۶ پاسخ

بله عزیزم از نظر پزشکی میگن هضمش سخته ولی طب اسلامی چیز دیگه ای میگه من که دادم و مشکلی هم ایجاد نشده

منم اوایل همین حس رو داشتم، هرکار میکردم یا هرچیو میومدم رو بچم امتحان کنم با اینکه حتی دکتر اون راه حل یا دارو رو داده بود یا کسیکه انجام داده بود اون کار رو و اثرش رو دیده بود بازم من عذاب وجدان میگرفتم یهو اشکم میریخت میگفتم چه اشتباهی کردی انتخاب کردی من مامانت باشم،یبار همسرم دید کلی بغلم کرد ارومم کرد گفت اتفاقا همین که نگرانشی از تو اسیبی بهش نرسه همینکه سر یه چیز کوچیک فکرت واسش انقد مشغوله و ثانیه ثانیه نفس کشیدنش رو داری چک میکنی که چیزیش نشده باشه ینی بهترین مامان دنیایی و کی از تو بهتر میخواست مامان این بچه باشه. نمیدونم چی شد ولی ازونجا به بعد اروم شدم

منم شبا همچین حسی دارم از خواب میپرم لای پتو رو هی نگاه میکنم فک میکنم بچه رو خفه کردم درحالیکه بچه سر جای خودشه از منم دوره .بخاطر اینکه یه شب توخواب پذشدم اروغشو میگرفتم از خواب پاشدم گفتم خدایا بچه چرا بغلمه؟یعنی وحشتناک بود خیلی ترسیدم از اونموقع این ترسا و کابوسا ب جونم افتاده که دوباره تو خواب کاری نکنم پاک دیوونه شدم

عزیزم به خودت فشار نیار خدا گفته اگه روزه باشی ویادت نباشه چیزی بخوری روزه ات باطل نمیشه یعنی واجب خودش رو با اشتباه سهوی باطل نمیکنه تو داری همه سعیت رو میکنی به خدا توکل کن بعدم عسل هز نظر طب اسلامی برا بچه خیلی هم خوله من خودم روزی که بچم دنیا اومد بهش شیره خرما دادم گاها هم جای ویتامین ها چون دخترم با خوردنشون بالا میاره عسل آب یا شیره با آب قاطی میکنم بهش میدم هیچ ضرری هم نداره

مگه چقدر عسل به قاشق بوده اینقدر نگرانی...من ۳تا ۴بار سینمو عسل زدم بچم شیرخودمو بگیره....نگرانی نداره

من که با این ترس دارم دیونه میشم و نمیتونم به کسی بگم همش فک میکنم دارم به دخترم اسیب میزنم

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۱۱ ماهگی
سلام خانوما امشب مردم زنده شدم هنوز تو شوک هستم از استرس فقط میخندیم به پسرم شربت گریپ واتر دادم تو زمین بود بعدش بهش خاستم شیر بدم نخورد جیغ گریه میکرد هر چی کردم تو سینم جیغ داد میزد بعدش یکم گذاشتم تو شانه ام حدود سه دقیقه خوابش برد بعد حس کردم گرمش هست اومدم تا من اندازه کنم تبشو شوهرم هم داشت شیر خشک درس میکرد من موقع که تب شو گرفتم یهو سرش یه جوری شد ترسید تکون خورد تبش هم ۳۶/۴بود بعد شوهرم همون لحظه شیر خشک دادیم هر چکار کردیم دهنشو نتونستیم باز کنیم دیدم دیگ واقعاً دهنش باز نمیشه پسرمو برگردوندم به پشتش ضربه زدم سه تا اصلا تکون نخورد انگار بیهوش بود دیدم کلن نفسش نمیاد دیگ رو به کبودی میشد بدنش همون جوری هیچی نپوشیدم رفتم طبقه بالا. خونه مادرشوهر م اونجا مثل من یه چند تا پشتش زدن بچه یه نفسی کشید گریه کرد یه ۹۰تا هم شیر خشک خورد باز خوابید خیلی نگرانم نمیتونم بخوابم از چی می‌تونه باشه تشنج نیست ؟ گزینه هم بود ولی نه تا اون حد که از حال بره گریه هم یکم زیاد کرد بخدا الان یه جوری هستم دلم انگار هنوز جاش نیومده پسرم با هربار نفس کشیدنی خوشحال میشم هی نگا میکنم ببینم نفس می‌کشه 😭😭😭😭😭😭
مامان نینی جان💫 مامان نینی جان💫 ۱۵ ماهگی
دیشب یه اتفاق وحشتناکی افتاد شوهرم برای پسرم ۱۵۰میل شیردرست کرد که بخوره و چون نزدیکای صبح بیدار میشه شکمش سیر باشه،بعد که خورد داد به من آروغش بگیرم ذوسه تا آروغ زد بعد همش شیر تو گلوش بالا و پایین میشد و باز قورت میداد بعد چراغ مطالعه روشن کردم چراغ خاموش کردم یه ربعی هم رو دوشم بود بعد که گذاشتم سرجاش دیدم تکون نمیخوره،شوهرم رفته بود داروخانه شیر بگبره وحشت کردم پدر شوهر و مادرشوهرم طبقه پایینن با جیغ صدا کردم مادرشوهرم از من بدتر جیغ میزد پدر شوهرم اومد و چند تا محکم زد پشت آوش که یه خورده گریه کرد و نفسش باز شد تو اون لحظات مردن واقعی رو حس کردم شوک شده بودم بعدش دستای پدرشوهرم بوسیدم که حال پسرم خوب کرد از دیروز همش تو شوکم میترسم پسرم بغل کنم دیشب تا صبح بالا سرش بودم و پلک نزدم و‌نگاه نفس کشیدنش میکردم تمام بدنم خورده،چی کار کنم فراموش کنم😔😔از دست شوهرمم خیی دلخورم اون سری هم موقع واکسن زدن کلی شیر چپوند گلو بچه که آخرش از دهن‌و بینی بالا آورد
مامان زینب کوچولو🪻🦋 مامان زینب کوچولو🪻🦋 ۱ سالگی