بهترین تصمیم زندگیم
حقیقتا از وقتی سوزن رفته تو کمرم ب شدت اون نقطه درد میکنه
🫠ی حس خوبی میگیرم از عکس یادش بخیر
بهترین روزای عمرم بود
وای سزارین دومم 😭😭 دکتر ی بار برد تو نخاع نتونست تزریق کنه در آورد دوباره برد تو مررردمممم قشنگ خیلی حس بدی داشت
جاش داره میسوزه هنوز ک هنوزه😂
وااااااای 😖😖😖😣😣وحشتناکه بخصوص سر بچه اولم،چون ورم داشتم امپول توی نخاع نمیرف درمیوردن دوباره میزدن
وای من از تصور همین صحنه و سوزن و...تمام تلاشمو کردم طبیعی زایمان کنم هرچندطبیعی هم چندان آسون نبود و خیلی هم وحشتناک تر..ولی باز نمیدونم چرا از آمپول جماعت میترسم مخصوصا اینکه به کمر بزنن خیلی جای حساسیه😬
سزارین بهترین زایمانه منکه درد نداشتم
شاید بخاطر همین امپول بود من تا یک ماه شکمموذوکمرم هیچ دردی نمیکرد خیلی سرحال و ...بودم
افتضاح بدنم داغون شده کمردرد دارم
منکه خداروشکر اصلا متوجه نشدم دکترم ماهر بود
حس شجاعت و قوی بودن
اغازکمردرد🥺🥺😔😔😔😔
عکس دیدم تمام بدنم درد گرفت اون جیغی که کشیدم هیچ وقت یادم نمیره
منم حس خوبی میگیرم بااینکه تجریش کردم درسته استرس اون لحظه هم یادمه ولی یهدلگرمی و شجاعت عجیبی میاد تو دلم
عالی دردام تموم شد
نباید تکون میخوردیم ولی واااااای من ترسیدم یهوووو صاف شدم
من زایمانم طبیعی بود ولی این آمپول زدن بهش
از بعد اونم همش کمر درد دارم
زایمان اول بشدت ترس و استرس ،انقد گریه کردم اصلا این امپولو یادم نمیاد فقط یادمه از اول ک رفتم طبقه بالااماده بشم تااخر که بیام تو بخش گریه🤭کلا اتاق عملم دیدن انقدترسیدم و گریه میکنم بهم ارام بخش زدن.
ولی زایمان دوم انقد اوکی بود فقط این امپولو زد یه سوزش ریز داشت
و منی که زایمان طبیعیم از سزارین سخت تر بود برام آمپول بی حسی زدم تو کمرم و از داخل و بیرون زیاد بخیه خوردم و دو شب بیمارستان نگهم داشتن ووسون بهم وصل بود
با درد طبیعی بردنم اتاق سزارین اون موقعه فقط دلم میخواست بچم صحیح و سالم ب دنیاش بیارم
مال مثل یه خواب و رویا بود....هنوز باورم نمیشه بعد از ۱۱ ساااال تمام دکترا گفته بودن ادامه ندید شما بچه دار نمیشید.اما من بهترین دختر دنیارو بدنیا اوردم و بارداری و سزارین بینظیری داشتم
الهی شکرت خدای خوبم
دوبار تجربه داشتم باراول ازتعریفایی که ازخواهرم شنیدم بشدت ترس و داشتم وحس بدی داشتم باردوم خودموقوی کردم و حس بدازخودم دور کردم فقط صلوات میفرستادم درهرصورت بدترین جابرای بی حس انتخاب شده خوشم نمیاذ
برای من بیهوشی بود
من برا دومی بی حس شدم راحت برا سومی هرچی زدن شبیه برق گرفتگی بود و سوزززش شدید، خیلی درد داشت😭اخرم بی حس نشدم چسبندگی داشتن مهره هام
شوق،ترس،ذوق،استرس😅😍
مخصوصا زایمانای دومی به بعد چون میدونی قرار چی پیش بیاد چیکارکنن همش ترس داری
من اصلا حسش نکردم و درواقع چون امادگی ذهنی واسه سزارین نداشتم وقتی گفتن صاف بشین نمیدونستم برا چیه بعد که تموم شد یادم اومد بی حسیه🤣🙈
بنام خدا بعداون لحظه دیکه کمرم کمر نشد اما باعشق وذوق رفتم وبه جون خربدمش باوجود همه فشارها واینکه دیگه ادم قبلی نیستم هزاربار دیگه هم برگردم باعشق انحامش میدم هزاربار یادش بخیر
من سزارین اورژانسی شدم ،حتی وقت نداشتم لباس بخش رو عوض کنم ،موقع زدن امپول خودم پشت لباسم رو گرفته بودم ،و در آخر یک پام بی حس شد و بیهوشم کردم
حس ترس و اضطراب میاد سراغم با دیدن عکس😁
بهترین لحظه و درعین حال استرررررس زیاد
بعد دوازده ساعت درد بهترین چیزی بود که میخواستم
وای یه حس شوق و درد. ترس اضطراب
ولی واقعا آنقدر واسه دیدن بجه ات برای سلامت دیدن بجه دین چهره بچه ات استرس داری
کهاصلا دردشو متوجه نمیشی
ولی من موقعی که پسرمو در میوردن از شکمم قشنگ حس میکردم قفسه سینه میخواد از جا در بیاد
الان که بهش فکر میکنم قلبم وایمیسه از ترس نمیدونم خدا چجوری دل و جرئت میزاره تو دل مادرا موقع زایمان
من ۲تا سزارینم بیهوش شدم بخاطر ترس فراوان باورمبکنی الانم دیدم عکس ترسیدم
من دختراولم طبیعی دومی سزارین درددوتاشوکشیدم ولی سزارین راحتربودم
باورت میکنه عکس رو دیدم کمرم درد گرفت
خیلی بد بود برام چند بار این امپولو زد و دراورد خیلی درد داشت
سزارینیم ولی از بس از این امپول میترسیدم ب دکترم گفتم بیهوشمکن و کرد😊
استرس🥲
خیلی خوشحال بودم 😍😍😍
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.