۸ پاسخ

مرضیه الان همه بچه های تو سن ما لجبازن
بعضی کمتر بعضی بیشتر
سخته ولی میگذره این روزا

سلام تو خونه اینجوریه باید تمام توجهم بهش باشه ولی وقتی باباش میاد یا مهمون میاد بهتر میشه منو ول میکنه مهمونی هم که میریم اگه از قبل با بچه ها اشنا باشه که میره بازیشو میکنه ولی اگ اولین دیدار باشه کنارم میمونه
سنشون بره بالا بهتر میشن ترسشون میریزه الان تمام امنیتشون مادره

مرضیه هانا دوروزه تب داره دارم دیوونه میشم
توروخدا باهاش مدارا کن دور ازجون وقتی مریض میشن میگی خدایا فقط خوب بشه هزارااااان غر بزنه😔😭

اصلا فکر نکن بچت غیر طبیعیه کاراش یا خودت مادر ناکافی هستی من این همه وقت می‌ذارم برای دخترم یه جاهایی مجبورم دخترمو دعوا کنم چون گاهی اوقات تا دعوا نکنم واقعا نمی تونم دخترمو کنترل کنم خودم هم ناراحت میشم بعدش پیش خودم میگم کل زندگیم شده دخترم این همه زحمت می کشم چرا یه ذره تحمل ندارم خب بچس دیگه دست خودش نیست چرا دعوا می کنم ولی خب دیگه پیش میاد

دیروز من دخترمو بردم کلاس مادر و کودک از اونجا اومدیم بیرون رفته شهر بازی بعدشم بردم پارک بعدش باش اومده دنبالمون برده براش خرید کرده ساعت ده و نیم اومدیم خونه که شام بخوره و بخوابه تا رسیدیم خونمون بالاخره بهونشو پیدا کرد و گریه هاش شروع شد همش دنبال بهانه بود شاید برات جالب باشه که این برنامه هر روزه ماست اصلا از تفریح سیر مونیخ نداره با وجود اینکه خودم خسته میشم ولی بازم هر روز به عشق دخترم تند تند کارامو میکنم و برنامه تفریح غروب تا شب بچمو می چینم

عزیزم دختر منم مثل دختر شماست من حتی نمی تونم تلفنی با کسی صحبت کنم منم عصبی میشم ولی خب بچن دیگه اتفاقا من ایرادو از خودمون می بینم که کم تحمل هستیم

دختر منم نمیزاره کسی با من حرف بزنه میگ با من حرف بزن.

چرا لباس گرم پوشوندیش

سوال های مرتبط