۱ پاسخ

عزیزم کدوم شهر هستید کدوم بیمارستان؟

سوال های مرتبط

مامان Artmis 🎀🩷 مامان Artmis 🎀🩷 ۱۳ ماهگی
مامان تمشک (دیآکو) مامان تمشک (دیآکو) ۶ ماهگی
سلام مامانی ها
اکثریت گفتید از تجربه ی زایمانم بگم بهتون
من نوع زایمانم سزارین اختیاری بود ( طبیعتاً مثل اکثریت استرس داشتم و من به شدت حساس بودم که همه چیز عالی باشه و... واسه اولین بار میخواستم برم اتاق عمل و برام فوبیا داشت )
ظهر ساعت ۱ظهر بستری بیمارستان شدم و ساعت ۴:۰۵ عصر پسر عزیزم دنیا اومد ، برخلاف تصورم اتاق عمل اصلا ترسناک نبود و خیلی محیط باحالی داشت و من اونجا کلی آرامش داشتم و اینو مدیون دکتر عزیزم و کادر اتاق عمل بودم ، بی حسی گرفتم و سریع بی حس شدم حین عمل تهوع گرفتم و نفس تنگی شدید که یه دارو زدن داخل سرمم و آروم شدم و خیلی سریع بعد ۷ دقیقه پسرمو دنیا آوردن و گذاشتنش کنار صورتم ، من سوند رو گفتم دکترم داخل بی حسی گذاشت و حس نکردم اما در آوردم سوزش قابل تحملی داشت ، تنها قسمت دردناک واسه من اولین راه رفتن بود که از قبل کم کم پاهامو شروع به حرکت دادم و حرکت پل روی تخت زدم ک بهم کمک کرد ، پمپ درد هم داشتم که به شدت عالی بود و پیشنهاد میکنم ، داخل ریکاوری به پرستار گفتم ماساژ رحمی ک میخوایین بدین رو الان بدین اون گفت باشه اما نداد زمانی داد ک حسم برگشته بود و نزدیک ۶ بار ماساژ رحمی گرفتم و واقعا وحشتناک بود و بعد هم وارد بخش شدم که اتاق خصوصی داشتم و به شدت از کادر درمان راضی بودم واقعا رسیدگی داشتن بهم ، این عکسی هم که گذاشتم تیکه از فیلم اتاق عملم هست ، امیدوارم همگی زایمان خوبی داشته باشید ♥️☄️🦋
مامان محمدعلی⁦💙 مامان محمدعلی⁦💙 ۶ ماهگی
قسمت دوم
وارد اتاق عمل شدم هم دکترم و هم کادر اتاق عمل کاملا آماده بودن.
متخصص بیهوشی اومد و گفت بیهوشی میخوای یا بی حسی؟
من گفتم هرچی دکترم بگن
دکترم گفتن بی حسی بهتره منم قبول کردم.
اولش یک آمپول زد به کمر و گفت اصلا سر وشونه و بدنت رو تکون نده
آمپولش اصلا دردنداشت بعدش گفت دراز بکشم و جلوم پرده کشیدن.
کم کم پاهام بی حس شد و احساس بی وزنی میکردم فک میکردم پایین تنه‌م رو ابراست🤦😁
حسش بد بود برای من دوست نداشتم
بعد صدای پسرم که یک کوچولو فقط نق زد اومد اصلا گریه نکرد
آوردنش کنارم بوسش کردم و بردنش
ساعت ۸:۳۰ عمل شدم راس ۹ بردنم ریکاوری
ولی تجربه ریکاوری خیییییلی بد بود
دوساعت ریکاوری بودم داشتم جون میدادم
حالم اصلا خوب نبود درد نداشتم ها ولی تمام بدنم میلرزید گفتم برام هیتر آوردن گرم بشم
به حدی شلوغ بود که همه ی کادر عصبانی بودن چرا بیمارستان این همه سزارین قبول کرده
برای همین رها شده بودم رو تخت و دوساعت کسی دورم نیومد
فقط تو این دوساعت ۵تا سرم زدن بهم
ساعت۱۱ اومدن بردنم بخش
مامان الارا🐣 مامان الارا🐣 ۱۱ ماهگی
تجربه سزارین دوم بیمارستان دولتی ۲۹ بهمن
پارت سوم

بالاخره ساعت ۱۰ شد و بردنم اتاق عمل
کادر اتاق عمل خییلی بااخلاق بودن اصلا انتظار نداشتم اینقدر مهربون و با خلاق باشن اصلا حس ترس نداشتم تنها حس بدی که بود برای آمپول بی حسی بود
اومدن فوری آمپول بی حسی رو زدن و منو خوابوندن رو تخت کم کم پاهام گرم شد و بی حسی اومد تا بالای معده ام اونموقع بود که احساس حالت تهوع داشتم و حس میکردم شدیدا خوابم میاد
گفتم خوابم میاد گفتن بخواب اشکالی نداره
ولی زود خوب دم و دوباره حس حالت تهوع اومد سراغم بهم آمپول زدن و زود خوب شدم
بعد حدودا ۲۵ دقیقه دخترم بدنیا اومد 😍صداش بهم حس آرامش میداد
یه پرستار اومد بعد تمیز کردنش گذاشت زیر تاپی که تو بسته بستری بود و پوشیده بودم خیییلی حس خوبی داشت با بچه بردنم اتاق ریکاوری اونجا یه پرستار اومد و سینمو گذاشت تو دهن بچه و کمکش کرد تا شیر بخوره
نیم ساعت همونطوری روی شکمم خوابیده بود و شیر می‌خورد البته شیر که نه همون آغوز بود
بعدشم بردنم بخش و همراهم و صدا کردن بیاد منو بزاره روتخت
......