۱۱ پاسخ

پسر من فقط برای خواب میخوره
تو خواب عمیق رفت درمیارم

قبل یهویی گرفتن کم کم امادش کن اسنجوری تاثیر بدی میزاره روش
مثلا یهو گوشیت بگیرن بهت ندن یا چیز دیگه تاثیزمنفی نداره روت

جایگزین مثلا عروسکی میدادی بغل کنه میگفتی پستونک بزار دهن نینی تا بخوابین
اینجوزی کم کم بزار ولش کنه
پسرم گاهی بدون پستونکم میخابه میگم‌بده من بخورم بخابم میزارم دهنم بعد میگه پیش پیش یعنی بخواب

منم بچم ب شدت وابسته بود یکی تو دست یکی دهن هیچی هم نمی‌خورد جز پستونک ی روز خونم شلوغ بود اصلا سمتش نرفت ولی موقع خواب خواست و بهش دادم. فرداش بردمش بیرون و حسابی کل روز مشغولش کردم و بهش ندادم شب موقع خواب خورد تا داشت چشاش رو هم میرفت ازش گرفتم خلاصه روز سوم هم مشغولش کردیم و موقع خواب بردیمش تو ماشین و بیهوش شد تا ی هفته اینجوری بودیم

هیچ چیزو نباید اینطور یهویی از بچه گرفت . باید تدریجی باشه . اول روزا ازش بگیر و فقط موقع خوابش بده بعد کم کم شبهام بگیر

حالا که شروع کردی به گرفتن اصلا کم نیار چون بچه ها باهوشن یه بار اگر گریه کنه بهش بدی دیگه کلا نمیتونی ازش بگیری

کم نیار اگر یک بار دیگ بهش بدی دیگ نمیتونی ازش بگیری خودم درکت می‌کنم خیلیییی سخته ولی دووم بیار خواهش می‌کنم

واه خب بخوره هنوز زوده برای گرفتن من که کاریش ندارم بچمو تا صب تو دهنش گاهی

من پسرمو یکسال و یک هفته داشت از پستونک گرفتمش .. یک هفته شباش سخت بود فقط .. بعد دیگه براش عادی شد نداشتنه پستونک

من تاهرزمان که بخواد میدم نمیخوام بخاطر چیزگذرا دلش آشوب باشه

به این فکر کن که بعده ها اگر خدایی نکرده رو فکش رو دندونش اثر بزاره ببریش دکتر و هی گریه کنه اون موقه خودتا نمیبخشی الان نهایتا یک هفته میشه اما بعده ها خیلی بیشتر بعدم اذیت میشه

اشکالی نداره عزیزم صبر کن دلت رو یکم سنگ کن تا طاقت بیاری این کار بخاطر خودش هست نگران نباش😘

خوبه کم نیار

سوال های مرتبط

مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد
مامان توت فرنگی 🍓 مامان توت فرنگی 🍓 ۲ سالگی
اولین تجربه من از شیر گرفتن دلسا رو میگم شاید بدردتون خورد
خوب از اونجایی که دلسا هم شیر خشک میخوره هم شیر خودمو ولی عادت بدی که داشت باید حتما موقع خواب سینه تو دهنذمیشد و انقد مک میزد تا خوابش ببره و من تو مهمونی یا ماشین همش تو عذاب بودم کم کم دوساعت من و مک میزد و تا میخواستم در بیارم بیدار میشد حتی شده بود شب تا صبح زیر سینه م بود و من اصلا خواب راحت نداشتم دیگه گفتم کم مونده روانی بشم این که شیر خشک میخوره و شیر من هم کمه اونقدی نیست دیگه بسه و عزمم و جزم کردم و صبح دیگه واقعا رد داده بودم از این اوضاع تا قبل اینکه از خواب بیدار بشه سینه رو رژ لب زدم و این هم طبق عادتش صبح که بیدار میشد دنبال می می میگشت و همش نق میزد و دید قرمزه شوکه شده من هم گفتم زخم شده و هی آخ و اوخ کردم 😅که نخوری مامان دردش میگیره اونم هیچی نگفت و یجورایی تو شوک بود یکم بازی میکرد دوباره میومد نگاه میکرد تا ظهر که باید می‌خوابید و داستان بدخلقی این شروع شد و دلسا که باید ساعت ۳ می‌خوابید با گریه و بهونه های الکی ساعت ۶ عصر خوابید و تایم ظهزش بهم خورد ولی اصلا نذاستم گریه کنه مدام باهاش بازی کردم و خوراکی های که دوست داره رو دادم بهش و کلا آزاد بود هر کاری دوست داشت میکرد و بردمش برف بازی و بالاخره این وسطا هی بهونه می‌گرفت ولی مشغولش میکردم تا موقع خواب هم همش سینه میخواست و با گوشی مشغول کردم و چشماش خسته شد و خوابید ادامه تو کامنت