۲۱ پاسخ

دوتا سختی رو کشیدی هم طبیعی هم‌سزارین
عب نداره ایشالازودی سره‌پابشی عزیزم مبارکت باشه قدمش الهی زیرسایتون بزرگ‌بشه

نخاد بشه نمیشههههه، حتی به زور ☹️

الهی جونم چقدر درد کشیدی
وزن بچه ات ماشالله خوب بوده واسه همین نتونستی طبیعی

بسلامتی الهی، میگم وزن اخرین سونوباوزن دنیااومدنش یکی بود؟؟

دکترای اینجا اینحورین آدم تا حد مرگ نره نمی بره بگو میمیردین زودتر می‌بردین

ماشالله

من درددارم ولی گاهن میگره ول میکنه

بچه اولت بودگلم واینکه توکدوم بیمارستان بودی

خداروشکر نی نی تو سالم بغل گرفتی گذاشتن سوند درد داشت؟سزارین چطور بود راضی بودی ازش؟

خدا بخیر کنه خداروشکر خودتو بچت سالمید🌹

منم سر بچه اولم همون‌جوری شدم آخرش منو بردن اتاق عمل .. نمی‌دونم چ اصراری ب طبیعی دارن عوضیا

چرا دستاتو بستن؟
سز شدی دیگه؟

دکترت کی بود؟ و کی عملت کرد؟؟

دقیقا منم مثل شما شدم هرکار کردن سر بچه نیومد سر دوساعت طبیعی داشتم زایمان میکردم آخرش رفتم اتاق عمل

الهیییی عزیزم مبارکت باشه 🥹

چقدر دیر میبرن برای عمل ؟

خداروشکر ب سلامتی بغلش گرفتی

والا سر بچه اولم منم همینجوری شد هم درد طبیعی هم آخرش سزارین شدم واس همین از طبیعی خیلی بدم میاد

میگفتین میمردین همون روز عمل میکردین ..دکترت کیه ...قدم گل پسرتم خیر باشه🥰🥰🥰

ای جانم بسلامتی ❤️ خداروشکر که سالم بغلش گرفتی. ماشالله تپلی هم بوده

واییی چقدر بی رحم خوب چرا همون روز ک میبینن نمیتونی عمل نمیکنن

سوال های مرتبط

مامان شاهان👼🏻👑 مامان شاهان👼🏻👑 ۹ ماهگی
تجرتجربه زایمان
خب میدونین من خیلی تاپیک زدم که حرکات جنین توی دوتا سونو بیوفیزیکال کم بود اما نوار قلب خوب بود بستریم نمیکردن
یکشنبه رفتم جای دکترم سونوهامو دید و گفت جفتتم خطرناکه گرید ۳ خون‌رسانی به جنین کمه سونو داپلر انجام بده
منم که خسته از سونو رفتن دیگه اینو محل ندادم ساعت ۶ شب داشتم روی توپ مخصوص ورزش میکردم برای زایمان که خیسی احساس کردم رفتم بیمارستان هاشمی نژاد ببینم کیسه آب بوده یا نه که گفتن نیست و معاینه هم کردن به زور ی سانت باز بودم گفت‌نوار قلب ازت باید بگیریم منم دستشویی داشتم اومدم بیرون شوهرم اومد دنبالم که دکترت راحله ابراهیمی به مامانت زنگ زده بیا بستری کنیمت منم از خدا خواسته از هاشمی نژاد فرار کردم اومدم امام حسین که بستری شم
ماما ها اصلا دوست نداشتن بستریم کنن میگفتن الکی اومدی اونجا هم معاینم کردن و گفتن دو ساعت دیگه نوار قلب بده خلاصه من نوار قلب دادم داشت خوب پیش می‌رفت اما یهو ضربان قلب جنین رسید ۹۰ خودمم نفس کم آوردم اکسیژن بهم وصل کردن بردنم زایشگاه گفتن به احتمال زیاد سزارین منم که از خدا خواسته دعا کردم فقط سزارین شم وقتی صدای جیغا رو می‌شنیدم بردنم توی اتاق سرم زدن دوباره دستگاه نوار قلب گفتن اگه ایندفعه هم مثل قبل بشه میری اتاق عمل که دوباره همون‌جوری شد اومدن بهم سوند وصل کردن یکم دردناک بود و بردنم اتاق عمل
مامان شفتالو مامان شفتالو ۱۱ ماهگی
سلام مامانا
میخوام تجربه زایمانم رو بگم انشاالله که به دردتون بخوره
من طبق تاریخ ان تی قرارشد ۱۶ اسفند به روش طبیعی اپیدورال زایمان کنم.. تاروز ۱۶ پیاده روی، شیاف گل مغربی، اسکات، دوش آب گرم، گرمیجات و..... همه رو انجام میدادم ولی دریغ از یه ذره درد روز ۱۷ سرماخوردم رفتم زایشگاه گفتم مریض شدم یه دارو بدید تافردا که قراره بیام برای بستری دیگه بادکترم تماس گرفتن و همون روز جمعه ۱۷ اسفند من بستری کردن و از ساعت ۶ عصرآمپول فشاررو شروع کردن تا ساعت ۱۲ بهم وصل بود ولی دردنداشتم معاینه هم شدم گفتن رحم عالیه ولی دهانه بسته ست روز شنبه هم از صبح آمپول فشاررو شروع کردن واسم تا عصر، ان اس تی هم مدام بهم وصل بود که شنبه عصرمتوجه شدن ضربان قلب بچم اومده پایین و اکسیژن وصل کردن بهم و آمپول رو قطع کردن روزی سه بار معاینه میشدم ولی دریغ از یه سانت باز شدن، شب بازم بهم وصلش کردن تا ساعت ۱ شب دوباره قطع کردن تا ساعت ۳ شب بازم وصل کردن صبح بازم اومدن معاینه گفتن همچنان بسته ست ساعت حدودای ۱۱ بود دستگاه مدام آلارم میداد که ضربان قلب بچه اومده پایین روی ۱۰۰ یا پایین تر اومده بود سریع اومدن آمپول رو قطع کردن و بازم اکسیژن وصل کردن بازم اومدن معاینه کردن که واقعا جونم داشت بالا می اومد از درد و قصد داشتن کیسه آب رو پاره کنن که هرکاری کردن نشد دیگه خودم شروع کردم به جیغ وداد که دیگه نمیزارم بهم دست بزنید وواقعا هم نزاشتم 😂به دکترم بگید بیاد پولش رو میدم سزارینم کنه پرستاراهمه موافق بودن خودشون هم میگفتن توکه درد نگرفتت دیگه نمیگیرتت
مامان کارن کوچولو🤱🏻🩵 مامان کارن کوچولو🤱🏻🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان
#پارت_چهارم

بعدش با یه وسیله کیسه آب رو ترکوند که من دیدم آبی که بیرون شد سبزو زرد بود تموم وجودم یخ بست 😭فهمیدم بچم مدفوع کرده اما ماما هیچی نگف فق گف سریع دستگاه رو وصل کنن تا ضربان قلب بچمو چک کنن مامانم رو صدا کرد و بردش بیرون این موقع مادرشوهرم کنارم بود دستاشو گرفته بودم و میگفتم میدونم بچم مدفوع کرده کیسه آب رنگش سفید نبوده بگو ببرن منو سزارین کنن بچم طوریش نشه اصلا نمیخوام طبیعی زایمان کنم بزار شکمم هفت لایه پاره بشه اما بچم سالم باشه😭(الان ک فک میکنم اشکام هنوز میریزه که چقدر دردو استرس کشیدم)ب مادرشوهرم گفتم بگو شوهرم بیاد امضا کنه مادرشوهرم گف خودم امضا میکنم تو آروم باش چیزی نیس
مامانم اومد هرچی بهش گفتم بگو چی گفته گف که چیزی نیس و دید زیاد اصرار میکنم گف اره بچه مدفوع کرده اما چون ضربان قلبش خوبه احتمالا چیزی نخورده و گفته میتونیم بشینیم هم طبیعی زایمان کنم هم سزارین بشم که همسرم رفته بود برگه هارو امضا کرده بود تا ببرنم سزارین
دیگه سریع اومدن سوند رو وصل کردن (که یذره سوزش داشت فقط)
و بردنم سمت اتاق عمل از منم اثر انگشت گرفتن و یسری سوال میپرسیدن خداروشکر ناشتا بودم از صبح شنبه ک رفته بودم برای سنو و ظهر بستری شدم من هیچی نخورده بودم فقط یذره آب و تا صبح روز بعد معدم خالی بود هم خسته بودم هم گرسنم بود و دیگه نایی نداشتم وقتی داخل اتاق عمل بردنم یسری دستگاه وصل کردن که بی حرکت بودم و دردام رو یه دیقه میومدن و من داد میزدم ک دکترو بگین سریع بیاد ک مردم از درد🥲😫