمام. صدای گریه آراد جان زیبا ترین معجزه اون روز بود. پمپ درد خواستم.
دکتر همچنان تو اتاق بود و رحم و لایه های زیرین رو دوخت ولی برای لایه های پوستی خودش نبود و کار دست تکنسین بود.
حالا منو بردن ریکاوری.. فشار رحمی چیزی یادم نمیاد اصلا ولی خیلی زود رفتم بخش و احتمالا بهم توی بی حسی دادن چون از تخت ها که جابحا میشدم کاملا بی حس بودم ولی خیلی ترسناک بود برام کاش یه فکری میکردن که نخان از تخت اتاق عمل تا بخش اصلا جابجا بشیم
بچه رو گذاشتن بغلم رفتیم بخش و کم کم دردام اومد... پمپ درد تا وقتی بود هیچی نفهمیدم اما همش خوابالود بودم... برا راه رفتن سرم گیج میرفت و ضعف داشتم.شب تا صبحم شیرم کم بود و پسرم مدام گریه میکرد.
مامان دونه انار💙 مامان دونه انار💙 ۳ ماهگی
تجربه سزارین اختیاری من با دکتر مریم انصاری و بیمارستان زهرای مرضیه ...
من روز ۳ فروردین اورژانسی سزارین شدم قرار بود ۵ فروردین برم که بخاطر فشار خون بالای بارداری و کم شدن حرکات بچه مجبور شدم اورژانسی بشم ...اول در مورد دکترم بگم ک بنظر من به شدت مهربون دلسوز و بودن و همیشه بخاطر شرایط من اورژانسی خودشون می‌رسوندن و خیلی پیگیر احوال من بودن ...برای سزارین اختیاری به من گقتن ۲۰ میلیون ولی در آخر ۱۵ میلیون هزینه زیرمیزی شد ..ساعت ۳ بستری شدم و ۶ عصر تقریبا رفتم اتاق عمل و بی حسی از کمر به خواست خودم انتخاب کردم که خیلی راضی بودم چون حس و حال خیلی خوبی داشت کلی با دکتر و پرسنل خندیدیم و خوش گذشت و در آخر پسرم تر تمیز گذاشتن رو سینم😍و یک ساعت و نیم بعد رفتم پخش ...پمپ درد گرفتم که خوب بود و دردم کنترل کرد رسیدگی پرستار و ماماها عالییییی بود ..ماما مخصوص نوزاد تقریبا هرساعت میومد خودش سینه رو میذاشت توی دهن بچه تا شیر بخوره در کل از بیمارستان و دکتر خیلی راضی بودم و هزینه کل بیمارستانم ۱۶ میلیون شد با بیمه تامین اجتماعی ..
مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۶ ماهگی
بعد اینکه دخترم دنیا اومد یه پنج شش دقیقه طول کشید بخیه هام رو بزنن
بعدش منو گذاشتن رو یه تخت دیگه و منتقل شدم ریکاوری
من تقریبا چهارساعت تو ریکاوری بودم چون هنوز نوبتم نشده بود اونجا همه پمپ درد داشتن فقط من نداشتم که مرتب بهم مسکن تزریق میکردن کم کم حس انقباض داشتم رحمم هی جمع میشد ول میکرد
که گفتن عادی هستش
یکبار تو اتاق عمل ماساژ رحمی دادن که درد نداشت چون کامل بی حس بودم
دوبار هم تو ریکاوری که اونم چون مسکن میگرفتم خیلی درد نداشت در حد سه چهار ثانیه که فشار میداد قابل تحمل بود
راستی سوند رو هم بعد بی حسی تو اتاق عمل زدن
دیگه شوهرم اومد دم در ریکاوری و منو دید بعدم دخترمو نشونش دادن
یه ساعت که گذشته بود ماما دخترمو اورد یکم شیر دادم بهش
بعدم که نوبتم شد و بچمو لباس پوشوندن و گذاشتن رو سینم و فرستادن بخش
اونجا دوباره گذاشتنم رو تخت خودم و باز مسکن تزریق کردن بهم
دو ساعت بعد گفتن میتونم شروع کنم مایعات بخورم
نیم ساعت بعدشم اومدن زیر اندازم رو عوض کردن و گفتن باید بلند بشم
بنظرم سخت ترین جاش همین اولین بلند شدنه اونم هربار که بلند میشی بهتر میشی
دبگه کم کم دوز مسکن ها کم شد و بی حسی هم اثرش کامل رفته بود
مامان نورِ زندگی🤍 مامان نورِ زندگی🤍 ۱۲ ماهگی
مامان نیل مامان نیل ۹ ماهگی
تجربه زایمان

سلام مامانای آینده امروز میخوام تجربمو از زایمان بگم من ۳۹هفته و۳روز بودم دوشنبه ساعت ۱۰ صبح خیلی یهویی دردام شروع شد البته قبلش ۱ساعت پیاده روی تند داشتم ب ماماهمراهم زنگ زدم گفت بیا معاینه شو دوش گرفتم تو خونه ورزش کردم وایسادم دردام شدیدتر شد ساعت یک ظهر رفتم بیمارستان گفتن ۳سانتی برو از دکترت نامه بگیر بیا بستری شو رفتم مطب دکترم اونجا هم دوباره معاینه شدم گفت ۴سانتی نامه بستری داد برگشتم بیمارستان باز معاینه شدم ۵سانت بودم و لحظه به لحظه دردام بیشتر میشد و من اون لحظه فهمیدم که اصلا آدمی زایمان طبیعی نیستم دردا ی طرف درد معاینه ها از اون بدتر وقتی میگرفت دوست داشتم زمینو چک بزنم دردا ادامه داشت تا ساعت ۵ عصر که یهو ضربان قلب بچه افت پیدا کرد بندناف سفت و محکم دور گردنش پیچیده بود پرستارا گفتن که اصلا کیس زایمان طبیعی نیستی بیشتر از این نمیشه ادامه داد باید سریع سزارین شی با دکترم تماس گرفتن دکترم گفت سوند وصل کنید ببریدش اتاق عمل خودمو میرسونم ساعت ۵ونیم رفتم اتاق عمل قبلش سوند بهم زدن که یکم فقط سوزش داشت اونم دربرابر دردایی که کشیده بودم اصلا ناچیز بود تو اتاق عمل امپول بی حسی رو زدن اصلا متوجه نشدم به محض اینکه آمپولو زدن آب رو آتیش بود و کامل دردام قطع شد پاهام کم کم سنگین شد دکترم اومد و ۵دقیقه بعد صدای گریه بچمو شنیدم ی لحظه نشونم دادن و ۵دقیقه بعدشم عملم تموم شد و رفتم ریکاوری ولی اونجا چون فشارم افت کرده بود ۱ ساعت توی ریکاوری بودم بعدش اوردنم تو بخش فعلا بی حس بودم فقط خیلی لرز داشتم و سردم بود بعد از نیم ساعت بچمو اوردن کنارم .........
مامان آیسا💖✨ مامان آیسا💖✨ ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان #2✨
دیگه دکتر رسید از اتاق عمل زنگ زدن سریع بیارینش ،، منو با ویلچر بردن اتاق عمل تو تریاژ برام سوند وصل کرده بودن که اونم درد داشت،، دیگه رفتم رو تخت نشستم بهم گفت خم شو برا آمپول ،، ببینید اصلاااا بخدا درد نداشت دردش مثل همون آمپول معمولیه شما هیچی نمیفهمین ،، آمپول ک زد من دراز کشیدم بعد چند ثانیه پاهام سر و سنگین شد که نمیشد تکونشون بدی،، دکتر با دستیار عمل شروع کردن بعد ۵ دقیقه صدا دخترم پیچید تو اتاق ساعت ۱ و نیم به دنیا امد،، هم دکتر هم پرسنل اتاق عمل میگفتن دخترت خیلی واسه تاریخ ۴.۴.۴ عجله داشته نتونست ازش بگذره 😂😂
دیگه چون خونریزی داشتم یکم پروسه بخیه اینا طول کشید ،، حالت تهوع ام داشتم ،، فشارمم یهو بالا پایین میشد هی حالم بد میشد بهم انواع سرم و آمپول میزدن ..تا اینکه تموم شد و رفتیم ریکاوری.. ماساژ رحمی تو اتاق عمل انجام شد .. تو ریکاوری ام دوبار فشار دادن ک من متوجه نشدم بعد یه ساعت تقریبا ساعت ۳ شب رفتیم بخش،، اینم بگم من پمپ دردم داشتم..بخایی حساب کنی تا ساعتا ۱ ظهر من هنوز بی حس بودم دردی متوجه نمیشدم
بعد اونم با پمپ درد و شیاف واقعا قابل تحمل بود ،، موقع راه رفتنم نمیگم خیلییی راحت بود
ولی خب اونقدر سخت نبود که نشه تحملش کرد..