فعلا کم خوابی با ما همراهه من فکر میکنم مادر تا یکسال اول زندگی نوزادش واقعا بهش سخت میگذره از نظر بیخوابی و رسیدگی به بچه که کلن وقت ادمو میگیره فقط تایمی که خوابه راحتی و میتونی به کارات برسی بنظرم من بچه داری خیلی سخته خیلی ولی در عین حال خیلی شیرینه من واقعا عاشق دخترمم با تموم خستگیام واقعا خوب ازش مراقبت میکنم
انشالا خدا دامن همه ی چشم انتظارارو سبز کنه🌹❤️
عزیزم کاملا درکت میکنم
بدن خیلی خسته ست
من بعدش همش سعی میکردم خودمو خوب بگیرم و سرحال باشم و کارامو سریع بکنم
ولی اشتباهه تو این جوری نباش
به بدنت استراحت بده
خدا خیر خواهر شوهرمو بده همون اوایل
بهم گفت فکر نکن الان خوب شدی
طول میکشه تا بدنت ریکاوری بشه و هنوز زاچی
تا میتونی استراحت کن و بگو بقیه کمکت کنن
برای حس هم که گفتی از اول نسبت به دخترم خیلی حس خوبی داشتم و هر روز بیشتر از روز قبل دوسش دارم
هر روز بیشتر بهش وابسته میشم
و احساس میکنم یک عشق واقعی و خالص رو دارم تجربه میکنم
با هیچ علاقه و عشقی قابل مقایسه نیست
شده جونم و عمرم
بزرگترین و عجیب ترین کار دنیا رو کردی دختر. یه موجود زنده رو پرورش دادی و به این دنیا آوردی. معلومه که حق داری اذیت باشی و بدنت ضعیف شده باشه ولی قطعا خیلی قوی تر از این حرفایی و اینارم پشت سر میذاری😍 تا همین جاش هم دمت گرم که انقد خوب مدیریت کردی❤️
وای چقدر تجربه هاتون از بچه داری بده من همش منتظرم زایمان کنم راحت بشم از بارداری 😢😢
مثل اینکه واقعا راحتی نیس دیگه
من تمام بدنم درد میکنه
خسته ام دلم آرامشی که داشتم را میخواد
من بعد بچه دومم هم اینجور بودم دیگه شش ماهش که شد خوب شدم
به بچه اول و دوم و سوم نیست
به این هست که یهو همه چیز تغییر میکنه و تا بدن عادت کنه زمان میبره
من حتی دلم برای یه دستشویی رفتن با خیال راحت تنگ شده😕😕
من زود بجه اوردم خودم ۲۸سالمه و بچه اولم ده سالشه و دومی شش
یسالی بود که میشد تنها تویه خونه بذارمشون و برم کارام را بکنم
الآن خیلی سختمه
همش احساس اسیری میکنم و فکر میکنم هیچوقت هیچی خوب نمیشه
از حس و حالم بگم امروز دوبار برق رفت دفعه دوم نشستم گریه کردم که چرا تو این شرایط گوه بچه اوردم اونم بدبخت کردم.. هنوزم عصبانیم
من بعد چهار بارداری ناموفق فکر میکردم اگه بچه ام بدنیا بیاد خیلی حس خاصی رو قراره تجربه کنم
ولی خیلی بی تفاوت و خنثی ام نسبت بهش
نمیدونم چرا
خیلی دوستش دارما
ولی انتظار ی حس خاصی داشتم ک ندارم
همه اشم میخوابم و نمیتونم بیدار بمونم بیشتر مامانم هندل میکنه اوضاع رو
من خیلی روحی و جسمی داغون بودم اصن خیلی حس مادری نداشتم آنقدر ک اذیت بودم یهو به خودم امدم الان عکسای نوزادیشو میبینم باز گریه میکنم میگم چقدر روزای بدی بود
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.