سوال های مرتبط

مامان لنا سادات مامان لنا سادات ۲ سالگی
مامانا بیاید بگید جای من بودید چیکار میکردید هیچکسو ندارم باهاش مشورت کنم از یه طرف خییلی دو دلم برا سرکار رفتنم.
تقریبا همتون داستان منو میدونید. بچها این کار که پیدا کردم بد نیس خوبه ولی ساعت مشخصی نداره مثلا میگن ۱۰ صبح تا ۶ بعدازظهره
ولی تا ۷ و ۸ نوبت میدن به مشتری.
مثلا امروز تا ۸ کلینیک بودم از اونور مامانم زنگ میزد چرا دیر کردی میخواست بره خونش.
بعد من صبح میخواستم برم لنا انقد گریه کرد که مامانمو میخوام
وقتیم شب اومدم خونه درست یک ساعت گریه میکرد که مامانیمو میخوام انقد از رفتن مامانم جیغ زد و گریه کرد تا یکساعت همینجور اشک میریخت
بعد تایم کاریم یه روز درمیون هستش الان این چند روز گفتن هر روز بیا که راه بیوفتی ولی همون یک روز درمیون رو خودشون میگن ما هیچوقت ۱۰ صبح نمیایم ۶ بعدازظهرم نمیریم منظورشون اینه که ساعت مشخصی نداره
بعد برا همین تایم ماهی ۱۵ تومن حقوق در نظر گرفتن. ولی خب مثلا توی یه شیفت اندازه دوتا شیفت تقریبا کار میکشن .
حالا اینا به کنار من بیشتر بخاطر لنا میگم این گریه هاش سر رفت و امد منو مامانم خیلی امروز عذابم داد صبح که داشتم میرفتم میخواستم گریه کنم از این حال و روز. شبم که اومدم انقد اون گریه کرد که منم نشستم پا به پاش گریه کردم..
چیکار کنم دو دل شدم نمیدونم برم یا نرم. اینکه ساعت مشخص هم نداره خیلی رو مخمه
فرزندپروری پوشک دورهمی شیرخشک
مامان ملکه♥️ مامان ملکه♥️ ۲ سالگی
شما بگین من چکار کنم با این بچه
دوماهه که یکسره داره گریه میکنه و جیغ میزنه و بهونه میگیره به هیچ صراتی مستقیم نیست هیچجوره اروم نمیشه کلا یا میگه قهرم یا میگه عصبانی ام و جیغ میزنه
تمام سعیمون این بوده لوس و بی ادب نشه اما روز به روز فاجعه بار تر میشه انقدر گریه میکنه هر شب ۸تا ۱۱میبرمش پارک که همسایه ها غر نزنن اما باز وقتی میایم مکافات داریم انقدر گریه میکنه و جیغ میزنه
بماند که تو پارک چقدر قشقرق به پا میکنه و بقیه بچه ها هم اذیت میکنه با غر زدن و جیغ زدنش
به منم میگه نباید نزدیکم شی اگه برم نزدیکش شروع میکنه جیغ زدن
برای خونه اوردنش هم هزار تا داستان دارم
خودشو تا خونه میکشه زمین تا بیاد و گریه میکنه میگه نریم
غذا هم که کلااااا لب نمیزنه هر چی خیلی دوست داشته رو میپزم ولی لب نمیزنه
از اون طرف قضیه پوشک داره دیوونم میکنه
هزار تا راه حل رفتم ولی جواب نیست
عین وحشی ها میپره بهم کتکم میزنه دندون میگیره عینکمو پرت میکنه موهامو میکنه
اصلا انگار انسان نیست واقعا😭😭😭
امشب انقدر گریه کرد همسایه ها زنگ زدن😭😭
من دیگه مغزم نمیکشه بدنم نمیکشه قلبم درد میکنه پیر شدم
دلم میخواد بمیرم
فقط ارزوی مرگ میکنم
حتی دلم براش نمیسوزه که بی مادر بزرگ شه
واقعا از توانم خارجه تحمل این بچه
کمکی ندارم که یکساعت بسپرم بهش نفس بکشم