#نجربه سزارین پارت اول

سلام بچها امیدوارم حالتون عالی باشه
خب من قرار بود یکشنبه ۱۸خرداد ساعت ۸ صبح بیمارستان باشم که از ساعت ۴صبح از استرس بیدارشدمو خواب نرفتم دیگه نشسته بودم سوره حضرت مریم خوندم و دوش گرفتم تا بلاخره ساعت ۸ شد رفتیم بیمارستان و ساعت ۸:۳۰ منو بردن اتاق عمل تا اون موقع خیلی استرس داشتم ولی همینکه اومدن ببرنم اتاق عمل یه دفعه استرسم رفت واقعا نمی‌دونم چی شد که حالم خوب شد بعد که رفتیم اونجا منتظر شدم تا دکترم بیاد و ساعت ۹ اومد بعد دکتر بیهوشی اومد آمپول بزنه تو کرم اینقدر بزرگ بود امپولش که نگم ولی وقتی زد من اصلا هییییچی حس نکرد گفت تموم شد من با تعجبم پرسیدم زدین؟؟؟ واقعا عالی زد حتی یه ذره سوزش هم احساس نکردم بعد اومدن سوند رو توی بی حسی بهم وصل کردن که هیچی باز متوجه نشدم
۱۰ دقیقه بعد دیدم صدای بچه کوچولوم داره میاد اینقدر ذوق داشتم اینقدر برام شیرین بود اون لحظه که نگمممم

تصویر
۱۴ پاسخ

خداروشکر یکی خوب تعریف کرد دلم اروم شد🥹🥲

آمپول کمرو ک‌میزنن حس تهوع نمیده ب ادم؟

یعنی توبی حسی وقتی سوندووصل کردن احساس کردین

سلام گلم قدم نورسیده مبارک خداروشکر که همه چی به خیری وخوشی بوده برامنم دعاکن ماه بعدسزارین میشم خیلی استرس دارم خودت ب دکترگفتی سوندموقع بی حسی وصل کنن من دوبارسزارین شدم قبلش وصل کردن که خیلی ازیت شدم

من بی حس بودم ولی خیلی درد داشتم
انگار داشتن یه چیزی رو بزور‌ ازم میکشیدن خیلی داد زدم برام عجیب بود گفتم بابا من حتما سر نشدم نمیدونم داشتن چیکار میکردن ولی خیلی دردم میومد

قدمش مبارک عزیزم

همین که سوند رو تو بی حسی زدن صد هیچ از بقیه جلوتری. من سوند رو قبل از رفتن به اتاق عمل وصل کردن خیلی خیلی مزخرف بود. یعنی من فقط تو کل پروسه سزارینم فقط سوند خیلی خیلی اذیتم کرد بقیه خیلی خوب بود اصلا اذیت نشدم

مبارکه انشاءالله قدمش پر از خیر و برکت باشه

بسلامتی عزیزم مبارکه 🩷 منم یکشنبه زایمانمه 🫠میشه بگی موقع برش و متوجه شدی یا ن ؟؟؟؟

مبارکه عزیزم😍

میگم پتو بابد خودمون ببریم درسته؟
الان عکسو دیدم یادم افتاد یدونه بزارم کنتر😅

چقد قشنگ 😍قدم نو رسیده مبارک عزیزم

مبارکه عزیزم😍پمپ درد تاثیر داره که بگیریم؟

قدم نو رسیدتون مبارک چشمت روشن 😍😍 چه خوب که همه چیز برات راحت پیش رفته .واسه مام دعا کن سزارین راحتی داشته باشیم

سوال های مرتبط

مامان حبه قند🫀 مامان حبه قند🫀 ۸ ماهگی
اومدم اینجا تا تجربه مو از زایمان سزارین بگم واقعااااا خیلی خوشحالم که سزارین کردم برگردم عقب بازم انتخابم همینه
من روز ۵خرداد زایمانم بود از ساعت ۱۲شب به بعد هیچی نخوردم صب ساعت هفت باید بیمارستان میبودم رفتم اونجا اول پروندم و کامل کردن بعد یه نمونه ازم گرفتن و رفتم توی اتاق برای آماده شدن اومدن دستگاه nst وصل کردن و با یه سروم قندی بعد از نیم ساعت اومدن سوند وصل کردن که‌من مثل سگگگگ ازش میترسیدم ولی واقعا هیچی نداشت خیلی راحت بود بعد دونه دونه میبردنمون اتاق عمل که من و ساعت ده بردن اتاق عمل و دکتر بیهوشی اومد تا بی حسی بزنه برام من استرس گرفتم ولی اونم چیزی نبود یکم کمرم سوخت بعد کم کم پاهام داغ شد حس بدی بود ولی دیگه پاهامو حس نمیکردم 🥲
بعد بی حسی یکم حالمو بد کرد که چون استرس داشتم بالا آوردم بعد که داشتن شکممو بتادین میزدن حس میکردم تا دیگه کلا چیزی نفهمیدم تا اون آقا پسری که بالا سرم وایساده بود تا حواسش به من باشه گف مبارک باشه دیدم سلن گریه کرد🥹😭😍
همون لحظه اشک چشمم ریخت و از خدا خاستم به همه بچه بده تا این حسو تجربه کنن خیلی خیلی حس قشنگیه😍
بعد آوردن چسبوندش به صورتم و اون قیافه ماهش و دیدم😭🧿😍
بعد من کم کم نفسم سنگین شد که خواب مصنوعی دادن بهم و چشم باز کردم دیدم ریکاوری ام هنوزم بی حس ام خلاصه اتاقی ام که من رزرو کرده بودم خالی نشده بود من چهار ساعت موندم تو ریکاوری و بعد چهل ساعت رفتم تو اتاقم و دخترم اومد پیشم چون من تو اتاق عمل بالا آورده بودم دکترم گفته بود چیزی ندین بخوره که بالا نیاره چون فشار میاد بخیه هاش باز میشه من و ۲۴ساعت گشنه نگه داشته بودن و من اصلااااااا درد نداشتم اصلاااااا
مامان معجزه💙🧿 مامان معجزه💙🧿 ۸ ماهگی
پارت اول:: سلام دوستای گلم اومدم از تجربه زایمانم بگم براتون. من بیمارستان انصاری نارمک زایمان کردم از اول تصمیم داشتم سزارین کنم چون واقعا از طبیعی فوبیا دارم.. ساعت 5ونیم صبح 6خرداد رفتم بیمارستان اونجا من رفتم قسمت بلوک زایمان همسرمم رفت برا تشکیل پرونده که همونجا 22میلیون گرفتن فعلا تا موقع ترخیصم تسویه کامل... لباسامو عوض کردم بعد منو بردن برا نوار قلب و وصل کردن سوند که من واقعا وحشت داشتم از این قسمت چون تجربه بدی داشتم ولی پرستاره با حوصله ایی بود گفت خودتو شل بگیر اصلا نمیفهمی منم چون ترس داشتم یکم پاهام میلرزید ولی سعی کردم تا جایی که میتونم خودمو شل بگیرم خلاصه سوند رو زد یه حس سوزش بدی گرفتم که بعد از پنج دیقه رفت بد نبود ولی من همش چندشم میشد و دوست نداشتم بعد که تموم شد دقیق طبق گفته دکترم ساعت هفت و نیم منو بردن اتاق عمل دکترم اماده نشسته بود منتظر من یه پرستار هم اومد گفت پمپ درد میخوایی که من گفتم نه نمیخوام ولی بعد از عمل پشیمون شدم بنظرم خیلی خوبه اگه بگیرید چون دونفر از هم تختی های من داشتن واقعا راضی بودن خلاصه منو دراز کردن رو تخت یه دکتر
مامان هانا و مانا مامان هانا و مانا ۴ ماهگی
تجربه سزارین بیمارستان آرمان
دوقلوهای من ۲۵ شهریور با ۳۷ هفته سن و وزن ۲۲۰۰ و ۲۴۰۰ تو بیمارستان آرمان به دنیا اومدن.
تجربه من از آرمان مجموعا عالی بود. هم بیمارستان تمیز و مرتب، هم پرسنل و پرستاری عالی، هم اتاق عمل عالی.
همه چیز طبق برنامه ریزی قبلی انجام شد، بدون معطلی و با دقت بالا. زمان عمل من ساعت ۲.۵ عصر بود، ساعت ۱۲.۵ رسیدم بیمارستان و بلافاصله پذیرش شدم، آزمایشها انجام شد، آنژیو کت وصل شد ولی سوند رو خواستم بعد از اسپانال وصل کنن که همینکارم کردن. تو اتاق عمل یک معطلی کوچیک بخاطر حضور دکتر بیهوشی سر یک عمل دیگه داشتن ولی اینقدر برخوردها و فضای اتاق عمل خوب بود من اصلا احساس اضطراب نکردم.
درد تزریق اسپانال بنظرم بیشتر از چیزی بود که فکر میکردم ولی قابل تحمله. اون چیزی که منو تو سزارین خیلی اذیت کرد لرز بعد از عمل بود‌، با اینکه بخاری هم زیر پتو گذاشتن بودن برام تمام وجودم میلرزید.
بیمارستان لباس به خودم و بچه ها و پتوی بچه ها و پوشک و زیرانداز و اینا داده بود.
بعد از عمل و اومدن توی بخش هم که پرستاری سنگ تموم گذاشتن. یعنی حتی اگر همراه نداشتم اصلا احساس ناتوانی نمیکردم چون همه اش حواسشون بود بهم.
مامان هلیاآبجی پرنسا مامان هلیاآبجی پرنسا ۲ ماهگی
تجربه سزارین سوم

سلام خانما من هم اومدم تجربه سزارین سوم بگم
رفته بودم پیش دکتر بهم نامه بستری داد برای شش آذر عمل کنم که من ساعت دو شب یکم آذر دردم گرفت تا صبح صبر کردم ساعت ۷ رفتم بیمارستان نوار قلب بچه رو گرفتن و گفتن انقباض داری باید الان عمل بشی ، منم اینقدر اذیت بودم خوشحال شدم که زودتر قراره زایمان کنم ،
بهم انژوکت و سوند وصل کردن که بر خلاف حرف بعضیا ک میگن خیلی درد داره ،اصلا اینجوری نبود فقط یکم سوزش داشت و زود تموم شد ازم چندتا آزمایش گرفتن و تا جوابش اومد ساعت شد ۱۱ ، ساعت ۱۱ منو بردن اتاق عمل ، اومدن بی حسی بزنن، درد داشت ولی قابل تحمل بود ، یه ربع بیست دقیقه زمان برد تا بچم دنیا اومد ،خیلی حس خوبی بود تمام درد ها یادم رفت ،،،،، ساعت دو منو بردن بخش ، امام اکسیژن بچه یکم کم بود یه دو سه ساعت نگه داشتن و بعد آوردن پیشم ،کم کم بی حسی ها رفت و درد هام شروع شد که پرستارم بهم مسکن زد و شیاف داد آروم شدم , من استرس راه رفتن بعد عمل داشتم خیلی میترسیدم که یه جا خونده بودم شکم بند بعد از سزارین خیلی کمک می‌کنه شوهرم واسم خرید و من شکم بند بستم موقع اولین راه رفتن واقعا برام معجزه کرد ،خیلی راحت بودم اصلا اذیت نشدم بهتون پیشنهاد میکنم حتما بخرید ،
سر دو زایمان قبلی شکم بند نداشتم خیلی اذیت شدم ، یک شب بیمارستان بودم فرداش مرخص شدم ،