۷ پاسخ

عزیزم یه بارشوهرم اومد از سرکار گف تو ب بچه نمیرسی اصلا به غذاش اهمیت نمیدی ..منم ک صب تا شب با بچه سرو کله زدن..اخرش موقع شام بچه رو نشوندم پیش باباش غذاشم دادم گفتم امشب شام بچه رو تو بده..خدا شاهده بچه انقد اینور اونور رف و نق نق زد تا چن قاشق خورد . . شوهرم گف الان درکت کردم بچه داری سخته...گفتم‌پس هیچوق نگو ب بچه غذا نمیدی

بچه رو بده بغلش بعد شیر دادن بگو آروغش رو بگیره کلا سعی کن غیر مستقیم مجبورش کنی مسئولیتش رو گردن بگیره

مردا ذاتا بیشعورن ننه هاشونم مثل خودشونن چیزخوبم یاد بچهاشون نمیدن حداقل

واقعا بچه داری سخته کسی کمکی داری

دقیقا مرد ها همین جورن

عزیزم از این به بعد همینه خستگی و بی خوابی و پدری که نمی‌فهمه چقدر داری سختی میکشی هرچی بزرگتر میشه سختر میشه ولی تو‌قوی تر میشی چه جنگ های جهانی بین زن و شوهر میشه از شدت بی خوابی خستگی مخصوصا تو دوران دندان درآوردن باید تاب آوری خودت رو زیاد کنی مخصوصا به خاطر بچه من الان دندان عصب کشی کردم قرص داده دکتر میخورم خوابم میگیره امروز به بچه التماس میمردم ده دقیقه بخواب بلکه منم بخوابم آخرم نشد الان دو نصف شبه تازه کارم تمام شده آمدم گوشی دست گرفتم نمیدونم بخوابم یا یکم برای خودم وقت بزارم گوشی نگاه کنم یا چی خیلی سخته خیلییییی

عزیزم
خدا قوت
من جای همه ی خستگی هات بهت میگم تو قویترین و بهترین مادر هستی

سوال های مرتبط

مامان آروشا 🩷🎀 مامان آروشا 🩷🎀 ۴ ماهگی
#زایمان

تجربه زایمان اونم برای اولین بار خیلی حس های ضد و نقیض به مادر میده هیجان خوشحالی استرس ترس دلشوره و کلی حس های دیگه
هزار جور برنامه توی ذهنم ریخته بودم برای اولین باری که دخترمو دیدم برای اولین باری که قراره بعلش کنم هر شب خوابشو میدیدم تصورش میکردم
اما به خاطر شرایط سخت به دنیا اومدنش که وقتی بدنیا اومد با کم خونی شدید بدنیا اومد ندیدمش سریع انتقالش دادن بیمارستان اطفال
حالا براتون مینویسم که چرا این اتفاق ها افتاده
فقط اون حس ترس و نگرانی که برای اولین بار توی وجودم برای موجودی که هنوز حتی ندیده بودمش رو حس کردم فهمیدم مادر شدن یعنی چی….
شاید خیلیا حس منو درک نکنن ولی وقتی دخترمو نکاه میکنم جای سوزن های روی بدنش رو میبینم حس ترس و وحشتی که توی وجودش داره رو حس میکنم بدون اینکه بخوام اشک چشمام جاری میشن حسرت اون شبی که من تنها توی بیمارستان بودم و دخترم یه بیمارستان دیگه هنوز از دلم در نیومده وقتی مادر های دیگه رو میدیدم که شیر میدن به بچه هاشون یا باهاشون حرف میزنن دختر من کنار من نبود حس میکنم عقده شده توی دلم با هر بار کریه و بغض دیدن بچمم شدید تر میشه
خدا هیچ مادری رو با بچش امتحان نکنه🤲🏻
مامان مهراد مامان مهراد ۱۴ ماهگی
خلاصه تجربه من از زایمان طبیعی اینه که حتما ماما همراه بگیرید خیلی کمکتون می‌کنه من با اینکه دوره رفته بودم و از همه چی کاملا اطلاعات داشتم ولی تو حین دردا باید یکی کنارت باشه که بهت یاداوری کنه چیکار کنی🙃دوره آنلاین هم دوره دوپینگ خانم آبادی توی اینستا رفتم واقعا اگه این دوره نبود من طبیعی رو انتخاب نمی‌کردم خیلی آگاهی زیادی به آدم میده که درست انتخاب کنی.وقتی بچه دنیا میاد دیگه هیچ دردی نیست خیلی حس خوبیه همیشه هرکی می‌گفت باور نمی‌کردم تا خودم تجربه کردم😩♥️در اومدن جفت هم هیچ دردی نداره بخیه های داخلی هم حس نمیشن فقط بخیه های روی پوست یکم حس سوزش داره که برای من زیاد نبود و زود تمام شد🙃اون لحظه هم آنقدر آدم حواسش پیش بچه است که این چیزا مهم نیست واقعا.فردا صبحش هم مرخص شدیم دو روز اول ضعف و بی‌حالی داشتم بعدش خوب شد ولی درد نداشتم فقط همون درد بخیه ها که اونم غیرقابل تحمل نیست الآنم که ۷ روز گذشته هنوز نیوفتادن ولی درد خاصی هم ندارن فقط یکم حس کشیدگی داره که میگن به خاطر اینه که می‌خوان جذب بشن و بیوفتن 🙃 امیدوارم هر زایمانی که انجام میدید ازش راضی باشید من که خیلی خوشحالم نرفتم سزارین چون خواهرم و زن داداشمو دیدم که تا یکی دو هفته اذیت بودن ولی من خداروشکر راحت گذشتم ازش. ♥️