۱۱ پاسخ

عزیزم از اول همینطور بوده یا یه وقتایی بهتر بوده
پیوی تو چک کن
یه چیزی از تجربم میخام بهت بگم طولانیه ویس میدم

من از 8ماهگی پیش مامانم گذاشتم چند ساعت از همون اولم باهاش خداحافظی کردم ک اظطراب نگیره الان ی روز کامل هم پیش مامانم میمونه من کارامو میکنم

باید قبول کنیم نقطه امنشون ماهستیم موقع درد ناراحتی گرسنگی یاهرچی فقط ب ما پناه میارن منم بعضی وقتا گوش نمیدم ولی دلم برای گریه هاش میسوزه البته هیچ وق بی دلیل گریه نمکنن ها حتما ی مشکلی هس زبون ندارن بگن باید صبوری کرد

عزیزم🫂🫂
خداقوت مامان گلی
کاملا درکت میکنم از طرفی میخوان کاملا در هر حالتی کنار مامان باشن حتی بازی و سرگرمی هم مامان کنارشون باشه از طرفی ادم نمیتونه به کار خاصی برسه ولی اروم اروم بهتر میشن.
یه وقتایی حتی یه ظرف شستن و غذا پختن ساده رو با گریه های بچه انجام میدیم .....
ولی مژده بدم که بهتر میشه یه سنی داره این کارا و اینکه دلشون میخواد بچسبن به مامان، الان دختر من یه کوچولو بهتر شده یه متر اونطرف تر میشینه با وسایل اشپزخونه بازی میکنه یه وقتایی هم همچنان میاد همینجور که واستادم دارم ظرف میشورم میشینه رو پاهام ولی باز خداروشکر به نسبت خیلی فرق کرده.
تجربه م هم این شده که وقتی باهاش بازی میکنم یا کارهامو براش تعریف میکنم بهتر باهام همکاری میکنه یکم کمتر نق میزنه

اووف حق داری واقعاا🥲
پسر منم روزایی که غذا نخوره همینطوریه در اصل برای گرسنگی گریه میکنه ولی لج میکنه غذا نمیخوره

وای دقیقا ارن
از صبح تا شب گریه
غذا نمیخوره
به همشون بیخوابیشم اضافه کن کل شب یه ساعت مداوم نمیخوابه😭😭😭😭😭

الان سن اضطراب جداییشونه هممون خیلی اذیتیم چاره ای نیست باید صبوری کنیم بگذره منم بعضی اوقات رد میدم دیگه ، از کنارش برم گریه میکنه 😖😖

صبوری کن به گریه هاش اهمیت بده چون تو رو نقطه امن میبینه

این سنگدلی نیست؛پسر منم هست با هر گریه کردن بخوایم توجه کنیم به تمام خواسته هاشون با گریه میرسن باید بی تفاوت بود بخاطر خوب تربیت کردن وگرنه مادر دلسنگ نمیشه

پسرمنم انقد ک نمیزاره دستشویی برم دیر دیر میرم کلیه درد گرفتم😖

احساس امنیت داره کنارت دست خودش نیست حق داری ت هم واقعا اذیت میشه آدم

سوال های مرتبط

مامانِ جوجه طلایی🐣💙 مامانِ جوجه طلایی🐣💙 قصد بارداری
نمیدونم چرا مامانم اینقد حس ناکافی بودن بهم میده اخه چرا واقعا؟؟؟💔

بخاطر شغل شوهرم وقتایی که نیس مامانم شب میاد پیشمون‌پسرم به شدت وابسته مامانمه ومثلا مامانمو ببینه به من نمیاد اصن بغلشم کنم اینقد گریه میکنه نفسش میره😐 بعد مامانم کیف میکنه نمیدونم سواستفاده میکنه به روی بچه میخنده یا میره پیش همه میگه انگار نه انگار این مامانشه یا هرچی میشه میره به همه میگه کلا پسرم وقتی میبینتش خیلی پرخاشگری میکنه همش جیغ میزنه شبا اصن خوب نمیخوابه چون فکرش میمونه پیش مامانم نصف شبم بیدار میشه گریه میکنه تا بخوام شیر درست کنم مامانم از اونور داد میزنه بچه تا صداشو میکنه بدتر میکنه🙄 جالبش اینه وقتی با پسرم دوتایی هستیم‌اصن از اینکارا‌نمیکنه خیلی ارومه‌ دیشبم باز پسرم با گریه بیدار شده مامانم از اونور داد میزنه اومده بچرو برده پیش خودش کلیم حرف بار من کرده اعصبابمو خراب کرده الانم میگه‌میرم به همه میگم بچه داری بلد نیستی صبمون دعوامون شد😑😑 بخدا خسته شدم‌ دیگه بچه دستشوییم کنه میگه تقصیر توعه تا این حد دیگه😐 چیکار کنم اخه؟