۳ پاسخ

خیییلی فرق کردی تو یک هفته صورتت لاغر و کشیده شده

خیلی سختی کشیدی عزیزم
شما یه مادر قوی هستی عزیزم🫶😘

سلام عزیزم مرخص شدی الان خوبی؟بچه اول؟

سوال های مرتبط

مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۰ ماهگی
بیمارستان نجمیه تهران:
اتاق عمل کامل مجهز برای من سزارین اورژانسی شد دو نفر دکتر متخصص زایمان بودن و همزمان متخصص اطفال هم تو اتاق عمل بود و متخصص بیهوشی و حدودا تو اتاق عمل ۱۰ نفر بودن
برخورد پرستار ها و ماما ها (البته نه همشون) در کل خوب بود
دکتر قادری قبلش خوب بود ولی موقع زایمان اخلاق نداشت ولی تخصصش خوب بود
اتاق های بخش کوچک بودن و تو هر اتاق دو نفر بودیم
تفاوت اتاق vip با معمولی این بود که داخل اتاق vip توالت فرنگی داشت و پنجره به سمت خیابان بود و همراه آقا میتونست بیاد و تک نفره بود
سزارین با اتاق معمولی و پمپ درد و شکم بند و جوراب واریس و دارو ها حدود ۷ تومن شد
بخش دائم نظافت میشد و تمیز بود
و پرستار های بخش مدام سر میزدن و پیگیر بودن
ولی قبل زایمان شب بلوک زایمان بیمارستان سوت و کور یه اتاق ۵ تخته بودیم با ۳ نفر بیمار ماما هم خواب
اتاق سزارین و طبیعی هم جدا بود و نمیذاشتن همراهم بیاد داخل
اتاق زایمان یه تخته و دو تخته هم بود ولی خوب خیلی خلوت بود اون روز فقط من طبیعی بودم
ساعت ۷ صبح تا ۲ دکتر متخصص تو بلوک زایمان بود
مامان هانی🍒 مامان هانی🍒 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت 3
تا دکتر برسه ماما ها و ماما همراه آمادم کردنو بهم گفتن زور نزن منم فقط نفس میکشیدم تو دردا و همه میگفتن ماشا.. به این پیشرفت دکتر رسید بلافاصله با انقباض بعدی گفت زور بزن و منم پاهامو جمع کردم داخل شکم و با این درد ک نیومد با درد بعدیم بچه به دنیا اومد و صدای گریه اش پیچید تو اتاق 🥰 دکترم و ماما همراه و ماماهای بخش همه میگفتن باید چنتا دیگم بیاری اینقدر خوش زایمانی ...و اینجوری من تو یکساعت از چهار سانت شدم فول و زایمانی شدم ...
بخیه خوردم و بعدش پس دردا خیلی اذیتم میکرد وگرنه همه چی خوب بود ...
نکته اینکه از بیست و پنج هفته ورزش لگنی انجام میدادم از سی هفته تقریبا هر روز ورزش لگنی و پیاده روی تقریبا منظم بیست دقیقه تا نیم ساعت
موقع زایمان هم ورزش کردیم همون‌طور ک گفتم ک این باعث شد سر بچه سریع بیاد پایین
من تازه همون روز عصر نوبت سونو داشتم نمی‌دونستم وزن حدودیشو ولی وزنش 3و 400بود و من فک میکردم نهایتا سه باشه .
مامان محمد علی 💙👶🏻 مامان محمد علی 💙👶🏻 ۲ ماهگی
تجربه زایمان ( پارت ۳ )
خیلی اذیت شدم هم روحی و هم جسمی . فکر نمی‌کردم این همه تلاشم آخر بی نتیجه بشه . سزارین هم خیلی اذیت شدم . وسط عمل به شدت پهلو درد شدم و قفسه سینم درد میکرد که بهم خواب آور زدن و گیج شدم یکم . بعد عمل تا دو هفته بعدش پهلو درد شدید بودن و به شدت درد داشتم . خلاصه خیلی ناراحتم ازین وضعیت و با اینکه به شدت درد طبیعی کشیدم اما خیلی دوست داشتم طبیعی بشه تا اون وضعیت و درد شدید بعد عمل .
از بیمارستان هم اصلا راضی نبودم . البته تو بخش همه چی خوب بود . رسیدگی واقعا خوب بود . اما بخش زایمان اصلا خوب نبود . چون کلاس زایمان راحت رفته بودم ، هرکاری میخواستم بکنم میگفتن این روش ها به درد نمیخوره بخواب رو تخت و ان اس تی . ماما همراه هم خودشون به زور گرفتن یعنی برگشو دادن امضا کردم اما فهمیدم که اصلا منظور از ماما همراه تو این بیمارستان ماساژ و ورزش و زایمان فیزیولوژیک نیست ، بلکه انجام دادن کارهای معمولی از جمله ان اس تی هست که اصلا وظیفه یک بیمارستان دولتی هم همینه . خلاصه اصلا بیمارستان عرفان سعادت آباد رو برای زایمان طبیعی پیشنهاد نمیکنم اصلا روش های زایمان فیزیولوژیک رو قبول نداشتن و اجازه نمیدن . الکی هم پول ماما گرفتن ولی ماما فقط می‌آمد و معاینه میکرد و ان اس تی می‌گرفت .
مامان میران مامان میران ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین..
سلام من تا اونجایی که تجربه های زایمان بقیه رو خیلی خوندم دوست داشتم مال خودمم بزارم
زایمان از اول طبیعی بود تا آخر و من کلا استرس داشتم چون خیلی از طبیعی می ترسیدم دوست داشتم سزارین شم ولی نمیشد و من دیگه قبول کردم باید طبیعی زایمان کنم هر چی شد دیگه چون بیمارستان دولتی میرفتم و خصوصی هم هزینه خیلی رفته بود بالا مخصوصا بعد عید خلاصه دیگه تا چهل هفته با استرس زایمان گذروندم که بعد معاینه سی و هشت هفته استرسمم هزار برابر شده بود ولی راهی نداشتم دیگه واین بگم من نه ورزشی نه پیاده روی نه هم هیچ کاری واسه آمادگی زایمان نداشتم تا بیست هفتم که تاریخ زایمان بیست و هشتم بود ولی من یه روز جلو زایمان کردم بدون هیچ دردی قرار بود سر تاریخ هم برم بیمارستان ولی یه روز جلو تر رفتم با یذره درد های خفیف داشتم که شب خواب بودم ساعت پنج صبح احساس کردم آب دیدم از خواب بیدار شدم دیدم خونریزی دارم اونم شدید بعد همسرم بیدا ر کردم لباس کردم رفتم بیمارستان البته با یکم زیر شکم و کمر اول درد میکرد که معاینه شدم گفت احتمالا عمل سی یذره خوشحال شدم چون خیلی ترسیده بودم فکر کردم آنقدر به زایمان فکر میکنم بچم ویرایش نشده باشه البته مامان گفت احتمالا عمل شی ولی بردنم اتاق دیگه لباس هم عوض کردم که دکتر که قرار بود عمل کنه معاینه کرد و گفت ببرید اتاق عمل بچه مدفوع کرده من هم خوشحالم از این که به خواستم رسید م قرار سزارین شم هم درد دارم داشتم میمردم از درد و تا اینکه رفتم اتاق عمل
مامان ماهان مامان ماهان ۱۲ ماهگی
خب بلاخره اومدم تا از تجربه زایمان طبیعیم بگم
مافع بارداری ک میومدم تجربه های بقیه رو میخوندم خیلی برام کمک کننده بود
انشالله ک تحربه منم کمک کندده باشه
خب من ۴۰ هفته کامل بودم و قرار شد هر یک روز در میون برم نوار قلب
نوار قلبو ک انجام دادم گفتن خوب نیست حرکاتش فرستادنم بیمارستان
بیمارستان ک دوباره نوار قلب گرفت گف خوبه ولی محض احتیاط ی سونوی بیو فیزیکال برای حرکات جنین نوشت انجامش ک دادم گفتن مایع دور جنین زیاده و باید بستری شی و من بدون هیچ دردی و با ۲ سانت راهی زایشگاه شدم
از ساعت ۷ شب بستریم کردن تا خوده صبح هی نوار قلب گرفتن و راه رفتمو و معاینه کردن هیچ پیشرفتی نداشتم تا صبح ساعت ۸ ک معاینه کردن گفتن شدی ۳ونیم ۴ بشی میگیم ماما همرات بیاد خلاصه ساعت ۱۰ و نیم ماما همراه اومد و ورزشا رو شروع کرد از اردکی و سجده ای و رایحه درمانی و قر کمر همه رو انجام داد ک شدم ۷ و دردا خیلی شدید بود ولی ماما همراه ک کمرمو ماساژ میداد خوب بود
دوباره ک معاینه کردن دیدن فول شدم سریع اماده زایمانم کردن
و من با همکاری خیلی خوب و زور درست تونستم زایمان کنم البته تو اوج درد سه بار گاز بی دردی رو تنفس میکردم ک خیلی کمک کننده بود و هروقت انقباض داشتم زور درست میزدم بدون هیچ جیغ و دادی
خلاصه ‌ک بچه ب دنیا اومد تمام دردام تموم شد ولی قسمت بد ماجرا اینجا بود ک بعد زایمان خونریزی کردم و ماقع زدن بخیه ها واقعا دردناک بود دیگه نمیتونستم تحمل کنم از خوده زایمان سخت تر بود
وجود ماما همراه برای زایمان طبیعی واقعا یکی از واجباته و خیلی کمک کننده هستش
انشالله ک تمام مامان باردارا بسلامتی نی نی هاشونو بغل بگیرن👶🏻❤️