تجربه زایمان پارت ۲
من هی گریه میکردم میگفتم توروخدا بگید چیشده که گفتن بند ناف محکم پیچیده دور گردنش…
دیگه من اون لحظه نفسم رفت فقط زااار میزدم میگفتم خدایا این کارو با من نکن من اتاقشو چیدم همه چیشو اماده کردم من بدون دخترم از اینجا نرم
خلاصه پرستارا سریع بهم اکسیژن وصل کردن گفتن تند تند نفس بکش بذار اکسیژن برسه به بچه ولی مگه میتونستم…نفسم داشت قطع میشد به زور چندتا نفس عمیق کشیدم تا دکتر اومد
(اینجا اینو اضافه کنم من یکی از دلایلی ک زایمان طبیعی و انتخاب نکردم این بود ک به شدت از معاینه اینا میترسم و حتی به دکترم گفتم تو نامه بیمارستانم بنویس ک سوند و بعد بی حسی تو اتاق عمل برام بذارن) خلاصه دکتر اومد گفت باید معاینت کنم سر بچرو با دست تکون بدم تا بهش شوک وارد بشه
منو نمیگی وحشت کرده بودم گرررریه میکردم میگفتم من میترسم اونم اصلا بدون توجه به من شروع کرد به معاینه…اصلا نمیخوام از دردش بگم😣 یکم که گذشت دکتر گفت دهانه رحمت بستس نمیشه کاری کرد زنگ بزنید دکترش سریع بیاد اورژانسی باید عمل بشه…دوباره یه سرم بهم‌ وصل کردن هی شکممو تکون دادن تا اینکه صدای قلبش ضعیف اومد بعد پرستاره گفت اجازه بده سوندم همینجا وصل کنیم ک دیگه رفتی اتاق عمل سریع عمل و شروع کنیم معطل نشیم منم ک دیگه اب از سرم گذشته بود گفتم معاینه ک شدم دیگه یه سوندم وصل کنن دیگه🥲 خلاصه گفتم باشه اومدن سوند و وصل کردن ک اصلااا درد نداشت ینی من همش منتظر درد بودم ک گفت تموم شد فقط یه حس سوزش و چندشی داشت همین ، نه زدنش درد داشت واسم نه کشیدنش



فرزندپروری/سزارین/زایمان/طبیعی/نوزاد/شیرخشک

۲ پاسخ

کسی که میخواد مادر بشه باید لوس بازی رو بزاره کنار من نمیخوام معاینه بشم من نمیخوام سوند وصل شه من نمیخوام من نمیخوام نباید بکنی

وای عزیزم چه قدر استرس کشیدین خدا روشکر که به خیر گذشت🐣🥹🌸 نگفتن چرا یهو پیچید بند ناف دور گردنش؟

سوال های مرتبط

مامان 👼🏻vanill🧸 مامان 👼🏻vanill🧸 ۵ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان 𝑯𝒆𝒍𝒎𝒂🍒🐣 مامان 𝑯𝒆𝒍𝒎𝒂🍒🐣 ۱۰ ماهگی
پارت دوم سزارین من🫧💛
بلاخره انقدر به دکتر زنگ زدن جواب داد قضیه رو بهش گفتن اونم گفت ۱۰دقیقه دیگه خودشو میرسونه و به پرستارا گفت اماده اتاق عملش کنید تا من میرسم اماده باشه.سریع بهم اکسیژن وصل کرد و امدن سوند وصل کنن اصلا سوند وصل کردن درد نداشت من خیلی شنیدم میگفتن درد داره میترسیدم ولی اصلا درد نداشت بعدش فقط یذره سوزش امد بعدش دیگه هیچی.لباس هامو پوشیدمو منو گذاشتن رو ویلچر و بردن اتاق عمل وقتی اتاق عمل رو دیدم خیلی ترسیدم و استرس گرفتم دلم داشت کنده میشد میخواستم بگم نمیخوام زایمان کنم منو نبرید داخل ولی چاره ایی نداشتم دکتر بی هوشی امد منو بردن روی تخت با کمک همکارش سوزن و زدن سوزنش درد داشت و یکمم سوزش .بعد سوزن سریع منو خوابوندن رو تخت همون لحظه پاهام داغ شد و بدنم سِر شد.بقیه پرستارا امدن دوتا رگ گرفتن و سرم بهم وصل کرد با دستگاه فشار و اکسیژن و چیزای دیگه که اسمشون رو نمیدونم که دیدم دکترم امد جلومو یه پرده زدن من از بس استرس داشتم اصلا حالم خوب نبود داشتم سکته میکردم از بس میترسیدم.حرکت دستای دکتر و حس میکردم
مامان نورا💫🩷 مامان نورا💫🩷 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی که منجر به سزارین شد(پارت دوم)🩷


تا رفتم قسمت زایشگاه معاینم کردن که بی نهایت درد داشت اصلا معاینشون مثل سری قبل ک پیش یه ماما دیگه رفته بودم نبود
گفتن دهانه رحمت کامل بستس و از ورودی واژن تا ابتدای رحم خیلی طولانیه
خلاصه بستریم کردن و منو سپردن به کاما همراه
بهم اول ان اس تی وصل کردن،با سرم که توش هی آمپول میزدن، دو ساعت تو همبن حالت بودم اومدن باز معاینه کردن و گفتن هنوز بستس دهانه رحمت،ورزش دادن همراه با سرم فشار
خیلی درد داشت ،به بدنم دستگاه و به دستم سرم وصل کرده بودن و از اون طرف داشتم ورزشم میکردم حالم افتضاح بود
اومدن معاینه کردن گفتن دوسانتی ولی سر بچه تو لگن نیس اصلا
دوباره ورزش دادن بهم دوساعت بعد گفتن سر بچه پایین تره ولی همون دوسانتی باز ورزش کن
ماما همراهم شیفتش تموم شد یکی دیگه اومد بالا سرم ،گفت ورزش نکن دراز بکش معاینه بشی
معاینه کرد گفت 1سانت رو ب 2سانتی،سر بچه هم اصلا پایین نیس
منو ول کرد رفت اصلا بهم ورزش هم نداد،هی بهم سرم فشار هم وصل می‌کرد من واقعا درد زیادی میکشیدم ک ساعت شد 11 شب ،مامانمم همراهم بود فقط موقع معاینه بیرون میکردنش البته همسر رو هم میذاشتن بیاد ک من نخواستم
ساعت 11 شب ماماهمراه دومی اومد گفتم توروخدا بهم ورزش بده حداقل گفت نه ورزش نمیدم سرم رو هم قطع میکنم،اصلا پیشرفت نداری دارم دکتر رو راضی میکنم سزارینت کنن
منو میگی انگار دنیارو بهم داده بودن، من از صبح هی به دکتر و ماماهمراه اولی التماس میکردم منو ببرن سزارین ولی اصلا گوش نمیدادن میگفتن نه فقط طبیعی
ماما همراه دومی که اینجوری گفت اول خوشحال شدم ولی بعدش گفتم نکنه داره دروغ میگه