چقدررررر مادر شدن سخته
گاهی وقتا با خودم میگم دیگه هیچ وقت بچه نمیارم ن به خاطر سختی و اذیت شدنم ن به خاطر دل خودم من واقعا دلشو ندارم نمیتونم اینقدر استرس تحمل کنم نمیتونم اینقدر نگران صد چیز باشم
نمیتونم مریضی و بیحالی بچه رو ببینم
نمیتونم ببینم یکی به بچم بگه بالا چشن ابروعه
حس میکنم این بچها منو دیوونه میکنن
کاش میتونستم یذره بیخیال باشم
این دل لامصبو چکار کنم اخه ک به هر چیز مسخره و ترسناکی فکر میکنه
هر جا برم تو جمع نمیشینم مدادم دنبال بچها هستم یهو چیزیشون نشه برا همین تو خونه موندم رو ترجیح میدم
دوروزه بچهام مریضن ینی شدم شمرررر
خونه ک ترکیده، اخلاقم با شوهرم صفرررر، مدادم استرس و خودخوری میکنم
فردا میخام ازشون آزمایش چکاب کامل بگیرم تا ازمایش بدن و جوابش بیاد من پیر میشم
چون ک لاغرن هر دوتاشون
دوروزه هم فقط تب دارن بدون هیچ‌علائمی دوبار بردم دکتر ولی انگار ن انگار
غذا خوردنشون بد نیست ولی لاغرن، حس میکنم پسرم رنگ و روش زرده
شبا دندون قروچه داره
دخترم ک اولین باره میخاد ازمایش بده
پسرمم هم سه سال پیش ازمایش داد
خب مامانا باید صبح قبل صبحانه ببرمشون برا آزمایش یا بعد از ظهر؟!

تصویر
۴ پاسخ

وای انگار منو گفتییی دقیقا همینم‌...

اووووم بنظرم زیادی حساسی

همه اینا از استرسه از ترسه بهارنارنج بخور تو چایی دم کن ارامبخشه

عزیرم باید بری پیش روانشناس قرص مصرف کنی نیاز ب درمان داری. آزماش هم ناشتا اول وقت باید ببریشون

سوال های مرتبط

مامان نویان مامان نویان ۳ سالگی