۴ پاسخ

ديگه بايد تركشون بديم توو اين سن
من براي دختر بزرگم رفتيم انداختيم داخل سطل اشغال سر كوچه گفتم پيشي ببره اَخه
ولي الان دختر كوچيكمو هنوز نگرفتم ولي قصد دارم تا ٢ سالگي بگيرم

پسر منم خیلی وابسته بود اوایل موقع خواب فقط بهش میدادم بعدش دیگه بلند میشد گریه میکرد بغلش میکردم و لالایی میخوندم براش تا نبودش رو حس نکنه. الان شه ماهه بدون پستونکه

پاره کرد سوراخشو بزرگتر کن بگو خرابش کردی دیگه، بزرگ شدی نمیفروشن بهمون، به نینی کوچولوها میدن ،چند روز تحمل کن ترک کنه

وای من هفته ای یکی میگیرم همه رو پاره میکنه ولی اینقد اذیتم میکنه جرات ندارم بگیرم ازش

سوال های مرتبط

مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۱ ماهگی
ما از دیشب پروژه‌ی از پستونک گرفتن رو شروع کردیم، ولی به جبر زمانه!😅
فاطمه در عرض چند روز همه‌ی پستونک هاش رو گم کرد
دیشب هم آخریش رو
دیگه گفتم حالا که موقعیتش جور شده از پستونک بگیرمش🥲
تا الان نگرفتم چون داداشش هم پستونک میخوره، ولی به نظرم الان دیگه آمادگی‌ش رو داره
دیشب موقع خواب درخواست پستونک کرد، خودشم میدونست گم شده، هی میومد به من می‌گفت پاشو پستونک بده😅
منم گفتم گم شده و نیست، قبول نمی‌کرد، توی رختخواب یه مقدار بی‌قراری کرد، آخرش مثلا پاشدیم دنبال پستونک بگردیم، کل خونه رو چند دور رفتیم و اومدیم، بعدش گفت بغلش کنم، دوباره چند دور هم همونجور که بغلم بود دور خونه گشتیم🫠
براش کلی شعر خوندم، قصه گفتم، قصه‌ی پستونک کوچولویی که وقتی فاطمه به دنیا اومد پدر و مادرش اون رو فرستادن تا موقعی که فاطمه بزرگ میشه پیشش باشه، حالا دیگه فاطمه بزرگ شده و پستونک میخواد برگرده خونه شون😄
گفتم تو دیگه بزرگ شدی خانم شدی، پستونک مال نینی هاست، داداش کوچولو باید پستونک بخوره
آوردمش توی رختخواب از زبون عروسکش هم باهاش حرف زدم، ولی با همه‌ی اینا بازم قبول نمیکرد، خیلی سخت بود براش، کلی گریه کرد و بعدشم با من قهر کرد و رفت اون طرف خوابید🥲
خیلی شبیه از شیر گرفتن بود به نظرم...
صبح که بیدار شد حس میکردم انگار چند درجه بزرگتر شده🙂
انشاالله بقیه‌شم خوب پیش بره. اینم تجربه‌ی ما بود🌼

#تجربه
#پستونک
#ترک_پستونک
مامان بردیا مامان بردیا ۲ سالگی
#پستونک
#پوشک
#فرزند آوری
#بیاین نگا کنین😒

خب خانوما بیاین بگین بردیا رو چجوری از پستونک بگیرم واقعا موندم چیکار کنم خیلی تلاش کردم سر پستونک رو قیچی کردم تلخک زدم زرد چوبه گفتین بزن تا بدش بیاد هیچ جوره بیخیالش نمیشه الآنم پستونکش یکم پاره شده خودش اما بازم میخوره از یه طرفم خیلی میترسم از پستونک بگیرمش اذیتم کنه الان با پستونک فقط آروم میشه شیرشم خیلی وقت پیش گرفتم یه سالو دوماهگی اینا بود اما به پستونک خیلی وابسته اس روزا هم حواسشو یه جوری پرت کنم یا با یه بدبختی ظهرا بدون پستونک بخوابونمش شبا خیلی اذیت می‌کنه موندم چیکار کنم الان با این پستونک یه جورایی به آرامش میرسه اما بعد پستونک موندم باید چیکار کنم کیا پستونک رو گرفتن کیا هم نگرفتن تا کی تصمیم دارین نگیرین من واقعا تصمیم نداشتم بگیرم اما با خودم میگم خب تا کی آخرش ک چی اما همش استرس اینو دارم اگرم موفق شدم بگیرم بعدش چجوری باید ارومش کنم هوف بخدا از همه چی سخت تر همین مرحله اس همش استرس همینو دارم بعدش باید چیکار کنم اصلاا چجوری بگیرمش هر کاری میکنم بازم میخوره یه بار سر پستونک رو کامل قیچی کردم ک هیچی نباشه بازم کلییی گریه یه بلایی سرم آورد ک بازم بهش دادم 🥲🥲بیاین حرف بزنیم بگین چیکار کنم ک بعدش پشیمون نشم یا اصلا نمی‌دونم باید چیکار کنم پسرم حرف هم نمیزنه فقط در حد مامان بابا و آب و نکن از اون نه داغ کو اینارو میگه از یه طرفم میشه شاید بخاطر همین پستونک باشه ک حرف نمیزنه اما دائم هم دهنش نیس شبا موقع خواب میخواد ندم دیووونم می‌کنه باباشم اصلا خونه نیس ک یکم همکاری کنه بهم تنهایی کم میارم روزا حالا یه جوری میتونم سرشو گرم کنم