۸ پاسخ

منم خیلی سخت میگیرم
و دیدم اوناییکه بیخیالن بچشون هیچیش نمیشه،برعکس مایی ک حواسمون هست

زندگی رو هر جور بگیری میگذره

خیلی ها هم سالمند هنوز ازدواج نکردن
منم واکسن های بچم هنوز نزدم چون رفلاکس داره شیر نمیخوره
میترسم بدتر بشه

زندگی ب کام همون ادماهست و پیش شوهر عزیزترن

وای گفتی زهرا من امقد استرس دارم سر ماهور همش کابوس میبینم پریشب بیدارشدم تا یربع قلبم تند میزد انقد خاب چرت و پرت دیدم انقدم ذهنم آشفتس همیشه نگرانیم دیگه بعضیا ارامش دارن ب چیزی فک نمیکنن

منم خیلی حرص وزن دخترم رو میخورم همه چیز میخوره و وزن نمیگیره بعضیا می‌سپارند به مادرشون یا مهد با صبخ تا شب داره خوراکی و بستنی میخوره و وزن میگیره ......

وااای دقیقامنم ازاون دست مادرای بشدت حساسم .بچهام هم مثل خودم حساس شدن .منم خیلی حسودیم میشه جاریم بچه چهارمش دنیااومده میگف هبچکدوم ازبچهام انقدرکه ارومن پستونکی وشیرخشکی نشدن.اصلاتکون نخورده انگارنه انگارکه مادر۴تابچس

من حسرت میخورم بچم ی شب کامل بخوابه تا صبح بزاره منم بخوابم من شاغل هم هستم دیگه اعصابم نمیکشه با اینکه عاشق دخترم هستم اما کم آوردم

سوال های مرتبط