تجربه من از سزارین ✨🌸
.
من باید تو یه شهر دیگه سزارین میشدم چون تو شهر خودمون سزارین اختیاری رو قبول نمیکنن دو ساعت هم راه بود تا بیمارستان
صبح روزی که وقت عملم بود راه افتادیم ساعت ۸ باید بیمارستان بستری میشدم تو راه به خاطر چاله زیاد جاده ماشین خیلی تکون داد من احساس کردم کیسه ابم پاره شد و کم کم لباسم خیس میشد تا رسیدم بیمارستان کارای بستری رو انجام دادن و گفتن مشکلی نیست که کیسه ابم پاره شده چون دکتر تا یه ساعت میرسید
بعد انجام کارای بستری ازم ان اس تی گرفتن
و نیم ساعت بعد اتاق عمل بردن من سوند رو گفته بودم اتاق عمل برام برارن بعد بی حسی که اصلا متوجه نشدم
امپول بی حسی اصلا دردی نداشت خیلی کم در حد امپول معمولی
بعد ده دیقه هم پسرم به دنیا اومد اوردن گذاشتن رو صورتم بهترین حس دنیاست به نظرم🥰
بعدشم حدودا نیم ساعت بعد عملم تموم شد یه ربع تو ریکاوری موندم و زود دادن بخش منو بچه هم با هم رفتیم بخش
که اومدن برام مسکن و شیاف زدن تا قبل اینکه بی حسیم بره تا دو ساعت بعدشم درد زیادی نداشتم
بعد دوساعت یکم خونریزی داشتم که دو بار ماساژ شکمی دادن که درد داشت ولی قابل تحمل بود میگفتن ندیم ماساژ خطرناکه باید خون ها تخلیه بشه
در کل دردش با مسکن و شیاف قابل تحمل بود
به نظرم قسمت سختش بار اولی بود که از تخت پایین میومدم چون فشارم افتاد و سرم زدم بعدش تونستم پاشم ✨🩵
امیدوارم مامان های باردار همگی زایمان راحتی داشته باشن🌸

۴ پاسخ

دکترت چند گرفت ازت گلم

بسلامتی مبارک باشه

بسلامتی عزیزم😍
هزینه چقد گرفتن ازتون برا اختیاری؟

بسلامتی ان شاالله
قدمش پر از خیر و برکت باشه براتون عزیزم 🥹🩷

سوال های مرتبط

مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۶ ماهگی
بعد اینکه دخترم دنیا اومد یه پنج شش دقیقه طول کشید بخیه هام رو بزنن
بعدش منو گذاشتن رو یه تخت دیگه و منتقل شدم ریکاوری
من تقریبا چهارساعت تو ریکاوری بودم چون هنوز نوبتم نشده بود اونجا همه پمپ درد داشتن فقط من نداشتم که مرتب بهم مسکن تزریق میکردن کم کم حس انقباض داشتم رحمم هی جمع میشد ول میکرد
که گفتن عادی هستش
یکبار تو اتاق عمل ماساژ رحمی دادن که درد نداشت چون کامل بی حس بودم
دوبار هم تو ریکاوری که اونم چون مسکن میگرفتم خیلی درد نداشت در حد سه چهار ثانیه که فشار میداد قابل تحمل بود
راستی سوند رو هم بعد بی حسی تو اتاق عمل زدن
دیگه شوهرم اومد دم در ریکاوری و منو دید بعدم دخترمو نشونش دادن
یه ساعت که گذشته بود ماما دخترمو اورد یکم شیر دادم بهش
بعدم که نوبتم شد و بچمو لباس پوشوندن و گذاشتن رو سینم و فرستادن بخش
اونجا دوباره گذاشتنم رو تخت خودم و باز مسکن تزریق کردن بهم
دو ساعت بعد گفتن میتونم شروع کنم مایعات بخورم
نیم ساعت بعدشم اومدن زیر اندازم رو عوض کردن و گفتن باید بلند بشم
بنظرم سخت ترین جاش همین اولین بلند شدنه اونم هربار که بلند میشی بهتر میشی
دبگه کم کم دوز مسکن ها کم شد و بی حسی هم اثرش کامل رفته بود
مامان هیرمان مامان هیرمان ۷ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان آرنیک مامان آرنیک ۷ ماهگی
مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۸ ماهگی
مامان آرمانم مامان آرمانم ۳ ماهگی
داستان زایمان من
نکته : بدن هرکس با دیگری کاملا متفاوت و قابل تعمیم نیست صرفا برای تجربه و آگاه سازی ذهن هستش
صبح ساعت ۶ و نیم رسیدم بیمارستان
بردنم بلوک زایمان ، پرونده تشکیل دارن نوار قلب و آزمایش گرفتن
ساعت ۷ بردنم اتاق عمل ، خیلی استرس داشتم خیلی
امپول اپیدورال دردش خیلی معمولی بود
دو دقیقه بعد از تزریق از کف پا حس داغ شدن پیدا کردم بعد یه تنگی نفس عجیب گرفتم که مثل سلیطه ها داشتم داد میزدم من حالم خیلی بده
ماسک اکسیژن برام گذاشتن ،بعد ۳ دقیقه نرمال شد و تونستم آروم نفس بکشم
از تیغ یه حسی مثل کشیده شدن ناخن رو پوست حس میکردم
خیلی سریع صدای گریه جوجه اومد
بعد نوبت ساکشن بود که بنظرم واقعا درد داشت و من داشتم دوباره داد میزدم من درد دارم و میگفتن طبیعی تحمل کن تموم شده
سوند تو اتاق عمل بعد بی حسی گذاشتن که من دردی حس نکردم
نی نی من ۷ و ۲۰ دقیقه به دنیا اومد و رفتیم ریکاوری
بچه پیش خودم بود تو ریکاوری
اونجا لرز گرفتم و تا یک ساعت بعدش ادامه داشت که با سرم ها از بین رفت
دو ساعت بعد عمل کمر درد و جای بخیه داشت امونم رو می‌برید
که با پمپ درد و شیاف قابل تحمل می شد
و درد تا ساعت ۷ شب ادامه داشت و کم کم کمتر شد
وزن نی نی دو کیلو و هفتصد بود و قدش ۴۸ سانت تو ۳۸ هفته و ۴ روز
مامان ماهلین 😍👼 مامان ماهلین 😍👼 ۷ ماهگی
سلام مامانا منم ۱۴۰۴/۹/۱۶ زایمان سزارین شدم 👼
یکم بخوام از تجربه ام بگم از روز زایمان ساعت ۶ روز یکشنبه بستری شدم اول بردن اتاق اماده سازی برای عمل اونجا ان اس تی گرفتن سوند وصل کردن که یکم سخت بود اونجا یکی دوساعت تحت نظرشون بودم بعد بردنم اتاق عمل هر چی از پرسنل بیمارستان بگم واقعا کم‌گفتم بقدری مهربون و خوش اخلاق بودن باعث میشد اصلا استرس نگیرم دکترمم عالی بود من خودم بقدری استرس داشتم مدام فشارم بالا میرفت مرتب دکتر خودم و دکتر بیهوشی کنارم بودن امپول بی حسی اصلا درد نداشت هیچی ادم متوجه نمیشه فقط حس داغی کمر به پایین حس میکنی که اونم اصلا ترسناک نبود اونجوری که بعضی خانوما اینجا گفتن
ساعت ۱۱ ونیم بود که دخترم و گذاشتن تو بغلم از حس اون لحظه هر چی بگم‌کم گفتم چون واقعا قابل توصیف نیس حتی گفتنش خیلی حس قشنگی بود اونجا که بی حسی انجام شد من‌کاملا متوجه میشدم که دارن میبرن شکمو یا بچه رو میارن بیرون ولی واقعا ترسناک نبود چون اصلا حسی نداری فقط در حد کش اومدن شکم بود که وقتی ورزش میکنی داخل خود اتاق عمل از دکترم خواهش کردم که ماساژ شکمی رو انجام بده تا بی حسم که اوناهم چند بار انجام دادن بعد از اتاق عمل مستقیم بردن ریکاوری من ۳ ساعتو ریکاوری بودم به خاطر بالا بودن فشارم اونجا هم چند باری فشار شکمی برام انجام دادن درد داشت نمیگم درد نداشت ولی خب چون پمپ درد داشتم درد کنترل میشد حتما پمپ درد بگیرین چون وافعا حال ادمو خوب میکنه تا بیای بخش فقط اون پمپ درد جواب میده بعد که بیای بخش تازه بهت یه شیاف میزنن به نظر من هر چه قدر پولش باشه ارزش داره بعد که اومدم بخش تا ۸ ساعت اجازه ندادن نه رو بالش سرمو بزارم نه چیزی بخورم
مامان جوجه هلیا🐣 مامان جوجه هلیا🐣 ۷ ماهگی
تجربه سزارین سوم

سلام خانما من هم اومدم تجربه سزارین سوم بگم
رفته بودم پیش دکتر بهم نامه بستری داد برای شش آذر عمل کنم که من ساعت دو شب یکم آذر دردم گرفت تا صبح صبر کردم ساعت ۷ رفتم بیمارستان نوار قلب بچه رو گرفتن و گفتن انقباض داری باید الان عمل بشی ، منم اینقدر اذیت بودم خوشحال شدم که زودتر قراره زایمان کنم ،
بهم انژوکت و سوند وصل کردن که بر خلاف حرف بعضیا ک میگن خیلی درد داره ،اصلا اینجوری نبود فقط یکم سوزش داشت و زود تموم شد ازم چندتا آزمایش گرفتن و تا جوابش اومد ساعت شد ۱۱ ، ساعت ۱۱ منو بردن اتاق عمل ، اومدن بی حسی بزنن، درد داشت ولی قابل تحمل بود ، یه ربع بیست دقیقه زمان برد تا بچم دنیا اومد ،خیلی حس خوبی بود تمام درد ها یادم رفت ،،،،، ساعت دو منو بردن بخش ، امام اکسیژن بچه یکم کم بود یه دو سه ساعت نگه داشتن و بعد آوردن پیشم ،کم کم بی حسی ها رفت و درد هام شروع شد که پرستارم بهم مسکن زد و شیاف داد آروم شدم , من استرس راه رفتن بعد عمل داشتم خیلی میترسیدم که یه جا خونده بودم شکم بند بعد از سزارین خیلی کمک می‌کنه شوهرم واسم خرید و من شکم بند بستم موقع اولین راه رفتن واقعا برام معجزه کرد ،خیلی راحت بودم اصلا اذیت نشدم بهتون پیشنهاد میکنم حتما بخرید ،
سر دو زایمان قبلی شکم بند نداشتم خیلی اذیت شدم ، یک شب بیمارستان بودم فرداش مرخص شدم ،
مامان هلیا مامان هلیا روزهای ابتدایی تولد