۱۹ پاسخ

سحر بسه دیع🤣🤣🤣امشب خاب مار میبینمااا

الحق که شیر دختری

من فوبیای مار دارم همش تو ترسم تو خوابم ولم نمیکنه

زن شجاع تویی من فقط از مورچه و پشه نمیترسم😅

اگه جامن بودی چکارمیکردی من کشتمش

تصویر

شیر دختر لر🥰😍ددیمی

لر کدوم منطقه شیرازی عزیزم

ماشاالله چه جراتی داری

یله ماره خطار نداره 😊
چه نازه😁🩷

چطوری کردی توبطری،آفرین چقدرشجاعی😍

وااااي من فوبيا دارم
دختر چجوري كرديش تو بطري😬

دختر چطوری کردی تو جلد نوشابه اینو بگو فقط 😂

من عکسشو دیدم پاهام می‌لرزه 😂

به بار مادر شوهرم تو حیاط خونمون یه مار طوسی دیده بود شروع کرد جیغ زدن ما طبقه بالاییم جارو رو پرت می‌کنه سمت مار مار بیشعورم اومده بود طبقه بالا منو میگی زنگ زدم آتش نشانی گریه میکردم با جیغ میگفتم ماااااااار ماااااار مرده می‌خندید می‌گفت خانم اون از تو و جیغات بیشتر ترسیده اگه دیدی یه جا افتاده تکون نمیخوره اونموقع زنگ بزن ما بیایم 😑😑 الان یک ساله نرفتم تو تراس خدا می‌دونه هنوز منتظرم خشک شه بیفته یه جا زنگ بزنم بیان ببرن .

لر غیور
الان من بودم سکته کرده بودم

واییی دمت گرمه

وای خدا چرا نکشتی کجا بود آخه 😭😭😭 نسل اینا چرا منقرض نمیشه

مار؟؟؟؟؟

یا حدا

سوال های مرتبط

مامان کارن و کوشان 😍 مامان کارن و کوشان 😍 ۶ سالگی
سلام خانمهای گل 🌸
من دیروز که بچه هام مشغول بازی بودن اومدم جلوشون چندبار گفتم وای سر گیجه دارم اصلا به روی خودشون نیاوردن بعد خودم رو به حالت غش زمین زدم واکنش بچه هام خیلی جالب و دور از انتظار بود
اول پسر بزرگم اومد چندبار اسمم رو صدا کرد بعد آروم زد توی صورتم بعد صورتم رو بوس کرد همین جوری که اسمم رو صدا میزد یه دونه محکم زد توی صورتم از درد نتونستم جلوی خنده م رو بگیرم و خندیدم اینجا انگار فهمید کارش درست بوده امیدوار گفت مامان خوبی گفتم خیلی سر گیجه دارم چشمهایم بسته بود گفت مامان نمیتونم چشمهایت رو ببینم بعد شروع کرد همه موهام رو ریخت توی صورتم 😂🤔 گفت حالا بهتر شد من که نمیتونم چشمهات رو ببینم بعد دوباره من رو صدا کرد جواب ندادم انگار دوباره نگران شد گفت حیف که بلد نیستیم ببریمش یه بیمارستان یکدفعه کوشان پرید روی شکمم چندبار صدام زد بعد گفت مامان میشه با گوشیت بازی کنم🤣😂 بعد هم محکم زانوش رو فرو کرد توی شکمم دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم