۱۰ پاسخ

عزیزم هزینه زایمان چقدر بیمارستان مهر
سزارین و طبیعی

عزیزم بچه چند کیلو بود ، من بچم درشته خیلی میترسم

قدمش مبارک باشه انشالله
من خیلی از زایمان میترسیدم واقعا با تجربتون حالم بهتر شد

تازه من بدون اپیدورال زایمان کردم و راضی هستم👌🏻

وایییی منم بشددت راضی بودم از زایمانم
واقعا زایمان طبیعی خیلییی بهتر از سزارینه

اپیدورال خیلی خوب بود منم گرفتمش

عزیزم منم خوندم تجربتو چقدر شیرین تعریف کردی انشالله خوش قدم باشه بیمارستان مهر بخش چطور بود رسیدگیشون؟

بخدا من ۱۲ ساعت درد کشیدم
همین که پسرم تولد شد ودیدمش سالم
به خودم گفتم بخدا عصلا سخت نبود
هزار شکر گزاری کردم همه دردام تموم شدن

من از آمپول اپیدورال میترسم

خب خداروشکر که راضی بودید
قدم نورسیده اونم مبارک باشه
برای منم دعاکنید زایمان خوبی داشته باشم

سوال های مرتبط

مامان نیـلا🐣🥑💕 مامان نیـلا🐣🥑💕 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۵
درباره ماساژ رحمی هم بگم ک برای من یه بار تو ریکاوری انجام دادن ک چون بی حسیم داشت میرفت متوجه میشدم و‌ یه مقدار اذیت شدم یه بارم وقتی اوردنم بخش انجام دادن ک خیلییی درد داشت ولی دردش فقط همون لحظه بود
اولین راه رفتنم برای من وحشتناک بود اصلا نمیتونستم رو پاهام وایسم به زور چند قدم رفتم برگشتم ولی دیگه از سری بعد خودم‌ پاشدم راه رفتم و تقریبا هربار ک میرفتم دردم کمتر از قبل میشد
و یه چیز جالب اینکه من اصلا سردرد بعد سزارین نگرفتم با اون حال ک از تو همون ریکاوری هی سرمو تکون دادم و ۴ ساعت بعد عملم شروع کردم به مایعات خوردن و صحبت کردن و سر تکون دادن ولی اصلا سردرد نشدم ک از این بابت خیلی خوشحالم
و اینکه بعد عمل من واقعا خیلییی درد داشتم جوریکه گریه میکردم از درد ولی فقط تا دو روز اینجوری بودم و بعد ۳-۴ روز میتونستم کم کم پاشم کارامو کنم که اصلا فکر نمیکردم به این زودی بتونم سرپا شم
درکل اگه صدبارم برگردم عقب انتخابم سزارینه
با وجود همه دردا خیلی راضی بودم و اصلا پشیمون نیستم ،با وجود اون اتفاق و شوکی ک بهم وارد شد بازم اون روز خیلی روز قشنگی بود برام🥲✨
و از من به شما نصیحت از لحظه به لحظه‌اش لذت ببرید ک بعد دلتون خیلی تنگ میشه🥹💗


فرزندپروری/زایمان/سزارین/نوزاد/طبیعی/پوشک/شیرخشک
مامان جوجه مامان جوجه ۸ ماهگی
میخواستم تجربمو از سزارین بگم براتون خانما.
اول اینکه خود سزارین و اتاق عمل و مراحل قبلش اصلا استرسی نداره و خیلی راحتتر از اون چیزی ک فکر میکنید هست، سوند فولی دردی نداره و فقط ی مقدار خیلی کم سوزش داره ک بعد از چند دیقه از بین میره.. سوزنی ک برای بی حسی از کمر هم میزنن اونم اصلا دردی نداره.. ولی از لحظه شیرین به دنیا اومدنش اگه بخوام بگم خیلی حرف دارم.. از همون اولش ک شروع میکنن و میدونی تا چند دیقه دیگه بچتو میبینی، یا از جراتی ک پیدا کردی و رفتی زیر تیغ جراحی، از لحظه شنیدن صداش و گریه های بی اختیاری ک میکنی، از حسی ک بعد از اون لحظه دیگه فقط بچت مهمه نه خودت و بدنت، از گذاشتنش روصورتت و خیلی چیزای دیگه... اصلا حس غیر قابل وصفیه.. بی نهایت شیرینه..
وای خوب سختی هایی هم داره.. مثلا ماساژ رحمی دردناک بود اما بازم ب نظرم قابل تحمل بود.. ولی ب نظر سختترین قسمتش اولین قدم هایی بود ک برمیداری.. اولین راه رفتن واقعا سخت بود.. من از پمپ درد هم استفاده کردم ولی ب نظرم تاثیری نداشت حتی تخت جفتیم هم همینو میگفت.. و اینکه من شیاف دیکلوفناک نمیتونستم بخاطر حساسیتم استفاده کنم و درواقع هیچ مسکنی نگرفتم.. ولی کل دردی ک میکشی فقط دو روزه.. دیگه روزسوم ب بعد واقعا خیلی درد کمترمیشه. تازه اگه شیاف هم استفاده بشه ک درد تقریبا از بین میره.. خلاصه بگم لباس زیر گشاد و راحت زیاد با خودتون ببرید چون خیلی کثیف میشه. شورت ی بار مصرف هم خریده بودم اما فقط یدونه استفاده کردم اینقد ک بد بودن.. و اینکه لباس خوشکل برا بعد زایمان هم خریدم ک بپوشم ولی واقعا شرایط جوریه ک اصلا نمیشه از این کارا کرد.. اینقد ک آدم درد و خونریزی داره تو اون یکی دو روز..
مامان میران💙 مامان میران💙 ۴ ماهگی
تجربه سزارین اختیاری ۳✨
بعد یهو صدای میرانم پیچید تو اتاق🥲
نگم از اون لحظه براتون ینی بهترین حسی ک یه مادر میتونه تجربه کنه همینه
دکترا گفتن مبارکه به به چه پسر سفیدی دل تو دلم نبود ببینمش صورتش رو پاک کردن پرستاری ک دستام رو نگه داشته بود هنگام زدن آمپول دید دل تو دلم نیست گفت صدا پسرت رو میشنوی دارن تمیزش میکنن بدن بغلت
بعد پسرم رو آوردن وای نگم از اون لحظه ک چسبوندنش به صورتم گریه ام خود به خود در اومد داشتم زجه میزدم که بچه همین ک چسبید به صورتم آروم شد دیگ گریه نکرد وای من اون لحظه مردم براش همش نگاهش میکردم میگفتم خدایا این بچه منه🥲
بعد از اون دیگ نینی رو بردن تا چک بشه همچیش من از اون لحظه به بعد دیگ هیچی یادم نیست فکر کنم برام داروی بیهوشی زدن
من ۶که رفتم اتاق عمل ۶؛۲۵دقیقه پسرم به دنیا اومد
تا ساعت۸تو خودم نبودم که یهو به خودم اومدم دیدم یه پرستار دیگ بالا سرمه ازم سوال پرسید حالت خوبه اینا درد نداری گفتم نه اوکی ام گفت باشه الان یکم دیگ منتقلت می‌کنیم بخش حدود ۱۵دقیقه بعد منو بردن بخش
مامان فندق 🌰 مامان فندق 🌰 ۱۰ ماهگی
بیاید از تجربه سزارین بگم که ۳روزه زایمان کردم🚫
اول اینکه یه حس خیلی خوبیه وقتی ی تیکه از قلبت توی بغلته 👼🏻🫀امیدوارم همتون به راحتی فارغ بشین 👶🏻و هر کسی ک نی نی میخاد دامنش سبز بشه🤲🏻🌱
اول اینکه اگر برگردم عقب به هیچ عنوان سزارین انتخاب نمیکردم و اینکه بعد عمل اصلا حرف نمیزدم آنقدر زار زدم ک مواد بی حسی مونده توی ریه هام و قفسه سینم که به شدت تیر مبکسه نفس کشیدنی جوری ک فکر میکنی داره حمله قلبی بهت رخ میده و اینکه توصیه میکنم حتما حتما حتما از کن استفاده کنید وقتی گن در میارم شکمم به شدت میسوزه و درد میگیره اما وقتی میرنم راحت پا میشم و کارای بچه رو خودم انجام میدم جوری ک بگم از ۱۰۰تا درد ۸۰تارو توسط شکم بند میشع از بین برد🙂حتما از شیر خودتون ب بچه بدید من ۴روز اسیر شدم از بیمارستان تا به امروز فقط فقط باید سعی کنید بچه میک بزنه و بعد قرص شیر افزا خوردم و خیلی تلاش کردم نا امید نشدم و شیرم اومد بازم سوالی دارید بپرسید جواب میدم
مامان آقا کیان مامان آقا کیان ۱۴ ماهگی
پارت ۴:
نمیدونم چطوری توصیف کنم ی حس عجیبیه ک حاضرم هزار بار دیگه به اون لحظه برگردم عالی ترین حس بود 🥺
اومدن صورت پسرمو چسبوندم به صورتم و من بوسش میکردم و قربون صدقش میرفتم چقد داغ بود صورتش🥲
ببینین من ساعت ۱۰ و۲۰ دقیقه وارد اتاق عمل شدم ۱۰ ونیم بچم بدنیا اومد یعنی هرچی از تبحر و دست سبک دکتر عزیزم بگم کم گفتم 🤌
بعد پسرم و بردن و دکترم شکممو بخیه زد و فرستادنم ریکاوری
اونجا نیم ساعت بیشتر نموندم خداروشکر حالم اوکی بود فقط یکم میلرزیدم خیلی کم
ساعت ۱۲ من اومدم توی بخش و یکم بعد بچمو اوردن کنارم عین ماه بود
اثر بی حسی من خیلی زود رفت و من پامو تکون میدادم یعنی اینکه گفتن تو بی حسی تا چندین ساعت حس نداری برای من دروغ بود
هرچند ک دردام با شیاف قابل کنترل بود
فقط نگم از اون لحظه ای ک اومدن شکممو فشار دادن یبار تو ریکاوری یبارم توی بخش ک من هردوبار رو حس میکردم و درد داشتم اون ماساژ رحمی توی بخش منو کشت یعنی جیغ میکشیدم خونم با ی شدت زیاد ازم میریخت ،درسته به نفع خودمونه این ماساژ ولی مرگو جلو چشام دیدم
مامان آرِن 💙 مامان آرِن 💙 ۱۳ ماهگی
بعد بی حسی ک 3یا4امپول زدن ب کمرم ک دقیقش یادم نیست پاهام شروع شد ب گرم شدن و منو خوابوندن و عمل شروع شد و یکم حالت تهوع داشتم ک دکتر بیهوشی مهربون برام ی امپول تو سرم زد ک حالت تهوعم از بین رفت
من کلا دعام این بود پسرم سالم باشه ک خدا امانتش و سلامت ب دستم رسوند..بعد حدود یک ربع صدای پسر قشنگم و شنیدم و هیچ حسی نداشتم تا دکتر بخیه کرد و رفت بعدشم تماس پوستی با نی نی نازم...دوبار ماساژ رحمی انجام شد تو اتاق عمل...بعدش منو بردن ریکاوری کم کم حس پاهام داشت برمیگشت یکبار دیگ ماساژ رحمی انجام شد و منو اوردن بخش خیلی کم سوزش داشتم و بیشترین دردی ک داشت اولین راه رفتن بود ک با چند قدم راه رفتن اونم قابل تحمل میشه پمپ درد نداشتم شیافم چون حساسم ی دونه فقط برام گذاشتن
نترسید اون غولی ک ازش میسازن نیس و بستگی ب بدنتون داره و تحمل دردی ک دارید
برگردم عقب هزار بار انتخابم سزارینِ چون ن تحمل درد طبیعی رو دارم ن روحیاتم با طبیعی سازگاره
امیدوارم ک تجربه من ب دردتون خورده باشه❤️