۶ پاسخ

فکر میکنم من تجربه هر دو رو داشتم نمی‌گم طبیعی راحت‌تره سخته ولی از سزارین بهتره

عزیزم مبارک باشه بیمارستان تامین اجتماعی بودی یا نهم دی

عزیزم من❤😁 دارم تصور میکنم با میکاپ نصفه کاره رفتی بلوک زایمان

منم به عقب برم طبیعی رو انتخاب نمیکنم خیلی سختی کشیدم تا اومد البته خودش که نیومد بزور دراوردنش😂😂

ادامه اش و گذاشتی بگو ببینم

عزیزم 🤣

سوال های مرتبط

مامان مامانِ خوشمزه مامان مامانِ خوشمزه ۲ ماهگی
پارت دووو😂😂

آرایش شدم و رفتم عروسی استرس داشتم نکنه واقعا همین درد زایمان باشه با خودم میگفتم اگه همین درد زایمانه ک زیاد سخت نیست و بچه قرارع زود ب دنیا بیاد .
دیگه اون شب رقصیدم زیاد هی بهم گیر میدادن ک نرقص کیسه آبت پاره نشه ای وسط تو این شلوغی نگران این بودم ک امشب با وجود این دردا آنقدر رقصیدم اگه موقع زایمانم باشه و برم بیمارستان عروسی دختر خالم ک فردا شب هست رو نیستم ..
ااز دردام ب کسی نگفتم ک استرس میدادن عروسی تموم شد دردا من با همون فاصله پنج دقیقه می‌گرفت اما با شدت بیشتر انگار نمی‌خواستم باور کنم ک این دردا علائم زایمانه.
دیگه شوهرم اون شب بعد عروسی رفت سرکارش منم رفتم خونه بابام خوابیدم دردام زیاد بود مامانم هی میپرسید زهرا خوبی چرا آنقدر تند تند میری دستشویی .
من چون عادی جلوه بدم میگفتم ن اگه درد داشته باشم ک نمیزاشتم شوهرم بره سرکارش .خلاصه درد پریودی شدید داشتم و هی ترشح با رگه خونی و فشار خیلی زیاد روی واژن داشتم ک اصلا با وجود اون همه خسته گی نتونستم حتی یک ساعت بخوابم ساعت ۳ک رفتم دستشویی دیدم ترشح خونی دارم ترسیدم ولی از زایمان بیشتر می ترسیدم با خودم میگفتم ن چیزی نیس بزار صب ب ماما زنگ میزنم ببینم چیکار کنم اما آنقدر درد داشتم ک ب ناچار ساعت ۴بود مامانم رو بیدار کردم و شرایط رو توضیح دادم ........
مامان مامانِ خوشمزه مامان مامانِ خوشمزه ۲ ماهگی
پارت چهارم




خلاصه ک مامانم یکم خونه رو تمیز کرد ک اگه زایمان کنم دیگه خونه مرتب باشه ...
مامانم رفت خونشون ب کارای خودش برسه ک شب عروسی دختر خالم بود .
منم درد داشتم یکم و دلم میخواست حتما تو عروسی دختر خالم باشم یکم استراحت کردم هربار ک میرفتم دستشویی یکم لباس زیرم خیس میشد ولی دیگه ترشح خونی نداشتم هرچی خواستم خودمو سرگرم کنم ک بیخیال عروسی بشم نشد ساعت ۷شب دیگه پاشدم آماده شدم ک برم زنگ زدم برادر شوهرم ک منو برسونه عروسی رفتم وارد سالن ک شدم مامانم و مادرشوهر سریع اومدن دعوام کردن ک چرا با این حال و روزت اومدی.
منم عادی جلوه میدادم ک انگار هیچیم نیس حس رقص ک نداشتم یه گوشه واسه خودم نشسته بودم هی دردام زیاد میشد و فشار روی واژنم بود ک میترسیدم از جام بلند شم کیسه ابم پاره بشه خواهرم هی اصرار داشت ک بلند شو برو خونه آماده شو برو بیمارستان چرا اینجا نشستی بعد خواهر شوهرم اومد اونم گفت بلند شو برو
(اینم بگم ک من عروس خالمم و واقعا مادر شوهرم و خواهر شوهرم خیلی هوامو دارن ).
نزدیک شام بود ک دردم خیلی شدت داشت جوری ک صورتم در هم جمع میشد از درد خواهر ک همش حواسش به من بود گفت درد داری چرا اینجوری می‌کنی خوب بلند شو برو بیمارستان ک خدایی نکرده اتفاقی میوفته واسه بچه .
دیگه نگران شدم و البته نمی‌تونستم درد رو تحمل کنم نصف مهمونا داشتن شام میخوردن آنقدر درد داشتم ک نمی‌تونستم بمونم شام بخورم ب مامانم و مادرشوهرم ک گفتم آماده شدن ک بریم بیمارستان زنگ زدم ب شوهرم اومد دنبالمون رفتم خونه ساک بچه و مدارک مورد نیاز رو برداشتم و با شوهرم و پدر شوهر و مادرشوهر و مامانم رفتیم بیمارستان .ساعت ۱۰نیم رسیدیم بیمارستان و................
مامان کوهیار👑💙 مامان کوهیار👑💙 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 4
کم کم از ۶سانت داشتیم رد میشدیم و دردا شدتش بیشتر وبیشتر میشد
اون تایمیی ک دردا میگرفت رو توپ بالا پایین میکردم اون تایمی ک درد نداشتم دورانی میرفتم رو توپ (این حرکتم خوب بود ی‌ جورایی کم میکرد دردو )از ۷سانت ب بعد خیلی سریع پیشرفت کردم
ک دیگ نزاشتن ورزش کنم گفتن برو بخواب رو تخت .ب نظر من وقتی ورزش میکردم دردا زیاد مشخص نبود.خوابیده چون کاری از دستت بر نمیومد بیشتر بود انگاری.😂ازم اجازه گرفتن ک یک بار تو دردا معاینه بشم (چون خیلی زودتر ب ۱۰مسانت میرسونه)خودشون بهم گفتن ک درد این معاینه خیلی‌ بیشتره منم اجازه دادم و راستم میگفتن دردش خیلی زیاد بود..
دیگه دیدن دارم ب اخرا نزدیک می‌شم ب دکترم ک همین چند دقیقه پیش از پیشم رفته بود زنگ زدن ک برگرده اونم رفته بود ب مریضای مطبش برسه
و خلاصه ک تا ده دقیقه دکترم خودشو رسوند و منم انگار دیگ ۱۰سانت شده بودم
تو ده سانت دردی وجود نداشت فقط و فقط زوووور زیاد بود و اینکه این روزه کنترلش اصلا دست خود ادم نبود این ی مورد واقعا جون بدن منو گرفت و من بی حال شدم
مامان لنا خانوم 🩷✨ مامان لنا خانوم 🩷✨ ۸ ماهگی
تجربه سزارین من:

خبببب من ۳۷ هفته و ۳ روز ب خاطر دردایی ک داشتم قبلش و تهدید ب زایمان زودرس بودم زایمان کردم
۳۶ هفته و ۴ روز دردم گرفت ک رفتم بیمارستان دولتی نزدیک ان اس تی دادم گفتن ک درد رو نشون داده و ضربان قلب بچه خوب نیست
معاینم کردن ی فینگر (۱سانت) بودم ک گفتن بستریت می‌کنیم و بهت آمپول فشار میزنیم تا زایمان کنی
ولی بچه ممکنه بره دستگاه و اینجا nicu پره و از این حرفاااا
دردای من انقباض بود
ینی ی نقطه از شکمم مخصوصا دور ناف با حرکت بچه ک سفت می‌شد درد شدید میگرفت و این دردا شده بود هر ۷ دیقه ی بار
ب دکترم زنگ زدم گفتن ک برو بیمارستانی ک من هستم خودم میام بالاسرت ببینیم وضعیت چیه
اینقددددد استرس داشتم خصوصا ک همسرمم نبود
خلاصه ب بیمارستان دولتی ب‌زوررررر رضایت شخصی دادم و اومدم بیرون
فقط اومدم خونه لباس عوض کردم پروندمو‌برداشتم و رفتم بیمارستان خصوصی ک دکترم هست
رفتم اول ان‌ اس تی گرفتن و درد و انقباض رو‌ نشون میداد
همچنین ضربان قلب بچه خوب نبود ب دکترم گفتن
ک دکترم گفت باید بستری شم
بستریم کردن و سولفات و بتامتازون(آمپول ریه) بهم تزریق کردن
و مراقبتا شروع شد ولی همچنان درد داشتم
بدیش این بود ک تو زایشگاه بستریم کردن و اجازه داشتن گوشی و همراه رو نداشتم و این خیلی سختترش می‌کرد ….
مامان آراز مامان آراز ۱۴ ماهگی
سلام دوستان میخوام تجربه خودم برا زایمان طبیعی بگم ب صورت خلاصه ۰۰۰من از اول بارداری انتخابم سزارین بوو د اصلا ب طبیعی فک نمیکردم همه تلاشم میکردم واسه سزارین ۳۷ هفته ۲ روز م بود همینجوری گفتم برم بیمارستان ببینم قبول میکنن برا سزارین اختیاری رفتم وقتی فشارم گرفت گفت یکم بالاس بعد تست آمینو شور گرفت جوابش مثبت بود بعد اومد معاینه م کرد گفت ۲ ثانت باز هستی زود برو آماده شو برا زایمان من گفتم میخوام سزارین کنم گفتن باشه ۰ بعد منو بردن زایشگاه دیگ شروع کردن معاینه هر نیم ساعت میگفتم معاینه نکنین من سزارین میخوام گفتن نمیشه از شب شروع کردن معاینه ک ساعت ۸صب بود ک دردام شروع شد دهانه رحمم با آمپول فشار همینجور باز می‌شد ک وقتی رسید ب ۱۰ دوتا زور ک زدم نی نی اومد ساعت ۱۰ و ۲۰ دقیقه کلا ۲ ساعت من درد کشیدم وقتی بچه ب دنیا اومد انگار ن انگار درد کشیدم ۰ میخواستم بگم ک با این ک اصلا اصلا ب طبیعی فکر نمیکردم و ی ترسی از طبیعی داشتم ۰ کلا از زایمانم راضی هستم ۰ گفتم تجربه م بگم ک طبیعی اونقدر ها هم ترس نداره ۰بیمارستان هرکس سزارین کرده بود ب من می‌گفت خوشحال ب حالت ک طبیعی آوردی ۰۰ ایشالا شما هم زایمان خوبی داشته باشین
پسر منم ²/²ب دنیا اومد 🥰