۹ پاسخ

من متنفر نیستم ازشون دورن عید ب عید میرم خیلی خوبن

100000000

از صدرصد 50درصد بدم میاد ازشون
خیلی خیلی پر توقعن و سو استفاده کن مخصوصا مادرشوهرم

زیاد نمیبینمشون خواهرشوهرمو خیلی دوس دارم حس خاصی هم به‌پدرشوهرمادرشوهرم ندارم

اگه بیشترین ۱۰۰باشه من نهایتا۵تا ازشون بدم میاد اونم بخاطر تفاوت رفتاریمون و تربیتیمون و سبک خانواده هامونه باهم خوبیم خداروشکر
۳تا خواهرشوهر دارم
۵تا برادرشوهر رفت و امدم داریم البته معقول خلاصه شل کن راحت تر بگذره

ببین من احساس می‌کنم خسته ایم ما
از همه چی بدمون میاد هرکسی که بیش از حد نزدیک میشه بهمون
هر حرفی برمیخوره بهمون
من که خودم اینطور شدم
عصاب هیچکس ندارم نهایت برا ۴،۵ ساعت بعدش جمع می‌کنم میام خونم فرقی هم نمیکنه خانواده خودم یا همسرم یا رفیقام

من ک با جاری ی ساختمونم چندروز پیشم دعوا افتاد دیگ تموم شد همه چی بینمون... فهمیدم ک ن باید رفت امد کرد ک بعدا بگ خوبی زیاد کردم نمک ب حرومی بهم گفتا ن ک حرف بزنی ک بعدا سرکوفت شه، بهترین کار حرف نزدن و قط رابطس اوناییم ک دورن درحد سلام اخحوال پرسی و رفتن عید دیدنی تمام بجز خونه مادرشوهر

چرا؟؟؟ مگه کاری کردن ؟

- ۰ -

سوال های مرتبط

مامان سیاوش‌وکیارش مامان سیاوش‌وکیارش ۴ سالگی
یعنی متنفر از نزدیک بودن ب خانواده شوهر هم خوار شوهرم نزدیکه هم جاریم
خواهر شوهرم ک پنج دقیقه میاد خونه پدر شوهرم ب چشم بچه‌ها خودشو نشون میده می‌ره اینا زر زر میکنن الان من داشتم خونه پدر شوهرم ظرف میشستم بچه‌هام حیاط بازی میکردن این خانمم ساعت ۳میخواد بره عقدکنون اومده خودشو ب اینا نشون داده خواسته بره اینا گفتن می‌آییم خونتون اینم قشنگ برده کوچه گذاشته جلو در برادرشوهرمینا رفته دختر اونم اینارو حیاط نمیزاشت رفتم دیدم اونجوری دیدم حرصم در اومد از دست دوتاشون گرفتم با گریه آوردم خونه درحالی دختر اون بیست‌وچهارساعته خونه منه من این دختر و انقد دوست داشتم ولی از وقتی بچه‌هام بزرگ شدن انقد اذیتشون می‌کنه ازش متنفر شدم یعنی ی چیزی خوردنی دست بچه‌هام میبینه میاد باهاشون طرح دوستی میریزه میخوره می‌ره میاد خونمون با همه وسایل اینا بازی می‌کنه اینا می‌ره خونشون یا نمیزاره یا اگه هم بزاره بهشون وسایل نمیده برگریه میندازتشون یعنی من فقط از خدا صبر ایوب می‌خوام بتونم اینجا دووم بیارم