۹ پاسخ

وقتی دخترتو اذیت میکنه فیلم بگیر نشون بده

چنبار که درو به روش باز نکنی خود به خود جمع میشه

سلام منم از برادرای. شوهرم از زن باباش خیلی زج کشیده بودم خیلی با دخترم دعوا میکردن به خصوص دختر کوچیکم بعد دختر م گرفتم خونمون وان که میامدن بهشون میگفتم دخترم فضول تنبیه اش کردم دیگه بازی نمیکنه باکسی بار تکرار مردم بهاشون تا راحت شدم ازشون

ببین هم بازی داشتن خیلی خوبه، به هرحال همیشه که دعوا نمیکنن، ساعت های خوب هم حتما دارن. تنها موندن خیلی بدتره.
نگران نباش، فقط حتما حتما موقع بازی پیششون باش و تنها نزارشون.به پسر داداشت مسئولیت بده، بگو بزرگتری باید از دخترم مراقبت کنی.

از اول دوری و دوستی
به دخترت یاد بده با پسرا بازی نکنه دو روز دیکه خونه نباشی خطر داره از الان بهونه بگیر

پسر داشت بر بحب پسر بودنش معلومه تخسه مواظب دخترت باش بچها امروزی همه چی میبینن

هیچ وقت از زندگی تو ی ساختمون با خانواده خودم یا شوهرم استقبال نمیکنم
بهتره رودربایستی رو بذاری کنار و بگی یکم کمتر بچه ات بیاد یا با خودت بیاد خودت که باشی من به کارهام میرسم ولی تنها که میفرستی من باید بشینم پیششون دعوا نکنند
ی بارم که بچه اش داره اذیت می‌کنه ازش فیلم بگیر که اگه گفت تو دعوام کردی نشون بدی اینجوری بچه اش دیگه کاری نمیکنه
ولی درکل سعی کن رفت و امدت کنترل شده باشه

خیلب رک بگو نیاد
دلیل نمیشه توی یک ساختمان زندگی میکنید روال زتدکیتون از دستتون در بره

کلا خوب نیس بااشنا تویه ساختمان فرقی نداره خانواده خودت باشن یا همسرت . اون حرفش که گفته دفعه دیگه کارد میارم خیلی بد بوده این چه حرفیه بچه میزنه

سوال های مرتبط

مامان دختری پسری🩵❤️ مامان دختری پسری🩵❤️ ۱ ماهگی
مامانا من دخترم ۴ سالشه تقریبا با همه بازی میکنه چه بزرگتر از خودش چه کوچیکتر.فقط یه دختره هس همسن خودش هیچ دوست نداره با این بشر بازی کنه . از بس که دختر منو حرص میده با مامانش که میاد خونمون از همون دقیقه اول تا اخر هی میگه این اسباب بازیتو میبرم خونمون اون اسباب بازیتو میبرم خونمون میبره میزاره جلو در هی حرص دختر منو در میاره و دخترم از اول تا اخر گریه میکنه. حالا مامانش نمیزاره ببره ولی چیزی هم نمیگه که اینقد حرص دختر منو در نیاره. منم از دست کارای اون دختره اینقد حرص میخورم وقتی میرن سردرد عصبی میگیرم.دخترمم میره وسیله هاشو ازش بگیره موهای دخترمو میکشه هولش میده. یعنی این بشر زنگ در خونه منو میزنه من حالم بد میشه.
منو مامانم و داداشم توی یه ساختمونیم . این بشر همسایه مونه. ساعت ۱۱ شب زنگ زده چرا برق خونه مامانت خاموشه. گفتم مامانم مشهده. بابات کجاس گفتم احتمالا خواب باشه. گفت پرده های خونتو کندی گفتم نه گفت نیس انگاری😐😐 ساعت ۱۱ شب🫤🫤
به دخترم میگم هرکی زدت بزنش میگه مامان زدن کار خوبی نیس. میگم اره دخترم خوب نیس در صورتی که خودت اول نزنی ولی هرزدت بزنش بازم میگه نه مامانی خوب نیس زدن
مامان سلین مامان سلین ۴ ماهگی
من با رضایت نامه خودم رفتم بیمارستان مردم
که دکترم اونجا بود ساعت ۱۲ رسیدم بیمارستان یه کم درد داشتم‌زنگ‌زدن به دکترم گفتن مریضت اومده گفت هیچی بهش نزن من صبح میام
اون ها هم فقط یه سرم زدن رفتن هریه ساعت میومدن میگفت معاینه کنیم چون میخوام ببینم چنده گفتم‌اره ولی اصلا درد نداشتم چون توی انقباض معاینه نداشتم گفتم ماما همراه میخوام گفتن صبح من هیچی نداشتم حتا برام امپول فشار هم نزدن هرموقع میومدن میگفت خیلی خوبی چون من کیسه ابم ترکیده بود نمیزاشتن تکون بخورم فقط دستشویی میرفتم تا ساعت شد ۵ صبح من تا ۶ سانت واقعا دردش قابل تحمل بود تا صبح دوباره مامانم اومد پیشم یه بار شوهرم که اومد کمر رو ماساژ داد دیگه ساعت ۵ گفتم خانم دکتر خیلی درد دارم من نمیتونم گفت پاشو بابا یه ساعت دیگه تموم تومیتونی خیلی خوشحال شدم توی انقباض هام کلا یه دقیقه درد داشتم بعدش ول میکرد دوباره میگرفت
هرچی به دکتر زنگ زدن نمیاد که نیومد منم گریه گرفته بود میگفتم پس من چکار کنم گفت الان متخصیص شب میاد ساعت ۶ اومد گفت شبیه دست شویی بشین زور بده منم گفتم چشم ده دقیقه بعد گفت پاشو بریم سرش رو دیدم گفتم بخدا نمیتونم گفت پاشو بیا بریم اومدن کمکم کردن رفتم اتاق زایشگاه گفت کامل کامل دوتا زور بده دردم که گرفت سری زور دادم دوتا امپول بی حسی زد یه برش کوچولو داد نی نی به دنیا اومد ساعت ۶ نیم گذاشت بغلم بخیه درد نداشتم ولی بهش گفتم میخوام تنگ بشه چن تا به پوست زد که واقعا درد داشت شکم‌بعد از زایمان چن بار فشار دادن یه عالمه خون اومد برگردم عقب شاید زایمان طبیعی بیارم ولی لعنت به دکترم که نیومد پیشم به اون ها هم گفت بیمارا منه هیچ‌کاری نکنید شاید من زود تر بچم میشد دخترم هم وزنش ۳ کیلو بود
مامان tiam🤎🧸 مامان tiam🤎🧸 ۴ ماهگی