۱۵ پاسخ

سخت نگیر اصلا بچه ها گاهی اوقات همین جوری میشن..پسر من امروز چیز خاصی نخوردش تازه با من و باباش هم یه کم چیپس خورد همیشه که اینجوری نیست

پسر منم همینجوریه بعضی وقتا پیش میاد غصه نخور

گشنه که نخوابیده حالا یه روز غذای مقوی نخوره هیچی نمیشه الکی عذاب وجدان نداشته باش عزیزم

دختر بندر نیستید ؟؟ دارن پودر میکنن

فاطمه مگه از شیر نگرفتیش؟

پسر منم امشب بدون شام‌خوابید
بیسکویت خورد

منم امشب دقیقا همین حس دارم شوهرم یهو خوابوندش بدون غذا بخوره بچع منم اماده گذاشتم میدونم صبح خیلی زودبیدارمیشع گشنع میشه ک بدم بهش

مثل پدرشوهر من
اون روز اومد خونمون گفت میخوام واسه عماد زنجیر بگیرم تو هیئت زنجیر بزنه
گفتم الان اصلا مناسب سنش نیست، پرت میکنه تو تلوزیون یا مارو باهاش میزنه
بعد چند روز اومدن خونمون دیدم بازم براش خریده منم همون لحظه از دستش گرفتم قایم کردم دیگم ندادم بهش، گفتم ممنون ولی هروقت سنش رسید بهش میدم. الان بچه هیچ درکی از این وسیله نداره. نمیدونه کاراییش چیه پس ب دردش نمیخوره فعلا

حساس نباش

بیخیال بابا
خورده هله و هوله دیگه گشنه نیست اینو حالا باید مدیریت کنی
چیزی نمیشه یه شب بدون شام

عیبی نداره سیر بوده حتما

اشکال نداره
همیشه که اینجوری نیست
یه بار شده دیگه

ی بار عیب نداره. گشنش نبوده.
اگ همیشه بچه اینجور باشه بده

اشکال نداره گشنش بشه بیدار میشه با یه شب چیزی نمیشه

نهارم یه تخم مرغ فقط خورد

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ سالگی
دخترم و سه روزه از شیر گرفتم روز اول در طول روز میومد نگاه. می‌کرد من چسب ضد حساسیت زدم با رژلب شب ک شد بردمش پارک بازی کرد حسابی خسته شد اومدیم خونه خوابید یهو وسط خواب بیدار شد سینمو ناز میکرد بوسش می‌کرد بعد گفتم مامان ببین اوف شد خوابید بعد گفت آب بده خلاصه تا صبح برنامه ها داشتیم ک‌ فقط شیر نخوره
صبح روز دوم رفتیم خونه مامانم خواهرم کلی باهاش بازی کرد غروب بردمش شهربازی دونفری کلی کیف کردیم اومدیم شام خوردیم آخر شب باز پارک خواست ک بردیم باز بازی کرد آوردم خونه بهش شام دادم ک سیر بمونه و راحت بخابه شب فقط یه بار بیدار شد آب خواست اما سینم بی نهایت سفت شده و درد داشت
ا
صبح روز سوم بیدار شد فرنی دادم ظهرم غذاشو کامل خورد ولی بی نهایت آب خورد امروز یه
چرت زد و بیدار شد رفتیم حیاط بازی توپ بازی دوچرخه بازی
عصرانه هم خورد و شب باز رفتیم پارک الان بهش غذا دادم دستشویی هم رفت لباساشو عوض کردم اومد رو پام گفت مامان لالا یه تکون دادم خوابید ایشالله واسه همه ی مامانا راحت باشه
تاریخ ۱۴۰۴/۶/۲۵ساعت یازده صبح از شیرگرفتم بمونه یادگاری