ببین منم اینجوری شدم
تو بارداریم مادر شوهرم و بقیه سراغی از من نمیگرفتن اصلاااا و حالم براشون مهم نبود ،با اینک میدونستن وضعیت خوبی ندارم
الان من کینه ب دل گرفتم ازشون دست خودم نیس هر کاریم بکنن الان ،اون دوران رو یادم نمیره و نیتم با اونا صاف نمیشه
حتی جوریه که خوشم نمیاد هی بیان بچه رو ببینن
منم همینطور
انگار عاقل شدم چشمام باز شده
قبلا خیلی ساده بودم
میدونی بچه تو شکمم بود تا شش ماهه همه کارشو خودم انجام میدادم حتی اب خوردن هم خودم بهش میدام بعدش با پسرش دعواش شد با من قهر کرد اینقد سنو میرفتم حالم بد بود وضعیت بارداریم خوب نبود هیچکدومو حتی سوالم نمیکرد ک چی گفت دکتر یا چیشد ده روز حالم بد بود حالمو نمیپرسید الان ک به دنیا اومده میگه همه دنیامه گفتم باشه تو راس میگی روزی هم ک زایمان کردم اومد بیمارستان قهر کرد دوباره رفتن دنبالش اومد یسره رفت سراغ بچه هنوز با من قهر بود حتی به من یه تبریک خشک خالی هم نگفت هیچی به هیچی
دوس ندارم بچمو ببینه بغل کنه حتی صداش کنه انگار الرژی دارم بهش
من چیکار کنم ک هزاران برابر شما حساس شدم جوریع کنمیتونم اصلا نگاشون کنم ولی چکنم ک همرو در کنار خودم دارم شما دیگه دورین ازشون خیالتون راحته من هر لحظه عذاب میکشم روانی شدم قشنگ
منم اینجوری شدم با چندتاشم قطع رابطه کردم برن به جهنم
نو بارداری استراحت مطلق بودم مادرشوهرم از طبقه پایین نمیومد بالا بهم سر بزنه هفته ای یکبار شاید زنگ میزد
در حالی که قبلا بارداری من هر روز بهشون سرمیزدم اگه نمیرفتم بهم تیکه مینداختن که اسنپ گیرت نیومد
الان مادرشوهرم مریض شده من دیگه هر روز بهش سرنمیزنم یه روز درمیون اونم بعد شام یه سر با شوهرم برم سر بزنم
ولی کینه شده تو دلم فقط میگم خدایا معجزه کن ما از اینجا بریم
منم اینطورم جوری که هربار میبینم یادم میاد حتی اون کاراو حرفایی که قبلا میزدن واز شون بدم میاد وخیلی هم راضیم دیگه حساب کار دستشون اومده
من وحشی شدم قبلا ساکت و صبور بودم 🤣
از هورمون هاته عزیزم
منم همینطور
منم همینطوره نمیدونم🥲😑
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.