۹ پاسخ

تو اون جمع هم نبینه اگه بزرگتر بشه جای دیگه جذب میشه،بهترین کار اینه باهاش صحبت کنی منعش نکن وفقط بدگویی نکن.یجوری با داستان و انیمیشن از اون فضا بیرونش بیار که خودش فاصله بگیره،نه اینکه تو براش نقش فاصله رو بازی کنی

ببین منو شوهرم خودمون تو خانواده هامون ندیدیم اصلا خب؟ولی بزرگ ک شدیم خب چ من چ اون رفتیم پی چیزی ک دوس داشتیم ینی قبل بارداریم هرشب قلیون هفته ای دوسه بار مشروب ولی خانواده ها تا بزرگ شدن بچه مسئول هستن شمام نمیتونی تا اخر عمرش نگهش داری نزاری بره پی چیزی تا جایی که میتونی نذار بعدش ک. دیگ انتخاب خودشه

بهش گیر نده ،، فقط شما و همسرت نباید بری سمتش جلو بچه ، خواهرزاده منم اینطور بود اما بعد دید مامان باباش نمیکشن دیگه سمتش نرفت ،، مثلا بگید حالمون بد شده و نمیدونم بکشیم توی معده چیزای بد میره ،، بچه طوطیه هرکار پدر مادر کنه انجام میده

از این جمع دور باش

نبرش اونجا منم بابام سیگار میکشید بچه ام دوس داشت همه اش فندک یا سیگارشو برمیداشت منم اینقد بهش گفتم سیگار بده ووادم مریض میشه و میمیره دیگه کار به سیگا بابام نداره البته زیادم نمیزارم پیش بابام باشه

مگه قلیون میکشه؟وقتی میشینه کنارشون فقط بگو دود نخوره تو صورت بچه وگرنه الان اکثر خونواده ها قلیون میکشن دور هم خونواده ما هم اینجوریه کار زشتی ک نمیکنن

رفت و آمدت رو کمتر کن
خودت کنارشون نشین
وقتی هم میبینی بچه کنجکاو نشسته ی مدت اهمیت نده چیزی بهش نگو چون هر بار منع کنی باز فک می‌کنه چ خبره دوست داره اون کارو انجام بده

نرید تو اون جمع اون بچس ببینه خوشش میاد دیگه

وقتی خودتون میرید توی جمع نمیتونید از بچه انتظار داشته باشید از جمع فاصله بگیره بنظرم بهترین کار اینه که رفت و امد رو محدود کنید یا خیلی محترمانه از اقوام بخواید جلوی شما قلیون نیارن مثلا به بهونه اینکه ریه هام حساس شده که بهشون بر نخوره

سوال های مرتبط

مامان 🩷 دخترم🩷 مامان 🩷 دخترم🩷 ۳ ماهگی
خانوما من خیلی خوشحالم که باردارم نا شکری نمیکردم چون ۵ سال طول کشید تا باردار بشم اما الان پشیمونم از مادر شدنم نمی دونم چیکار کنم شوهرم اخلاق نداره از صبح تا شب بیدار میشه فقط میرینه تو اعصاب من دعواهای ۳ سال پیش که با خانوادم کرده رو هر دیقه میاره رو با اینکه مقصر خودش بوده همش بهم تهمت میزنه میگه داری خیانت میکنی من میرم بیرون با همه چت میکنی در صورتی که خودم هزاران بار موچشو گرفتم همین الانم ا، بغل گوشیش رد میشم رنگش میپره خودش یه خانواده داغون داره که مواد فروش و قرص فروشن ولی یه جوری رفتار میکنه انگار دکتر مهندسن خانواده من عیب دارن در صورتی که خانواده من فقط دستشون خالیه مشکل دیگه ای ندارن ، از وقتی فهمیده باردارم همش میگه بچه تو‌شکمت مرده ، کاش بیوفته من بچه نمیخوام این ب دنیا بیاد روزگارت سیاه میکنم و از این‌حرفا مامانمم میگه از الان پس انداز کن ب این امیدی نیست موقع زایمان پول بیمارستان و بده نمونی تو کوچه خیابون واقعا خسته ام دلم نمیخواد شوهرمو ببنم یا خونه ام باشم همش عصبیم میکنه